درس آخر... مقاومت
درباره شهيد مهندس سيدعلي‌اصغر صالحي فرزند مشهد و سردار بي‌نام و نشان خرمشهر و آبادان

درس آخر... مقاومت

نویسنده : سید محسن اسدی

براي ما اهالي مطبوعات، «خبر» همه چيز است، اصلا اگر خبر نباشد من و امثال من بيكاريم احتمالا. همه مطالب‌مان حول و حوش خبر مي‌گذرد و اگر خبر نباشد حرفي نداريم براي گفتن و مطلبي نداريم براي نوشتن. اينجاست كه ما با خيلي از حقايق اين دنيا به بن‌بست مي‌رسيم، چون حرف‌ها و موضوعاتي هست كه بي خبري از آن‌ها تنها خبري است كه به دست مي‌رسد... 

مهندسي كه رفته و برنگشته، جوان 21 ساله‌اي كه خبري از او نيست، پدر و مادري كه چشم‌هاي منتظرشان به در سفيد مي‌شود و گوش‌هاي‌شان در انتظار خبري اميدوار مي‌ماند ولي باز هم بي‌خبري تنها خبر است... حتي معلوم نمي‌شود كه ثمره زندگي‌شان اسير است؟ شهيد شده؟ جنازه‌اي از او هست؟ يا... مادري كه در فراق فرزند مي‌رود... پدري كه صبر مي‌كند، صبوري مي‌كند و صبوري...

«سردار شهيد مهندس سيدعلي‌اصغر صالحي» (صالح‌شريعتي) كسي است كه به قول دوستان و هم‌رز‌مانش در دفاع از خرمشهر و آبادان بسان سردار شهيد محمد جهان‌آرا زحمت‌ها كشيد و مثمر ثمر بود و نهايتا «بي‌خبري» را براي ادامه حيات جاودانه‌اش برگزيد. در اين صفحه نگاهي كوتاه داريم بر زندگي و سلوك اين شهيد، باشد كه با خبر شويم...

 

کودكي باهوش و خوش حافظه

22 اسفند ماه مصادف با نيمه رمضان سال 1338 ه.ش در خانواده‌اي مذهبي در مشهد به دنيا آمد. او فرزند چهارم «آيت‌ا... سيدميرزا حسن صالحي مدرّس» از اساتيد بنام حوزه علميه مشهد است. براي پدر كه خود اهل علم و شاگردپروري است، از همان آغازين روزهاي كودكي استعداد عجيب و شگرف اصغر آشكار مي‌گردد، به همين دليل چهار سال و نيم بيشتر نداشته كه براي كلاس اول در دبستان جواديه* ثبت نام مي‌شود. شش ماه از كلاس اولش نگذشته بود كه پدر كه خيلي هم اطلاعي از مدارس جديد نداشته از او درباره چيزهايي كه در اين مدت ياد گرفته مي‌پرسد و او شروع مي‌كند به خواندن جزء سي‌ام از حفظ. آيت‌ا... صالحي يك روز تفريح تابستاني را در زماني كه اصغر كلاس سوم يا چهارم بوده اين‌گونه روايت مي‌كند: «يك روز تابستاني به يكي از دهات قلندرآباد به نام اره كمر رفتيم. چند نفر از آقايان اهل علم هم آمده بودند، بنا شد مشاعره كنند، تمام آقايان اهل علم يك طرف قرار گرفتند و اين بچه يك طرف. آن قدر اشعار از حفظ داشت كه بر تمام آن‌ها غالب شد و همه را شگفت‌زده كرد.»

دبستان 6 ساله آن زمان را در 5 سال با معدل بالايي گذراند و به دبيرستان فردوسي رفت.

 

نوجواني و آشنايي با آيت‌ا... خامنه‌اي

در نزديكي دبيرستان فردوسي مسجدي بود به نام امام حسن(ع) كه امام جماعتش آيت‌ا... سيدعلي خامنه‌اي بود. اصغر با ايشان ارتباط نزديكي پيدا مي‌كند، طوري كه در كوران مبارزات انقلاب كه آيت‌ا... خامنه‌اي به ايرانشهر تبعيد مي‌شوند، او به آن‌جا مي‌رود و ايشان را از اوضاع و احوال كشور مطلع مي‌كند و براي سامان دادن به مبارزات و فعاليت‌هايش با ايشان صلاح و مشورت مي‌كند.

به هر حال سيكل اول او كه تمام مي‌شود براي سيكل دوم به دبيرستان عَلَم* مي‌رود. آنجا هم حسابي درس مي‌خواند و خرداد 53 با معدل 84/17 در امتحانات نهايي ششم دبيرستان قبول مي‌شود. 

در 15 سالگي در كنكور شركت مي‌كند و در اكثر دانشگاه‌هاي معتبر آن زمان از جمله آريامهر (صنعتي شريف)، دانشكده فني دانشگاه تهران، دانشگاه صنعت نفت آبادان و... قبول مي‌شود و به دلايلي بين آن‌ها دانشگاه صنعت نفت آبادان را انتخاب مي‌كند و به آبادان مي‌رود و با افرادي هم‌كلاس مي‌شود كه عموما 3-2 سال از او بزرگترند.

در موقع ثبت‌نام و هنگامي كه دانشجو بايستي كارت پايان خدمت يا معافيت تحصيلي به دانشگاه ارائه كند، اصغر نامه‌ايي به اين شرح به امور اداري دانشگاه مي‌دهد:

«از گروهان ژاندارمري آبادان - حوزه نظام وظيفه به رياست امور اداري دانشكده نفت آبادان

درباره آقاي سيدعلي‌اصغر صالح‌شريعتي

بازگشت به نامه شماره ... با توجه به اين‌كه دانشجوي فوق متولد 1338 بوده و صغير مي‌باشد، لذا نمي‌توان براي نامبرده تا سن مشموليت كارت معافيت تحصيلي صادر نمود»

* دبيرستان عَلَم، دبيرستاني بود كه فقط از شاگرد اول‌ها ثبت نام مي‌كرده است و حتي سال چهارمش را در همه دروس به صورت انگليسي برگزار مي‌كرده، حتي تاريخ و جغرافي‌اش را!

 

دانشجوي فعال مذهبي

 در اوايل تحصيل دانشگاهي اصغر جو خفقاني حكم‌فرما بود، به علاوه به دلیل تبلیغات همه جانبه فرهنگ غربی و دشمنی ضمنی با گرایش به مذهب، افراد متدین تحت فشار و تحقیر در عمل به دستورات دینی بودند. اصغر همواره سعي در اصلاح اين وضعيت داشت. در آن دوره تعداد بچه مذهبي‌هاي دانشگاه صنعت نفت آبادان به 15-14 نفر هم نمي‌رسيد ولي اصغر آن‌ها را دور هم جمع كرد و  انجمن اسلامي دانشگاه را دوباره بر پا كرد. او از هر فرصتي براي گسترش فعاليت‌هاي فرهنگي - اجتماعي انجمن بهره مي‌برد... با هم‌كلاسي‌ها به كوه مي‌رفتند و علاوه بر كوه‌هاي اطراف يك بار با همان بچه‌هاي انجمن به سبلان در استان اردبيل مي‌روند. كلا در فعاليت‌هاي ورزشي پيش‌رو بود و خيلي خوب پينگ‌پنگ بازي مي‌كرد و در سطح استان خوزستان مقام هم آورده بود. يك دفعه در دانشگاه مسابقات پينگ‌پنگ برگزار مي‌شود و اصغر به فينال مي‌رسد. حريفش از كمونيست‌هاي دانشگاه بود، مسابقه فينال براي همه حيثيتي شده بود، يك جورهايي جنگ بچه مسلمان‌ها و كمونيست‌ها تلقي مي‌شد، اصغر با همان جديت هميشگي‌اش ظاهر شده بود و مسابقه را برده بود.

 

خودسازي‌هاي گروهي

فعاليت‌هاي انجمن قبل از انقلاب همراه با خودسازي‌هايي بود كه محورش اصغر بود، براي فكر و ايمان خود و دوستانش خيلي ارزش قائل بود. چيزهايي را كه آموخته بود به آن‌ها ياد مي‌داد، مثلا «توحيد مفضل» را كه در دوره دبيرستان ياد گرفته بود براي بقيه مي‌گفت، قرآن و نهج‌البلاغه پاي ثابت دوره‌هاي معرفتي او و دوستانش بود و همچنين كتاب‌هاي شهيد مطهري، شريعتي، آيت‌ا... صدر و... در يكي از تابستان‌ها با يكي از دوستانش 32-33 كتاب را مشخص مي‌كنند و شروع به خواندن مي‌كنند، روزي 14-15 ساعت مطالعه و مباحثه. به قول رفقايش نبودنش احساس مي‌شد...

همه دوستانش او را به نام «اصغر» مي‌شناختند، و متواضع و بي ادعا بود. در جواب به نامه يكي از بستگان كه او را مهندس سيدعلي‌اصغر صالح‌شريعتي خطاب كرده بود، ابراز ناراحتي كرده بود و گفته بود كه بيش از نام اصغر كلمه‌ايي را دوست ندارم.

با اين‌كه آيت‌ا... خامنه‌اي پدر او را مي‌شناخت و جايگاهش را مي‌دانست، طي ارتباطاتي كه با ايشان داشت، هيچ‌گاه نگفته بودكه پسر فلاني است، به نظرش مي‌رسيد كه نبايد از نام پدر براي خودش اعتباري كسب كند.

 

انقلابي عمل‌گرا 

 با اوج‌گيري مبارزات انقلابي مردم و نزديك شدن به انقلاب فعاليت‌هاي اصغر هم گسترش مي‌يافت و گرايش دانشجويان هم به انقلاب و امام خميني بيشتر مي‌شد. حالا ديگر اصغر آبادان و خرمشهر و آدم‌ها و موقعيت‌هايش را خوب مي‌شناخت و از هر فرصتي براي مبارزه و رساندن پيام انقلاب به مردم استفاده مي‌كرد. 

دوستان و همرزمانش او را در مسائل مربوط به انقلاب ژرف‌نگر و صاحب تحليل مي‌دانستند و عموما تا در كارهايشان با او مشورت نمي‌كردند اطمينان حاصل نمي‌كردند كه كار حتما به نتيجه مي‌رسد.

در بين مبارزاتش فكر كرده بود بايد بيشتر به خودش و افكارش توجه كند و احتياج به تجديد قواي فكري و روحي دارد، بنابراين يك ترم را مرخصي گرفته بود و دروس حوزوي مي‌خواند. 

در ايام مبارزه با رژيم پهلوي يك بار در مشهد و يك بار در آبادان به زندان رژيم مي‌افتد و 

 

اصغر و مسئوليت‌هاي مهم در خرمشهر و آبادان
مهندسي شيمي  را در اسفند 1357 به پايان مي‌ساند و در سال 58 به خدمت سربازي مي‌رود. ستوان دوم اصغر صالحي از سوي حجت‌الاسلام ري‌شهري كه دادستان ارتش بودند به عنوان دادستان ارتش خرمشهر و آبادان منصوب مي‌شود. پس از ماجراي كودتاي پادگان هوايي نوژه همدان، قرار بود به همان منوال ارتش در نقاط ديگر كشور هم كودتا كند. اصغر صالحي در خنثي‌سازي كودتا ارتش در خرمشهر به دليل همين مسئوليتش نقش مهمي را  ايفا كرد و نقشه كودتاچيان را بر ملا و آن‌ها را دستگير مي‌كند. دوستانش مي‌گويند اگر او نبود معلوم نبود چه بر سر خرمشهر و آبادان مي‌آمد.
 معاون سياسي فرماندار آبادان شده بود و مسئول عقيدتي سياسي پادگان دژ خرمشهر هم بود. همچنين عضو مهم و تاثيرگذاري در دادگاه‌هاي انقلاب آبادان بود... رفته رفته به فرد شاخص و كارآمد بين نيروهاي مذهبي تبديل شده بود. 
درس آخر... مقاومت
صدام كه آتش جنگ را روشن مي‌كند، اصغر يك ارتشي به تمام معناست در كانون همه توجهات روزهاي اول جنگ، يعني خرمشهر. تعدادي نيرو داشت كه با آن‌ها هر روز صبح  به جنگ صدامي‌ها مي‌رفت و بعدازظهر برمي‌گشت آبادان، مثل كارگران شيفتي. او در آن‌روزها كه 20-21 سال داشت و به اذعان فرماندهان جنگي، كاملا موثر و مثمر ثمر ظاهر مي‌شود و در جزييات مسائل دفاعي آن روزهاي خرمشهر و آبادان حضور دارد. همرزمان و كساني كه آن روزهاي خرمشهر و آبادان را ديده بودند، نقش و جايگاه او را مانند شهيد جهان‌آرا در دفاع از خرمشهر ترسيم مي‌كنند. گفته مي‌شود تا قبل از سقوط كامل 7 بار خرمشهر بين طرفين جابجا شده بود و 3 بار اصغر و نيروهايش شهر را كاملا از دست عراقي‌ها درمي‌آورند ولي به دليل نبود امكانات و پشتيباني باز به دست عراقي‌ها مي‌افتاد.
دوستانش مي‌گويند آرام و قرار نداشت، هر چه از او مي‌خواستيم كمي در آبادان بماند و استراحت كند هم فايده نداشت. حتي يكبار كه صورتش بر اثر خمسه‌خمسه حسابي سوخته بود و تقريبا پوست صورتش رفته بود، اصرارهاي همرزمان فايده نكرد.
ايستگاه آخر سيدعلي‌اصغر آخرين روز خرمشهر است، روز سقوط... يعني 3 آبان 59... اصغر همه تلاشش را مي‌كرده كه آخرين نفرات هم از خرمشهر خارج شوند و كسي نماند... حادثه‌اي رخ مي‌دهد... آن روز سرآغاز بي خبري ماست از اصغر، يكي مي‌گويد اصغر مجروح شده و ديده كه او تير خورده، ديگري مي‌گويد اسير شد، يكي مي‌گويد شهيد شده... ديده‌ها و شنيده‌هايي كه هيچ وقت صحت‌شان اثبات نمي‌شود.
بي خبر كيست؟
بعد از مفقود شدن اصغر، پيگيري‌هاي دوستان و همرزمان و خانواده‌اش به جايي نمي‌رسد... خبري از او نيست... بي‌خبري مي‌شود تنها خبر...
...
...
...
بعضي وقت‌ها به اين عبارت مفقود الاثر فكر مي‌كنم... يعني مي‌شود اصغر مفقود الاثر باشد، مي‌شود او و مثل او را مفقود الاثر دانست، آن‌ها كه اثرشان را به زيباترين شكل در اين دنيا گذاشتند، چگونه ممكن است مفقود باشند؟ اين كه ما از آن‌ها اثري نمي‌بينيم دليلي بر مفقود بودن آن‌هاست يا ما؟!
امروز بعد از 34 سال دوستان و همرزمان اصغر تنها محفل ياد او را برگزار مي‌كنند. اين مراسم امروز پنجشنبه همزمان با نماز مغرب و عشا در مشهد، چهارراه دكترا، تالار ابن‌سينا برگزار مي‌شود.
يادش گرامي...
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨