انصافت را عشق است؟!
پاي حرف مردم و درد دل‌شان از بي‌انصافي بعضي از فروشندگان کالا و خدمات

انصافت را عشق است؟!

نویسنده :

همه مي‌گويند دنيا عوض شده است و آدم‌هايش هم! اما آدم اين را درک نمي‌کند که چه جوري دنيا عوض مي‌شود و بعد نوع نگاه و رفتار آدم‌ها هم عوض مي‌شود اصلا مگر مي‌شود خيلي از ارزش‌ها را عوض کرد! کافي است اين روزها سوار تاکسي و اتوبوس شويد کافي است که براي خريد وارد يک مغازه بشويد و به گفتگوهاي مردم گوش دهيد حرف‌هايي که آدم را نگران مي‌کند يکي نگران گراني است يکي نگران خودش يکي غصه‌اش پول آب و برق است يکي معترض است يکي طلبکار است يکي بدهکار و انگار هميشه بايد بهانه‌اي باشد براي اين که آدم‌ها از آن به نفع خودشان استفاده کنند اگر امروز بهانه‌شان يارانه است ديروز سال جديد بوده است و روز قبل باز شدن مدارس و روزهاي گذشته‌اش گراني بنزين و.... بهانه‌هايي که به آن‌ها اجازه مي‌دهد هر طوري که مي‌خواهند عمل کنند! اگر گوش‌هاي‌تان را تيز کنيد صداي مردمي را مي‌شنويد که براي خودشان هر کاري را به هر قيمتي انجام مي‌دهند و بعد در مقابل مردمي که هر روز در برابر آن‌ها شکسته مي‌شوند از اين همه خوش انصافي!! با اين‌که هيچ کس فکر نمي‌کرد پس از هدفمند شدن يارانه‌ها، دولت بتواند اين‌گونه از پس کنترل قيمت‌ها بر بيايد و تا کنون افزايشي که در قيمت بيشتر اقلام و خدمات ديده مي‌شود معقول است؛ باز هم هستند کساني که از اين شرايط سوء استفاده مي‌کنند. بهانه اين گزارش شايد بحث يارانه باشد اما دليلش چيزي ديگري است!

برداشت اول
نشسته‌ام توي تاکسي روي صندلي عقب و کنار راننده هم روي صندلي جلو پيرمرد خوش لباسي نشسته است. راننده دارد از گراني بنزين و گازش حرف مي‌زند مي‌گويد اين جوري کار کردن صرف نمي‌کند بايد ماشين را توي خانه بخواباند و هي زير لب غر مي‌زند که گاز 400 تومان شده است 4000 تومان و... پيرمرد بي‌توجه به صحبت‌هاي راننده مي‌گويد تا سر ميدان چه‌قدر مي‌شود؟ رانند جواب مي‌دهد: 350 تومان. پيرمرد با تعجب مي‌پرسد: چه خبر است من اين مسير را هر روز 200 تومان مي‌آيم. راننده با عصبانيت جواب مي‌دهد: انگار نمي‌دانيد به‌خاطر رايانه‌ها کرايه‌ها هم گران شده است. پيرمرد هم خيلي جدي مي‌گويد: بله مي‌دانم 16 درصد که مي‌شود 32 تومان نه 150 تومان! راننده دهانش باز مي‌ماند پيرمرد 250 تومان مي‌دهد و پياده مي‌شود. دارم به اين فکر مي‌کنم که چند درصد مردم مي‌دانند 16 درصد کرايه‌شان چه‌قدر مي‌شود و چند درصد راننده‌ها 16 درصد را 50 درصد حساب مي‌کنند!!

برداشت دوم
جر و بحث‌شان بالا گرفته است مغازه‌دار مي‌گويد نمي‌خواهي خانم نخواه! کسي که مجبورت نکرده! بگذار سر جايش و برو! زن با ناراحتي مايع ظرفشويي را مي‌گذارد توي قفسه و از مغازه بيرون مي‌رود. دنبالش مي‌روم و صدايش مي‌زنم موضوع گزارش را که مي‌گويم با همان ناراحتي قبلي مي‌گويد آخر انصاف هم خوب چيزي است هر جايي مي روي قيمت‌ها را چند برابر کرده‌اند. من همين 2روز پيش اين مايع ظرفشويي را خريدم 1400 تومان آن وقت امروز که آمدم براي مادرم بخرم مي‌گويد 2300 تومان! از زن مي‌پرسم خوب دليل اين همه افزايش قيمت را نپرسيديد؟! زن در جوابم مي‌گويد: «چرا فروشنده مي‌گويد به خاطر يارانه‌هاست!! آخر يکي نيست بگويد يارانه‌ها چه ربطي به افزايش 60-70 درصدي قيمت مايع ظرفشويي دارد!! نمي‌دانم اين‌ها خدا و پيغمبر حالي‌شان نيست که اين جوري مي‌خواهند از مردم پول جدا کنند!!»

برداشت سوم
از فروشنده مي‌پرسم آقا قيمت اين لباس‌تان چند است؟ مي‌گويد: 35 هزارتومان! مي‌گويم: پس چرا بارکد ندارد؟ مي‌خندد و مي‌گويد: خب شما فکر کن دارد!! مي‌روم و بين لباس‌ها قيمت يکي ديگر را مي‌پرسم مي‌دانم که قيمتش 21 هزار تومان است اما فروشنده مي‌گويد: 26 هزار تومان! جواب مي‌دهم که هفته پيش گفتيد 21 هزار تومان!! فروشنده هم جواب مي‌دهد: دخترم شما از هفته پيش تا الان پول تاکسي‌تان ثابت مانده که قيمت اين لباس ثابت بماند. به فروشنده مي‌گويم: اولا اجناس شما بايد بارکد قيمت داشته باشد که ندارد. ثانيا قيمت تاکسي چه ربطي به اين لباس دارد! فروشنده دارد برايم توضيح مي‌دهد دخترم شما انگار از مرفهان بي درد هستي با اين همه خرج‌هاي گران و... مي‌خواهم برايش توضيح بدهم که مي‌تواني صرفه‌جويي کني و... مي‌بينم اصلا اهل حرف منطقي نيست. خودم را با لباس‌ها مشغول مي‌کنم مرد جواني که دارد خريد‌هايش را حساب مي‌کند مي‌گويد بارکد نزده‌ايد چيزي بهتان نمي‌گويند؟ مرد فروشنده با افتخار مي‌گويد چرا هر چندوقت يکبار يک بازرس مي‌آيد بعد هم اختاريه مي‌فرستند ما يک آشنايي دارم که خودش حلش مي‌کند حالا اين‌ها هي بيايند بازرسي! و بعد بلند مي‌خندد. از کنار لباس‌ها رد مي‌شوم و از فروشگاه بيرون مي‌آيم.

مال حلال کيلويي چند؟!
فرقي نمي‌کند بهانه‌اش چه چيزي است اما قيمت‌ها زياد مي‌شود و آدم‌ها براي خودشان مي‌شوند عدالت خانه! هر کسي مي‌نشيند حساب مي‌کند چه جوري سود بيشتري به دست مي‌آورد! يکي فکر مي‌کند با اين فضاي ايجاد شده اگر 16 درصد تاکسي‌اش را بکند 80 درصد کسي اعتراضي نمي‌کند چون مردم فکر مي‌کنند که بايد گران شود حتي اگر واقعا نبايد بشود! يکي فکر مي‌کند مي‌تواند با بالا بردن قيمت اجناسش ولخرجي‌هاي خودش را جبران کند و شايد بتواند پول آب و برقش را به دست بياورد و بقيه هم مجبورند بخرند! يکي ديگر فکر مي‌کند چرا بايد اين همه وقت بگذارد تا نان خوب درست کند هر چه باشد اين مردم مي‌خرند و مي‌خورند و... هر کسي درباره خودش فکر مي‌کند خود خودش! آن وقت همه يادشان مي‌رود که خودشان هم جزوي از اين مردم هستند و اگر منصف باشند اتفاق بدي نيست! همه يادشان مي‌رود اگر 250 تومان را با سوء استفاده از اين فضا 350 تومان بگيرند و خوشحال باشند، 100 تومان مال حرام وارد هزاران تومان زحمت خودشان کرده‌اند و برکت را از بين برده‌اند. وقتي از فروشنده مي‌پرسم مگر انصاف نداريد که اين همه کشيدايد روي اين چند کيلو ميوه؟! جواب مي‌دهد برو بابا حالا همه اين کار را مي‌کنند خواهر من شما گير داده‌ايم به ما!! يعني حالا همه حاضرند سر هم کلاه بگذارند به هم دروغ بگويند مال حرام وارد روزي زندگي‌شان بکنند به آدم‌هاي مظلوم و ناتوان ظلم کنند حالا همه به خودشان فکر مي‌کنند پس ما هم مي‌کنيم! يعني خواهر من! ديگر گذشت که آدم‌ها دل‌شان براي بدبخت بيچاره‌ها مي‌سوخت و به هم کمک مي‌کردند تمام نگران‌هاي زندگي‌شان حلال بودن پولشان بود و همه دغدغه‌هاي‌شان آدم‌هاي ناتواني که بايد به آن‌ها کمک مي‌کردند! تمام فکر و ذکرشان که دل کسي را نشکنند و براي يک لقمه نان کلاه کسي را از سرش بر ندارند! يعني اين پول‌هايي که اين روزها به دخل و خرج مان نمي‌رسد اين تلاش‌ها و زحمت‌هايي که نتيجه نمي‌دهد بي‌دليل نيست همان برکت است که اين روزها توي مال بعضي‌ها پيدا نمي‌شود!! چون اصلا فکر نمي‌کنند دارند چه کار مي‌کنند دارند به چند نفر دورغ مي‌گويند دارند به چند تا مظلوم ظلم مي‌کنند دارند چند تا آدم ناتوان را را از اين‌که هستند محروم‌تر مي‌کنند!

نظرات کاربران
کد امنیتی