اندر حکایت سفره عید ابوجارچی

اندر حکایت سفره عید ابوجارچی

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

سفره  عید به زودی پهن می‌شود و همه دور آن خواهیم نشست. سفره عید جارچی هم کمی زودتر از موعد پهن شد تا سیاسیون دور آن جمع شوند. این جماعت به دعوت ابوجارچی ابن جیم خراسانی دور این سفره نشسته‌اند تا ابن جیم برای‌تان تذکره‌ای از آن‌ها بخواند و شما آن‌ها را بهتر بشناسید، البته با نمک اضافی. در این بین هر کدام‌شان یکی از «سین»‌های سفره ما را در دست گرفتند و برای شما آرزوی سالی پر از خنده و شادی دارند.

ذکر مولانا محمد جواد ظریف 

آن صاحب نطق فاتحان، آن مذاکره کننده بی‌نشان، آن گپ و گفت کننده با مو‌گرینی، آن آکل شکلات و شیرینی، آن دارنده ریش پروفسوری، آن منزه از سیبیل دسته موتوری، آن یل همه فن حریف، مولانا محمد جواد ظریف رضی الله عنه.

از بزرگان دوران بود و صاحب خنده جمیل. وی را کرامات بسیار بود و از جمله آن‌که 40 سال بر سر یک موضوع مذاکره کرد و به نتیجه‌ای نرسید و دیگر آن‌که هیچ وقت سیر(1) نمی‌خورد و سیر(2) نخورد.

وی را مریدان فراوان بود، از جمله کاترن اشتون و موگرینی و جان کری. و نقل است مذاکرات بدان سبب به طول می‌انجامید که مریدان طاقت فراغ ظریف نداشتند.

پیرنا کرامات بسیار داشت، از جمله آن‌که صاحب قدوم ملکوتی بود و چون با کسی قدم می‌زد، عده زیادی غش و ضعف می‌کردند و چون قدم نمی‌زد، باز عده‌ای کف و خون بالا می‌آوردند و به سبب قدم زدن‌های پیرنا، چهل هزار تن دلواپس شدند و جمعی سکته کردند و عده‌ای هم جامه دریدند.

استادنا را جملات ظریفی بود. از جمله آن‌که گفت: «ما ملت دلاوریم، دلواپس نیستیم» و دیگر گفت: «در مذاکرات به تفاهم می‌رسیم».

نقل است چون وقت مرگش رسید، ملک الموت او را گفت که آخرین خواسته‌ات را بگو. مولانا گفت: بگذار مذاکرات به نتیجه برسد بعد برویم. ملک الموت قبول کرد این‌گونه پیرنا 700 سال دیگر بزیست و این از کرامات وی بود.

========

1. سیر نمی‌خورد تا دهانش بود نگیرد.

2. این سیر دوم یعنی هیچ وقت آنقدر غذا نمی‌خورد که سیر شود.

 

ذکر مولانا سید حسن قاضی‌زاده هاشمی

آن عالم اسرار طبابت، آن ناظر انوار حقیقت، آن جگر سوخته طریق سلامتی، آن گیرنده رای اعتماد به راحتی، آن وزیر همیشه در سفر، آن کلامش همچو زنگ خطر، آن گوهر بحر سلامت و سالمی، پیرنا و مولانا سید حسن قاضی‌زاده هاشمی رحمة الله علیه.

سلطان اهل تحقیق بود و در درآوردن و دوباره جا زدن چشم، یدی توانمند داشت. نقل است پیرنا بسیار اهل سفر بود و از قضا در هر سفر در مقابل دوربین صدا و سیما حاضر می‌شد. روزی یکی از مریدان که در سازمان محیط زیست هم سمتی داشت استاد را دید که از خواروبار فروشی بیرون آمده و نخود آش در دست دارد تا برای خویش نهاری سالم محیا سازد. مریدان جلو رفت و زمین بوسید و گفت: چرا همیشه در مقابل دوربین می‌روی؟!

پیرنا گفت: ما اینیم!

مرید گمان برد که منظور استاد این است که ما نخود آشیم. پس مصاحبه‌ای و کرد و گفت: « وزیر بهداشت نخود هر آشی است.» و این‌گونه بود که روزگار خود و سازمان محیط زیست سیاه کرد.

استادنا را کلمات قصار بسیار بود، از جمله آنکه گفت: «سیب را با پوست نخورید» و دیگر گفت: «کار بزرگی در حوزه سلامت انجام شده که بعدا نتایجش معلوم می شود ».

وی را کرامات بسیار بود از جمله آن‌که برای هر خانواده پزشکی معلوم کرد که جز اهل حق هیچ کس قادر به دیدن و نسخه گرفتن از وی نبود! و این از عجایب روزگار بود.

 

ذکر مولانا اسحاق جهانگیری

آن وزیر دولت فقید، آن سیمرغ تدبیر و امید، آن گنج عالم عزلت، آن بزرگ سرای دولت، آن رونده راه راست، آن خورنده دوغ و ماست، آن مهربان در جوانی و پیری، مولانا اسحاق جهانگیری قدس الله روحه العزیز.

از نوابغ دوران بود و در 40 دولت کار کرده بود. وی را کرامات بسیار بود، از جمله قوه تشخیص. نقل است به نیم نگاهی نیازمند را از بی‌نیاز تشخصی می‌داد. روزی وی را به بلادی بردند که 75 میلیون جمعیت داشت ولیکن دولت به 77 میلیون نفر یارانه می‌داد و مولانا اسحاق، چون این وضعیت بدید، سریعا چشمی در بلاد چرخاند و نیازمند از بی‌نیاز غربال کرد و جمعیت یارانه بگیر را به 20 میلیون کاهش داد و بودجه دولت فزونی یافت و مشکلات اقتصاد حل شد و تورم به منفی 20 درصد کاهش یافت و ازدواج چون خوردن آب معدنی آسان شد. چون کار بدین‌جا رسید استادنا از خواب پرید. پس برای درایت و کارکشتگی خویش اسپندی دود کرد و چشم و چال هر چه حسود در بلاد بود ترکید.

آن‌ هنگام وقت مرگش رسید، فرشته قبض روح بر وی وارد گشت. پیرنا گفت: یا ملک؛ بیا به جای من کلنگ این چند پروژه در دست تاسیس را بزن تا برویم. پس ملک الموت مشغول شد و نقل است 150 سال کلنگ می‌زد و پروژه‌ها تمام نمی‌شد و این از بازی‌های زمانه بود.

 

ذکر مولانا محمد باقر نوبخت

آن عالم فرع و اصل، آن میوه چهار فصل، آن سخنگوی خندان، آن رعایت کننده بهداشت لثه و دندان، آن مرد آرام و خوشبخت، مولانا محمد باقر نوبخت اعلی الله مقامه العظیم.

از بزرگان دولت بود و صاحب همت بود و در ریاست سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی بود و از میکروفون و خبر نگار و سوال ترسی نداشت.

وی را کرامات فراوان نقل است. از جمله آن‌که چون باقلوا وعده کاهش تورم می‌داد و در ایکی ثانیه مژده وام 50 میلیونی به نیازمندان.

از استادنا جملات گوهر بار زیادی نقل است و یکی آن باشد که گفت: «مسئولان نمی‌گذارند مشکلات سال‌های قبل برای مردم تکرار شود» و گفت: «تا وقتی مستضعف مشخص نشود، یارانه حذف نمی‌شود» و باز گفت: « نمی‌گوییم "همه چیز آرومه..."، سال سختی در پیش داریم.»

نقل است روزی اصحاب گرد وی جمع آمده بودند و از هر دری سوال می‌پرسیدند و مولانا هر سوال را به ثانیه‌ای پاسخ می‌گفت. پس ظریفی پرسید: «این سبد کالا که دادین، پس سبدش کو؟!» و استادنا از پاسخ این سوال عاجز ماند و هنگ کرد و 40 سال در هنگ ماند و مریدان از شدت شوک، نعره‌ها زدند و جامه دریدند و سر به بیابان گذاشتند.

 

ذکر مولانا علی مطهری

آن نماینده بی‌عشوه و ناز، آن عاشق نطق دراز، آن پیش رو صف رجال، آن طرفدار تیم رئال، آن مرد مرتبه رضا، آن خورنده پیاز با غذا، آن معترض در هر محضری؛ استادنا و مولانا علی مطهری رفع الله درجاته.

ناخدای کشتی سیاست بود و در مجلس، حق آب و گل داشت. وی را کرامات بسیار بود. از جمله آن‌که آجر و هر شئ‌ قابل پرتاب دیگر را به خود جذب می‌کرد، چه در پشت تریبون مجلس، چه در تاکسی و در خیابان. نقل است چون به پای تریبون می‌رفت نمایندگان دیگر از شدت وجد جامه می‌دریدند و به سمت وی حمله‌ور می‌شدند تا در گعده‌های خویش از سخن وی بهره ببرند و بر سر گرفتن دست او و پایین کشیدنش دعوا بود.

گویند استادنا گاه به چپ می‌رفت و گاه به راست و جمله اصحاب در کار چپ و راست وی مانده بودند. نقل است روزی از ایام عید در شارعی می‌رفت. مریدی او را شناخت و گفت: سبزه...

مردم چون این بشنیدند، به گرد وی جمع شده و پیرنا را حسابی نواختند!

مولانا مطهری قاطی کرد و رو به آن مرد گفت: سبز باباته، ما خیلی هم بنفشیم...

مرد گفت: داداش سبزه عید؟ نمی‌خوای؟ فروشیه...

نقل است چون حضرت عزرائیل بر وی وارد شد به او گفت: به پاس خدماتت، اگر خواسته‌ای داری بگو. پیرنا گفت: 70 دوره دیگر نماینده مجلس باشم. پس همانطور شد و این از کرامات استادنا بود.

 

ذکر مولانا محمود احمدی نژاد

آن باز همافر شکاری، آن صاحب بهترین سواری، آن آفتاب پنهان، آن محبوب مردمان، آن رئیس جمهور سابق و مردمی، آن صاحب پوست کمی گندمی، آن دهنده یارانه، آن عاشق نان و پنیر و هندوانه، آن مرد پاک نژاد، مولانا محمود احمدی نژاد.

از نوادر روزگار بود و در گفتن جملات به یاد ماندنی یدی طولی داشت. هم او بود که گفت: «ممه رو لولو برد» و باز گفت: «آب رو بریز جایی که می‌سوزه»

نقل است چون از مسند قدرت کنار نشست، عشق خدمت او را رها نکرد. پس ظرف سماق بشکست و در سر کوچه‌شان میزی گذاشت و آن‌جا به رتق و فتق امور مردم پرداخت.

وی را کرامات بسیار بود، از جمله آن‌که دانشگاهی راه اندازی کرد که باز نشده، بسته شد. و از کرامات دیگرش این‌که دو و نیم میلیون شغل ایجاد کرد و فقط اهل دل توانستند این شغل‌ها را ببینند. همچنین در جیب خود لیستی داشت که هیچ وقت بیرون نیامد و در این باب شاعری نیز بسرود با مطلع: «بگم... بگم... بگم... بگم... »

نقل است چون ملک الموت به سراغ وی آمد با او گفت: حالا بگو با تو چه کار کنم؟

استادنا گفت: من از شما می‌پرسم؟ شما می‌خوای با من چه کار کنی؟!

و ملک الموت که انتظار این سوال را نداشت، آچمز شد و راه خویش بگرفت و رفت و پیرنا هزار سال دیگر بزیست.

 

ذکر مولانا محمدرضا رحیمی

آن پیشوای اهل سیاست، آن خنجر خورده از رفاقت، آن معاون اول سابق، آن مسئول همیشه ناطق، آن مرد شریف و دوست‌داشتنی، آن عاشق هویج بستنی، آن طرفدار علی کریمی، مولانا محمدرضا رحیمی، ملقب به میم.ر رضی ا... عنه.

از نیک نامان روزگار بود و روزگار با وی بازی‌های عجیب می‌کرد. در پشت جای زخمی داشت که رفیقی قدیمی و نقل است نام آن رفیق نمی‌گفت مگر به وقت مصاحبه با هر روزنامه و سایت.

وی را کرامات فراوان بود، از جمله آن‌که معاون اول پاک‌ترین دولت تاریخ بود و به جرم فساد اقتصادی در زندان. نقل است در زندان چون شمع بود و زندانیان چون پروانه به گرد وی می‌چرخیدند و از وی فنون سیاست و مدیریت می‌آموختند.

نقل است هر چه در زندان بیشتر می‌ماند، به مانند سیر داخل سرکه، بر مقامش افزوده می‌شد و مریدان از این کرامت او جامه‌ها می‌دریدند و خمره‌های سرکه مهیا می‌کردند و به داخل آن می‌رفتند تا از استادنا عقب نمانند.

چون هنگام فوتش فرا رسید، ملک الموت به او گفت: یا پیر، من نمی‌توانم بعد از این همه خدمت صادقانه که تو کردی جان تو را بستانم، مگر این‌که آرزویی از تو برآورده سازم. استادنا رحیمی گفت: از دریای خزر تا خلیج فارس را اتوبان هوایی بزن. ملک الموت گفت: این کار نشدنی باشد. پس پیرنا گفت: پاک ترین دولت تاریخ(2) را روی کار بیاور و من را معاون اول آن کن. ملک الموت فی‌الفور گفت: اتوبانی که گفتی چهار بانده باشد یا شش بانده...

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
حسن
حسن
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
خیلی ممنون. از ته دل خندیدم
مهدی
مهدی
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
عالی بود، امیدوارم همیشه ذکر کرامات اولیای سیاست رضی ا... عنه برقرار باشد.
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨