بی هـــــوازی در اهـــــــواز
این روزها زندگی خوزستانیهــــــــا به خاک نشــــسته است! حکایت این زندگی خاکی از زبــــــــان خودشــان

بی هـــــوازی در اهـــــــواز

نویسنده : فاطمه محمدپور

در اخبار خوانده‌ایم و شنیده‌ایم ریزگردها، اما خودشان اسمش را گذاشته‌اند ریزمرگ‌ها! پر بیراه هم نمی‌گویند. گاهی در شرایطی هستند که زندگی‌شان به معنای واقعی کلمه تعطیل می‌شود! همه جوره... شاید ما که در کیلومتر‌ها دورتر از آن‌ها بودیم و دورادور اخبار زندگی‌شان را داشته‌ایم، این تعطیلی زندگی عجیب به نظر می‌رسید! خب غریبه که نیستید، گاهی غر هم می‌زدیم که بابا مگر چه خبر است؟ زیادی شلوغش کرده‌اند، دارند مظلوم نمایی می‌کنند و...! اما راستش تا با خود مردم خوزستان صحبت نکرده بودیم، غلظت کار دستمان نبود! مثلا این‌که آدم جایی را نبیند، یا تا بیاید دو سه جمله حرف بزند، گردوخاک امانش ندهد و هری بریزد توی حلقش، بعد فکر کنید تکلیف بچه‌ها و مسن‌ترها این وسط چه می‌شود، بعد تکلیف آن‌هایی که به لطف و سابقه حضور همین ریزگردها، بیماری‌های تنفسی و قلبی دارند چه؟ تکلیف کسانی که نان هر روز سفره‌شان با کار روزانه تامین می‌شود و یهو همه چیز تعطیل می‌شود، چه؟ این گزارش مستند، بخشی از زندگی مردم خونگرم خوزستان در روزهای بحرانی است، بخوانید تا شما هم بیشتر بدانید...

 

با دوتا ماسک و چشمان بسته که نمی‌توان درس خواند...

با زهرا در یکی از شبکه های اجتماعی آشنا می‌شویم. اهل اهواز است و پزشک عمومی. البته با تاکید خودش و به لهجه اهوازی می‌گوید «هنوز مجوزم را نگرفتم.» می‌گوید در پنج کیلومتری خانه‌شان یک چاه نفت پیدا شده، آن وقت وضعیت بد هوای ناشی از این چاه نفت را بگذارید کنار گرد و غباری که بر روی زندگی‌شان نشسته است! داشته خودش را برای آزمون دستیاری آماده می‌کرده اما با این شرایط حدودا 10 روز نتوانسته درس بخواند: «مدام دو تا ماسک روی صورتمان بود اما حریف گرد و خاک نمی‌شد! به خاطر جنس بد ماسک‌ها مجبور بودم یک دستمال کاغذی هم بگذارم. اما باز هم طعم خاک را در حلق‌مان احساس می‌کردیم. صبح که از خواب بیدار می‌شدم، دهانم پر از خاک بود. همینطور که با هم صحبت می‌کردیم، خاک را لابه‌لای دندان‌هایمان حس می‌کردیم، تصورکنید! وقتی قصد داشتم بروم بیرون، یک چادر را به طور کامل دور سرم می‌پیچاندم تا خاک داخل چشم و دهانم نشود. به قدری وضعیت افتضاح بود و این شرایط بد داشت طولانی می‌شد که افسردگی گرفته بودم و آن چند روز نتوانستم درس بخوانم.» 

 

تعطیلات میان ترم با طعم خاک!

مهرناز از اهالی شوشتر است و دانشجوی بیوتکنولوژی دانشگاه الزهرای تهران! یکی دو سالی می‌شود که ساکن پایتخت شده است. این چند روز خاک‌آلود را هم مثلا برای تعطیلات میان‌ترم، عازم شوشتر شده تا پیش خانواده‌اش باشد: «بیشتر خانه‌های خوزستان دوره ساز است یعنی تمام اتاق‌ها و وسایل زندگی، در داخل یک ساختمان متمرکز نیست. مثلا آشپزخانه و حمام و بقیه مکان‌های خانه، فضای باز زیادی دارد و با این وضعیت گرد و خاک، خیلی بیشتر می‌تواند جولان بدهد و  وارد خانه‌ات ‌شود. روی فرش‌ها و همه وسایل ما، مقدار زیادی خاک می‌نشیند، به طوری که هر دفعه برای تمیزکاری، مجبوریم به معنای واقعی خانه‌تکانی کنیم. یک بار با دوستانم خواستیم در مورد منشا و راه حل خاک‌ها تحقیق کنیم ولی نشد، انگار که کسی دلش نمی خواهد این مشکل حل شود...»

  

گندم‌هایمان همان موقع که جوانه زدند مردند

ساکن شوشتر است. شغل خودش آزاد و اشتغال خانوادگی‌شان کشاورزی است. او معلولیت دارد و این وضعیت تنفس باعث تشدید بیماری قلبی‌اش شده است: «گرد و خاک همیشه بوده است ولی این بار خیلی شدیدتر شده، به اندازه‌ای که مادرم را که فشار خون و دیابت دارد، خانه نشین کرده است. خودم هم با این وضعیت معلولیت، چند روز نتوانستم سرکار بروم. ما کشاورزیم و محصول‌مان گندم است، اما گندم‌هایمان همان موقع که جوانه زدند مردند، امسال محصولی نخواهیم داشت و دام‌هایمان هم بدون علوفه می‌مانند.» 

 

این وضعیت ما را خانه به دوش کرده است!

آزاده متاهل است، فرزند کوچکی دارد و اهل اهواز. همان اول کار که می‌فهمد برای چه تماس گرفته‌ایم، می‌گوید «وای من چقدر حرف دارم برای گفتن...» راست هم می‌گوید، کلی از تغییر سبک زندگی‌شان می‌گوید، این‌که زندگی به کلی عوض شده است، این‌که هر وقت هوا بد می‌شود به خاطر حفظ سلامت و تنفس فرزندشان باید راهی شهرستان‌های اطراف شوند: «خانه‌ای که در شهرستان داریم هر چند ماه هم نیازی به گردگیری ندارد. اما اینجا هر روز باید تمیزکاری کنیم! الان دم عید است و اکثر خانم‌ها به فکر خانه تکانی‌اند، اما وقتی با دوستانم صحبت می‌کنم، هیچ کدام انگیزه و رغبتی برای این کار نداریم! چون ساعاتی بعد دوباره همان وضع قبل است. وقتی جارو می‌کنم، با هر بار جاروکشی، رنگ فرش روشن‌تر می‌شود. مادر بزرگم ناراحتی قلبی داشتند و یک بار که وضعیت بد هوا تشدید شد، حالشان بد شد و فوت کردند. سرطان ریه در اینجا چیزی شده در حد سرماخوردگی، بعد برایمان فقط آموزش می‌گذارند و در مورد این صحبت می‌کنند که مثلا ماسک چه مارک و چه مدلی بخریم بهتر است...»

  

عروس و دامادها هم خاکی‌اند...

مرضیه دانشجومعلم است و ساکن سوسنگرد. می‌گفت «الان که خوبیم» این خوبی الانش را برای این می‌گفت که نگران سلامتی‌شان در دراز مدت بود، نگران ته نشین شدن این گردوغبار در ریه‌هایشان بود و می‌ترسید در آینده برایشان مشکل ساز شود. به تبع رشته‌اش، بیشتر از مشکلات دانش‌آموزان و مدارس در این مدت، برایمان گفت: «وقتی که من دبیرستانی بودم به خاطر همین اوضاع گرد و خاکی دو ماه مریض شدم. الان هم که خواهرم محصل است، در طی این مدت فقط یک روز به مدرسه رفت. هر بار که این ریزگردها شدت پیدا می‌کند و مدارس تعطیل می‌شود، روز بعدش هم مدارس برای تمیزکاری تعطیل می‌شوند و دانش‌آموزان از درس‌هایشان خیلی عقب می‌مانند. در این مدت چند نفری از فامیل‌مان عروسی داشتند، لباس‌های عروس و دامادها خیلی خاکی و بد شد. گاهی شدت گردوخاک طوری است که جایی را نمی‌بینی! مثلا وقتی یک کتاب بگذاریم و یک ساعت بعد برویم سراغش، انگار سالهاست کسی به آن دست نزده است.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
sr_talebi
sr_talebi
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
آخه چرا رسیدگی نمیکنند
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
درباره فصلِ نقل و انتقالات لیگ برتر و اشکالاتی که به آن وارد است

ما بلد نیستیم!

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات