هیس! وجدانم را تازه خوابانده‌ام ...

هیس! وجدانم را تازه خوابانده‌ام ...

نویسنده : سعید برند

به من چه؟!

به من چه که آن مرد برای درمان بیماری دخترش پول ندارد، 

به من چه که خجالت می‌کشد به چشمان معصومش نگاه کند.

به من چه که در آن خانه غذایی نیست که سر سفره بگذارند،

به من چه که آن پدر در کوچه می‌ماند تا وقتی به خانه می‌رود، فرزندانش خوابیده باشند.

به من چه که آن دختر کفش ندارد،

به من چه که مجبور است کفش‌های خواهرش را بپوشد.

به من چه که دستان پینه بسته آن مادر حسرت نوازش کودکش را به دلش گذاشته،

به من چه که سختی روزگار «زن بودن» را از یادش برده است.

به من چه که آن پسر روزنامه فروش، کنار اگزوز خودروها خودش را گرم می‌کند،

به من چه که باید خرج یک خانواده را بدهد.

به من چه که او درس نمی‌خواند.

به من چه که آن زن بی‌سرپرست برای سیر کردن شکم بچه‌هایش ...

اصلا به من چه که سال نو برای هیچ کدام از آن‌ها معنایی ندارد.

مگر من خودم کم گرفتاری دارم؟

مگر صاحب خانه‌ام به من رحم می‌کند؟ 

مگر قیمت گوشت و مرغ و میوه و آجیل و هزار کوفت و زهر مار دیگر، پولی برای دستگیری می‌گذارد؟

مگر من قسط و قرض ندارم، پول برق و آب و گاز ما را چه کسی می‌دهد؟

مگر من خودم بچه ندارم؟

مگر آن‌ها از من توقع کفش و لباس و مسافرت ندارند؟!

اصلا مگر مملکت مسئول ندارد؟

پس دولت چکاره است؟ مگر نمی‌دانند که فقر زبانه می‌کشد؟

چرا کسی جلوی اختلاس‌های میلیاردی را نمی‌گیرد؟! 

باور کنید این بحث‌ها دیگر تکراری شده و خریداری ندارد، جز این که

هر سال همین روزها صفحات روزنامه‌ها را پر ‌کند...

دیگر احسان و نیکوکاری مرده است.

برای همین است که می‌گویم به من چه

این جواب آن پاهای برهنه است، جواب شکم‌های گرسنه، چشمان بارانی و صورت‌هایی که با سیلی سرخ نگه داشته شده‌اند تا خدشه‌ای به عزت‌شان وارد نشود.

فقط می‌ماند وجدانم که آن را هم یک جور ساکت می‌کنم.

وجدانی که می‌گوید اگر کمی از آجیل شب عیدت را کم کنی، اگر یک روز از مسافرتت کم کنی، اگر سری به کمد لباس‌هایت بزنی، اگر نگاهی به حساب بانکی‌ات بیندازی، هنوز هم می‌توانی غمی هر چند کوچک را از دلی بزرگ و دریایی بگیری.

وجدانم این روزها گیر داده است: الله الله فی الفقراء و المساکین...

خدا را خدا را درباره نیازمندان و مستمندان، آن‌ها را در معیشت خود شریک گردانید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
اشک تو چشمای بچه ی عکس ششمی اشک آدمو درمیاره...:((((((((((( چقدر دلم گریه میخواد اینجور موقعا وسعادت برای کمک کردن:(((
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
چهره هفته

شهردار تهران

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧