ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

ساعت به قرارِ افقِ دورِ تو چند است؟

تا آمدنت چند خيابانِ بلند است؟

خورشيد کلافي است نه در شأن عزيزش

اي مصر! مگر يوسف در چاه تو چند است؟

خوابيده زمان در جسد ساعت ديوار

وقتي نفس عقربه‌هايش به تو بند است

آرش فرزام صفت

1357


به دست غیر مبادا امیدواری ما

نیامده‌ست به جز ما کسی به یاری ما

به سربلندی سرویم و استواری کوه

به رودهای جهان رفته بی‌قراری ما

 نمانده جای شکایت که در پیِ هر زخم

بلندتر شده طومار بردباری ما

میلاد عرفان‌پور

1367

 

بر این كبود غریبانه زیستم چون ابر

تمام هستی خود را گریستم چون ابر

حریر باورم از شعله ندامت سوخت

كه بر كویر عطشناك، نیستم چون ابر

مرا به بود و نبود جهان چه كار، كه داد

به باد فتنه، همه هست و نیستم، چون ابر

مشفق کاشانی

1304-1393

 

آنقدر مرا با غم دوریت نیازار 

با پای دلم راه بیا قدری و بگذار 

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد

شاید که به آخر برسد این غم بسیار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر

تکرار... و تکرار... و تکرار... و تکرار...

رویا باقری

1369 

 

من و یارم هیچگاه همدیگر را نخواهیم دید

او به باد پاییزی می‌ماند

من به برگی خشک

او باد است می‌آید

من برگم می‌روم...

علیرضا روشن

1355

 

نیمه‌ات را گم کرده‌ای

ماه تنگ‌دل؟

صبور باش

نیمه ماه به سراغت می‌آید

و تو را کامل خواهد کرد 

نیمه من برنخواهد گشت...

شهاب مقربین

1333

 

من دل‌تنگم

بنا دارم به نام تو با شعر

پلی بسازم

تا وقتی از آن می‌گذرند

آسمان را بفهمند...

سلمان هراتی

1338-1365

 

و داستان غم‌انگیزی است!

دستی که داس را برداشت

همان دستی‌ست

که یک روز

در خواب‌های مزرعه گندم کاشت...

گروس عبدالملکیان

1359 

نظرات کاربران
کد امنیتی