حکایت آن اژدها و تابوت من!
جاکتابی

حکایت آن اژدها و تابوت من!

نویسنده : الهام یوسفی

قصه‌ها در هر دوره‌ای می‌تواند نمایان‌گر وقایع آن دوران باشد. داستان‌های «نادر ابراهیمی» همواره این‌چنین‌اند. این‌بار درباره «حکایت آن اژدها» می‌گوییم. داستان آن‌چنان که از نامش پیداست بسیار سوررئال است و مسلما در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی نوشته شده است و از همین منظر با داستان‌های قبلی او بسیار متفاوت است و حال و هوای دیگری دارد و البته ملموس‌تر و نزدیک‌تر به ما. حتی داستان «مچ» در این کتاب داستان جریان یک جانباز هشت سال دفاع مقدس است. داستانی که از زاویه متفاوت و هنجارشکنانه‌ای به این آدم‌ها می‌نگرد. الباقی قصه‌ها هم در همین فضاها شناور است. البته کتاب یک‌دستی قابل انتظار را ندارد و داستان‌ها ارتباط کمی‌ با هم دارند و گاه حتی هیچ ارتباطی میان‌شان نمی‌توان یافت. اما نکته قابل توجه در این کتاب و داستان‌های نادر در دوره بعد از انقلاب سعی نادر در خارج نشدن از جاده اعتدال و انصاف است. او درباره جنگ همان‌قدر خود را مسئول به واگویی حقایق می‌داند که درباره معضلات و مشکلات کشور پس از انقلاب، و درباره مسئولین و درباره دو رویی و نان به نرخ روز خوری! در داستان «تابوتم را بر سر دست می‌برند» دوباره دلگیر از فضای رسانه ملی در چارچوب داستان و البته  شفاف و بی استعاره انتقاد می‌کند و ناله عمیق سرمی‌دهد. داستان پایانی کتاب در واقع گزارش‌گونه‌ای است از سفری به خطه جنوب ایران در سال 1355و از قضای روزگار به روستایی دور افتاده و آشنایی با معلمی عاشق در دل شوره‌زار! گزارش‌گونه‌ای به اعتراف خود نادر، جلال‌وار.

 

برشی از کتاب

«مرد مثل روزهای پیش، که صبح‌ها، وقت پوشیدن کفش‌هایش، آن‌ها را وارونه می‌کرد و می‌تکاند تا اگر چیزی در آن‌ها هست – مثل شن‌ریزه، یا جانور کوچکی- مثل سوسک، مورچه، زنبور، خرخاکی، بچه مارمولک یا حتی استثنائا قورباغه- بیرون بیفتد و او خاطرآسوده کفش‌ها را به پا کند، زمانی که سراغ کفش‌هایش رفت و آن‌ها را از زیر تخت بیرون کشید وخودش لب تخت نشست و آن‌ها را محکم تکاند از توی کفش پای چپ- که البته بعدها گرفتار تردید شد که پای چپ بوده یا راست و اطمینانش را در این مورد به کلی از دست داد- یک اژدها بیرون افتاد...»

 

نوان حکایت آن اژدها| نویسنده نادر ابراهیمی

ناشر هاشمی| قیمت 3500تومان| تعداد صفحات 160صفحه

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧
چهره هفته

شهردار تهران

٩٧/٠٢/٢٧