اندر حکایت ابوجارچی و نارنگی 16 هزار تومانی
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و نارنگی 16 هزار تومانی

نویسنده : مهدیه جوادی- مریم غلامزاده

 در کتاب «مصائب الشب عیِد فی احوال مُرید» منقول است در سرای ابوجارچی درختک نارنگی بود. مریدان را شدیدا سودای آن در سر بود چونان که اگر ایشان را از در خانه گذر می‌افتاد آب از لب و لوچه‌شان آویزان می‌گشت. و به ناگه نارنگی خون ایشان افت می‌نمود و به کما اندر می‌شدند و مریدان بسیاری به این طریق نفله شده بودند!

روزی یکی از مریدان عنان از کف بداد و درب خانه ابوجارچی بکوفت که: یا پیر مگر نمی‌دانی «امید شهرآبادی» رئیس یکی از شعب سازمان تعزیرات اعلام کرده در حین نظارت بازار مرغ، متوجه فروش نارنگی با قیمت کیلویی 16 هزار تومان گشته است، حال تو نارنگی بر درخت داری، خود نخوری به کَس ندهی، گَنده کنی به حیوان وفادار دهی؟!

پیرنا چون این سخن بشنید به سرعت مخ عیال خویش بزد تا شب هنگام کل محصول را بچینند و متعاقبا پولدار شوند.

شب هنگام که ابوجارچی محصول بچید و خواست از درخت به پایین آید. پایش بلغزید و تمبانش به شاخه گیر کرد و با گوشه تمبان در هوا آویزان بماند. عیالش چون این وضع بدید بانگ و فریاد کرد. مریدان سراسیمه به سرای ابوجارچی آمدند. پیرنا که آبروي خویش در خطر می‌دید و می‌دانست که مریدان در عوض پایین آوردنش، از وی طلب نارنگی می‌کنند، هیچ به روی خودش نیاورد و گفت: «من ابن جیم نیستم، من نارنگی‌ام!» و نقل است 40 روز در همان حال بماند تا این‌که همسرش او را هم همراه نارنگی‌ها به بازار برد و کیلویی 16 هزار تومان فروخت و این از بازی‌های روزگار بود!

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات