حس خوب
jeem.ir

حس خوب

نویسنده : مدیر سایت

خیلی از کسانی که نوشتن را شروع کرده‌اند، به طور معمول سعی داشته‌اند که حرف‌های دلشان را بنویسند. برای همین بسیاری از بلاگرهای تازه‌کار دل‌نوشته نویس هستند. اما واقعا چه تفاوتی بین دل‌نوشته‌های یک نویسنده معروف و یک بلاگر تازه‌کار وجود دارد که اولی بسیار دلنشین و تحسین برانگیز است و دومی بیشتر شبیه یک «ناله ناشیانه» شده است؟ تفاوت درست در همان حس خوب برای مخاطب است. بنابراین اگر می‌خواهید دل‌نوشته‌تان، دل‌نشین هم باشد، همیشه جای مخاطب باشید و بارها با این دیدگاه نوشته‌هایتان را آزمایش کنید.

 

شکار بی گلایه من

B_kasmaei

تاریخ انتشار: 25/11/93

ساعت:  13

بیا مرا نظاره کن، به گوشه‌ای نشسته‌ام // به گوش اکتفا نکن، که بی صدا شکسته‌ام

به زخم آشنا منم، بریده از دوا منم // به گریه مبتلا منم، ملول و زار و خسته‌ام

ضعیف و بی اراده من، کلام سرگشاده من // تو را به پا فتاده من، ز دست و پای بسته‌ام

شکار بی گلایه من، همیشه زیر سایه من // مجاز تو، کنایه من، ز دام تو نرسته‌ام

دعای بی فرج منم، لجوج پر ز لج منم // عمودهای کج منم، به یاد تو خجسته‌ام

تو گوش و گوشواره من، شهید یک اشاره من // به بند پاره پاره من، ز بند خود گسسته‌ام

صفحه اصلی- جادوی کاغذی– یادداشت کاربران – شکار بی گلایه من!

 

خیلی لوس؛ خیلی مَرد!

s_mostafa_b

تاریخ انتشار :  22/11/93

ساعت: 15

يادم مي‌آيد وقتي به سن و سال او بودم، تمام مشغله‌ام بازي كردن با يك توپ لاكي قرمز رنگ بود كه تمام بچه‌هاي محله را دور هم جمع مي‌كرد. يادم مي‌آيد در آن دوران وقتي دست در دست بزرگترها بيش از چهار قدم پياده مي‌رفتم، شروع مي‌كردم به گلايه كه اي واي خسته شدم، از پا افتادم، ديگر نمي‌توانم راه بيايم. يادم مي‌آيد آن‌قدري نورچشمي بودم كه كسي به خودش اجازه نمي‌داد به من بگويت بالاي چشمت ابروست! يادم مي‌آيد آن وقت‌ها بزرگترين دغدغه‌ام اين بود كه شوت چرخشي سوباسا گل مي‌شود يا كاكرو از راه مي‌رسد و جلوي آن را مي‌گيرد!

***

حالا ساعت‌هاست، از هر جنبه‌اي كه خودم را با او مقايسه مي‌كنم به اين نتيجه مي‌رسم كه چقدر بين ما دو تا فاصله بوده، فاصله هست. يا من خيلي خيلي لوس بوده‌ام يا آن كودك نيم وجبي دست فروش خيلي خيلي مرد است.

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – خیلی لوس، خیلی مرد

 

من مادرم... 

Raha_sl

تاریخ انتشار :  20/11/93

ساعت: 18

لم می‌دهی با عشق بر دیواره سینه‌م!

زل می‌زنی در چشمم از بالای پرچینم!

گل می‌دهی... قد می‌کشی... بالا نمی‌آیم..

اما تو را از روی این دیوار می‌بینم

آن‌قدر می‌مانم که روزی را ببینم که

دارم برای خود تو را از شاخه می‌چینم

تنهاتر از دلمردگی جیرجیرک‌ها...

در یک شب سردِ زمستانی و غمگینم...

عاشق‌تر از بال پرستوهای بی‌خانه...

وقتی برای زخم‌هایت هرم تسکینم

من مادرم... پاهات را بر شانه‌ام بگذار 

گلبرگ‌هایت را بکش بر صورت چینم 

تو غنچه‌ای، طاقت نداری، زود می‌رنجی

از جنس دیوارم که زیر پات بنشینم...

تا آسمان هم رفته باشی ریشه‌ات اینجاست

یعنی بهشتِ زیر پایم باش... شیرینم!

صفحه اصلی- جادوکاغذی – یادداشت کاربران – من مادرم... 

 

نانوایی در آسمان خیابان پنجم

E_KHOSRAVANI

تاریخ انتشار :  18/11/93

ساعت: 15

تن پنجره‌ها را درانده است. بی‌رحم می‌کوبد. بدون مدارا. سبک بال و یک پارچه.

یک نانوایی در آسمان کار و بارش تخته شده است. شاطر خشمگین شده و قصد دارد خود را ورشکست کند. شاطر ریش سفیدِ مهربانِ آسمان گونی‌های آرد را برداشته و بر سرمان الک می‌کند. چنان با حوصله که گویی بزرگترین تفریح زندگی است.

آدم‌ها را رصد می‌کند، می‌خندد به واکنش‌های جورواجورِ هرکدام. برای آدم برفی‌ها دست تکان می‌دهد و چشمک می‌زند و قرار می‌گذارد که چند روز بعد آن‌ها را خواهد دید، در آسمان. شاید در نانوایی خودش در خیابان پنجم.

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – نانوایی در آسمان خیابان پنجم

 

این آدم‌های مغرور...

m-nik110

تاریخ انتشار :  25/11/93

ساعت: 18

آدم‌هایی که خیلی از غرورشان می‌کشند. یک گنجینه‌هایی دارند که هیچ دسته‌ای از آدم‌ها ندارند. مثلا یکی از همین گنجینه‌ها آدم‌هایی هستند که غرورشان پیش آن‌ها چهار زانو زده است و اصلا انگار نه انگار که همان آدم مغرور هستند.

گریه کردن یا حتی گردن یک دوست را بغل گرفتن و محکم او را به آغوش کشیدن شاید یک حرکت کاملا عادی برای همه باشد اما امان از این آدم‌های مغرور. این آدم‌های مغرور پیش هر کسی گریه نمی‌کنند، گریه هم بکنند هر کسی را محکم بغل نمی‌گیرند، این آدم‌های مغرور شاید در همه زندگی‌شان فقط یک دوست داشته باشند که پیش او گریه کنند. گردنش را محکم بغل بگیرند و همه دردهای‌شان را ببرند برای آغوش او، این آدم‌ها برای‌شان گنجینه‌اند. گنجینه‌هایی که وقتی بروند انگار همه دنیای‌شان رفته.

یک آدم مغرور فقط می‌فهمد داشتن آدمی که غرورت پیش او چهار زانو بزند، چه گنجینه‌ای است!

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – این آدم‌های مغرور...

نظرات کاربران
کد امنیتی