دیر یا زود باید پاسخگوی انتخاب‌تان باشید
با اجازه بزرگترها

دیر یا زود باید پاسخگوی انتخاب‌تان باشید

نویسنده : حمیده زمانی
 دیدید وقتی از بعضی جوان‌ها می‌پرسی چرا ازدواج نمی‌کنی تو که شرایطش را داری(البته الان دیگر فرقی هم نمی‌کند، دختر یا پسر ندارد!) بر می‌گردند و به شما می‌گویند: «مگه بیکاری؟! الان شرایطم خیلی خوبه و حوصله ندارم با ازدواج خودم را محدود کنم و برای خودم دردسر درست کنم» دقیقا این دیالوگ را بنده هم از پسرها شنیده‌ام و هم از دخترها! حالا یکی نیست بگوید مگر ازدواج محدودیت می‌آورد؟ یعنی واقعا تمام مزایای ازدواج را با کم شدن یک سری سرخوشی‌های دوران مجردی معامله می‌کنید؟ یعنی الان ما متاهل‌ها محدودیم؟! برای این‌که بهتر متوجه شوید، البته خطاب‌مان به همان افرادی است که واقعا حوصله ازدواج ندارند و...! تصور کنید دو تا حق انتخاب دارید: یک اتاق با تمام امکانات موردنیازتان هست که باید خودتان به تنهایی در آن تا آخر عمرتان سر کنید و یک اتاق با تمام امکانات مورد نیازتان هست که باید در آن با فرد دیگری همراه باشید (ناگفته نماند که تمام امکانات موردنیاز یک تصور فانتزی است!) اول این‌که شما کدام را انتخاب می‌کنید؟ دوم این‌که به نظر شما کدامیک زمینه‌ها و بسترهای رشد بیشتری را ایجاد می‌کند؟ همه ما خوب می‌دانیم که همیشه وجود افراد مختلف در زندگی‌مان و ارتباط گیری با همین آدم‌های دور و برمان بوده که توانسته ما را بزرگ کند و رشد کنیم. این زد و خوردهای روابط هست که ما را بزرگ می‌کند و ایضا با تجربه. فرض کنید شما همان آدمی هستید که گزینه اول یعنی بدون همراهی و تنها بودن را انتخاب می‌کند و اتفاقا شما آدم توانمندی هستید و تمام مهارت‌های ارتباطی را خوب یاد دارید، اما متاسفانه کسی وجود ندارد که بتوانید این مهارت‌ها را به عرصه ظهور بگذارید؛ بنابراین وقتی در موقعیت‌های واقعی زندگی قرار بگیرید یاد ندارید از مهارت‌هایتان استفاده کنید. اما حالا اگر همان اتاق به علاوه همراه را انتخاب کنید بیشتر مهارت‌هایی که یاد گرفته‌اید را می‌توانید به عرصه ظهور بگذارید... حقیقتش این است که دیر یا زود همه ما به نقطه‌ای در زندگی می‌رسیم که دیگر ارتباطات و همراهی دیگران از جمله مامان و بابا و خواهر و برادر و دوست و رفیق و ... پاسخگوی نیاز درونی ما نیست و فقط یک همراه همیشگی و انس خیلی زیاد هست که می‌تواند روح بی نهایت طلب ما را پاسخ دهد، فکر نمی‌کنید قبل از اینکه کار از کار بگذرد و پیر شوید و روزهایی که نیاز به کسی دارید تا با شما همدل و همراه باشد برسد، باید دست به کار شوید؟! فکر نمی‌کنید این مدل فکرکردن به خاطر این است که شما دارید آدم خودخواه و منفعت طلبی می‌شوید و شاید هم تن پرور! خدا وقتی ما را خلق کرد به طور فطری نیازی مثل ازدواج را در ما گذاشت و هر چه قدر ما از این مسیر فطرت‌مان خارج شویم کارمان سخت‌تر می‌شود و امکان انحراف‌مان بیشتر! درست است که زمینه‌های رشد در زندگی بسیارند، اما بالاخره روزی می‌رسد که شما باید پاسخ‌گوی نیاز فطری خودتان باشید، روزی می‌رسد که باید پاسخ‌گوی نیاز به امنیت و آرامشی فراتر از آن چیزی که در کنار خانواده‌تان دارید باشید، پاسخ‌گوی استعدادهای بالقوه‌ای که فقط در کنار یک همسر بالفعل می‌شوند، پاسخ‌گوی تنهایی‌هایتان و بی‌سر‌وسامانی‌تان، پاسخ‌گوی عشق و انسی که فقط به همسرش آدم می‌تواند داشته باشد، پاسخ‌گوی فرصت‌هایی که به خاطر نبود همسر از دست داده‌اید، پاسخ‌گوی بچه نداشتن‌تان و نهایتا پاسخ‌گوی عدم تمکین امر دینی‌تان.... خلاصه این‌که خودتان را برای آن روز آماده کنید، چه پاسخ‌هایی دارید؟ امیدواریم که فهمیده باشید تمام این مواردی که در سطرهای بالا گفتیم مواردی است که ما را به ضرورت ازدواج می‌رساند. یا حق...
نظرات کاربران
کد امنیتی