ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

همه جوان‌ها بالاخره یک روز عاشق می‌شوند ولی همه زندگی به همان عشق اول ختم نمی‌شود. معمولا آدم با عشق اولش ازدواج نمی‌کند، حتی گاهی با او حرف هم نمی‌زند، اما احساس قشنگی است که همیشه خاطرات آدم را شیرین می‌کند!

چهل سالگی/ علیرضا رئیسیان

 

آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن‌تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده... این حرف سنگین است... خودم هم می‌دانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتن آکبند در آمد، فلزش معلوم می‌شود، اما فلز خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کف دست، کج و معوج خطش پیداست.

از آدم بی‌خطا می‌ترسم، از آدم دو خطا دوری می‌کنم، اما پای آدم تک خطا می‌ایستم...!

رضا امیرخانی / قیدار

 

دیگر صدایت نمی‌زنم

می‌ترسم اسمت را عوض کرده باشی 

و صدایم 

روی شانه‌ی غریبه‌ای 

از من دور شود 

طیبه حسین‌زاده/1363


کوه قایم کرده پشت قله‌هایش ماه را

برق الماسی هوایی کرده نادرشاه را

خوشه‌ای دارد دل گنجشک‌ها را می‌برد

بچه آهویی پریشان کرده خلق‌ا... را

«دوستت دارم» نمی‌دانی چه رنجی می‌کشم

تا مگر باور کنی این جمله‌ی کوتاه را

عبدالحسین انصاری/ 1354

 

 بوی تو

نگاه جاده‌ها را به سفر عوض کرده است

حالا

هر چه دورتر می‌روی

بیشتر به خانه بر می‌گردی...

روزبه سوهانی 

نیامدنش را باور نمی‌کنم

غیر ممکن است او نیامده باشد

حتما، حالا زیر باران مانده است

و نا امید و خسته در خیابان‌ها قدم می‌زند

من به باز بودن درها

مشکوکم...

رسول یونان/1348


از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

همچو پروانه که می‌سوزم و در پروازم

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی

ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم

همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش

تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم

سعدی/ 606-671

 

سیر نمی شوم زتو، ای مه جان فزای من

جور مکن جفا مکن، نیست جفا سزای من

با ستم و جفا خوشم، گرچه درون آتشم

چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

مولوی/604-672

 

برای دوست داشتن

تنها دانستن نام کوچکت کافیست...

نترس !

تنها تو نیستی

هیچ گلی در این جهان

نام خانوادگی ندارد...

فاضل شاهچراغ /1361


باران می‌شوم و در خود می‌بارم

خورشید می‌شوم و در خود می‌تابم

سبزه می‌شوم و در خود می‌رویم

شب می‌شوم و بر خود سایه می‌افکنم

عشق می‌شوم و در خود بر تنهایی خود

می‌گریم...

بیژن جلالی/1306-1378

 

از همین گوشه که من نامش را

اول جهان می‌گذارم

 تا تو 

که نمی‌دانم کجای جهان ایستاده‌ای

فاصله خوابی‌ست

که من آن را شعر می‌نویسم...

جلیل صفر بیگی /1353

نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٣/١٢/١٧
١
٠
پای ادم تک خطا می ایستم!
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
وای ار این نوشته های رضا امیرخانی که حرف حقه و به دل می شینه وای عالی بود