درباره پرواز «مرد پرنده‌ای» تا قله اسکار
سینمای جهان

درباره پرواز «مرد پرنده‌ای» تا قله اسکار

نویسنده : علیرضا گرانپایه

فیلم‌برداری یک فیلم در طی 12 سال کافی بود تا محافل سینمایی و منتقدان بیشترین شانس را برای کسب جوایز اسکار 2015 به فیلم «پسربچگی» به کارگردانی لینک‌لیتر قائل باشند. این شانس با دریافت جایزه بهترین فیلم و کارگردانی مراسم گلدن گلاب امسال نیز افزایش پیدا کرد اما بسیاری از منتقدان از ریتم کند و خسته‌کننده فیلمنامه «پسربچگی» انتقاد کرده و اعلام کردند که فیلم تنها یک خلاقیت داشته و شایسته کسب بهتین فیلم اسکار 2015 نیست.

 

مرد مکزیکی از راه می رسد

در این بین یک فیلم خاص وجود داشت که شانس زیادی برای اسکار داشت «مرد پرنده‌ای» اثر کارگردانی مکزیکی که تجربه «بابل» و «21گرم» را دارد، این فیلم داستان بازیگری میان سال است که زمانی نقش یک ابرقهرمان محبوب به نام «بردمن» را بازی کرده و اکنون می‌خواهد با حضور در نمایشی در برادوِی که از روی داستانی کوتاه نوشته ریموند کارور تولید شده، شکوه از دست‌رفته خود را بازیابد. شاید این ساده‌ترین مدل بازگویی داستان فیلمی است که آلخاندرو گونزالز اینیاریتو مکزیکی تمام تجربه و خلاقیت خودش را صرف بیان آن در قالبی کاملا متفاوت کرده است. «مرد پرنده‌ای» در قالب سکانس پلان (ضبط طولانی سکانس‌ها) روایت می‌شود، تجربه‌ای هر چند سخت و گاها گیج‌کننده ولی انتخابی کاملا هوشمندانه و متناسب با زبان روایت فیلم‌نامه‌ای که تشویش درون داستان خودش را به موسیقی و کارگردانی فیلم هم سرایت داده است. ریگن با بازی مایکل کیتون مرز میان واقعیت و تخیل را در فیلم شکسته است و با بازی فوق‌العاده خودش توانسته به خوبی ناآرامی ریگن و دست و پا زدن او برای بازگشت محبوبیت گذشته‌اش را به نمایش بگذارد. اما استون با بازی در نقش سم دختر ریگان نیز توانست با حضور کوتاهش در فیلم یکی از عوامل اصلی پیش‌برد داستان باشد. موفقیت‌های مرد پرنده‌ای را باید محصول کارگردانی خلاقانه گنزالز مکزیکی و داستان مشوش فیلم دانست که به خوبی توانسته در لوکیشن‌های محدود و به کمک فیلمبرداری و تکنیک دوربین روی دست روایت شود. هر چند داستان فیلم به طور مستقل از فرم روایی دستاورد خاصی نداشت و تا حدودی حتی مشابهش در سینمای ایران و فیلم‌هایی مثل «گاو» و «شبح کژدم» یا در آثار هالیوودی متاخر مثل «قوی سیاه» دیده بودیم. 

 

من و این همه خوشبختی

مرد پرنده‌ای توانست موفقیت فیلم The Hurt Locker در سال 2008 را تکرار کند و پس از 7 سال بار دیگر 3 جایزه اصلی اسکار را از آن خود کند. علاوه بر اسکار بهترین کارگردانی، فیلم و فیلمنامه غیراقتباسی، اسکار بهترین فیلمبرداری نیز به مانوئل لوبزکی رسید. با تمام نقاط مثبت فیلم «مرد پرنده‌ای» باید این نکته را هم یادآور شد که هرچند در محافل سینمایی و از نگاه منتقدان آخرین ساخته گنزالز مورد توجه ویژه قرار گرفته است ولی سخت بتوان در جمع خانوادگی به تماشای فیلم نشست و تمام اعضای خانواده را با رضایت کامل همراه کرد. به نظر می‌رسد همان اندازه که متفاوت بودن کارگردانی و روایت داستان فیلم را به جوایز متفاوت رسانده است، می‌تواند خطر ریزش مخاطب را برای فیلم به همراه داشته باشد. شاید «مرد پرنده ای» را بتوان در کنار «قفسه رنج‌ها» اثر کاترین بیگلو که در سال 2010 برنده  اسکار شد؛ غیر گیشه‌ای و ضد مخاطب‌ترین برنده‌های اسکار در دو دهه اخیر دانست و بیم آن داشت که اسکار رویه خود را در انتخاب آثاری که با مخاطب عمومی ارتباط برقرار می‌کند و مشخصه اسکار نسبت به کن و برلین بود را کم‌کم تغییر داده باشد.  

 

نظرات کاربران
کد امنیتی