قمپز در کردن با مَثَل چند هزار ساله
با ضرب‌المثلهای فارسی و ویژگیهایش آشنا شویم

قمپز در کردن با مَثَل چند هزار ساله

نویسنده : سید مصطفی صابری

انسان به حکم اجتماعی بودنش ناگزیر از ارتباط با دیگران است، جلوه اصلی این ارتباط، کلام است و در این ارتباط کلامی هم سعی میکنیم از قراردادهای از پیش تعیین شدهای که زبان مردم است استفاده کنیم، قراردادهایی که بین دوطرف یک ارتباط مشترک هستند و باعث میشوند معنایی که در ذهن گوینده است به کمک واژهها در ذهن شنونده شکل بگیرد. یکی از ارکان مهم ارتباط کلامی که از ادبیات شفاهی و مکتوب وارد زبان محاورهای مردم شده و به ما کمک میکند تا منظور خود را دقیق و سر راست بیان کنیم «ضربالمثل»ها هستند، عباراتی که با ذکر مثال از چیز دیگری، با هدف بیان پند و اندرز و ... با تقریب ذهن بیان میشوند و در عینحال که پندآموز و نکتهدار هستند در بسیاری از مواقع ماجرامحور هم هستند. یعنی یک ماجرای جالب شده مثالی برای موارد مشابه، در بسیاری از مواقع با ریشه این ضرب‌المثلها آشنا نیستیم، حتی بسیاری از ریشهها هم بهمرور از بین رفته و در حافظه ملت باقی نمانده تا مکتوب شود. اما اصل اینکه «ضربالمثل»ها به معنی دقیق مثال زدن در زندگی ما پرکاربرد هستند، جای شک و شبهه ندارد، هر چند که با ریشهها یا کاربردهای اولیه آنها آشنا هم نباشیم. گاهی این کاربرد آنقدر زیاد و فعال میشود که حواسمان نیست در طول روز بارها از «َمَثل»های مختلف استفاده کردهایم. 

 

وجوه ضرب‌المثلي فارسي

بیشتر «ضرب المثل»های خارجی که ما میشنویم مثلهای پندآموز هستند که مطابقت چندانی با مَثلهای ما ندارند. مثلهای ما بیشتر در جایگاه همان مثال آوردن برای بیان سریع و دقیق منظور با ارجاع به یک موضوع واحد است که هر دو طرف از آن شناخت دارند. اما مثلهای بیگانه که در زبان فارسی ترجمه شدهاند چندان ریشه داستانی یا ادبیاتی ندارند. یعنی یک داستان فولکور شفاهی تبدیل به مثال عمومی نشده، یا مثل ابیات سعدی از ادبیات راهی به ضرب المثلهای شفاهی مردم پیدا نکرده است. آنچه ما از ضرب المثلهای غیر فارسی میبینیم بیشتر شبیه پند بزرگان است و معنای آن از دل خود مَثل قابل درک است. به طور مثال به این ضرب المثل آلمانی توجه کنید: «صحبت کردن نقره است و سکوت طلا.» البته در اینکه مَثلهای بیگانه هم قطعاً ریشه‌دار هستند شکی نیست اما طبیعتاً آن مواردی برای ترجمه مناسب هستند که مستقل از پایگاه ادبیات شفاهی و مکتوب آن فرهنگ و ملت، برای دیگر کشورها قابل درک و در نتیجه طرح باشند. اما ضرب‌المثل‌های فارسی به طور معمول در بستر ریشه داستانی خود یا در یک جمله معنا پیدا می‌کنند. یعنی ضرب المثل «سر و گوش آب دادن» بدون آنکه بدانیم در قدیم جاسوسها از راه آب نفوذ میکردند و سر و گوش به آب میدادند تا بدون اینکه توسط دشمن دیده شوند خبری از آنها بهدست بیاورند. بسیاری از مَثلهای دیگر زبان فارسی هم هستند که حتی اگر ریشه داستانی و تاریخی داشته باشند باز هم جز در خلال چند جمله معنا پیدا نمیکنند، بهطور مثال اول باید بدانیم که ریشه کلاه را قاضی کردن یعنی شرح ما وقع دعاوی برای کلاه خود یا به عبارت مرورش برای خود چه داستانی داشته، بعد حین استفاده از این مَثل هم بگوییم که کلاه خودت را قاضی کن که فلان ماجرا به نفع تو نیست. خلاصه هرچند معنای مَثلهای ما از کلمات که عبارت را تشکیل دادهاند درک نمیشود اما ما در اثر کثرت استفاده از مثلها جایگاه آنها را در ارتباط کلامی پیدا میکنیم و منظور طرف مقابل را درک میکنیم، علت این ماجرا در ویژگی بعدی مَثلهای فارسی است. 

 

قابلیت تعمیم و...  

هر چند ما ریشه بسیاری از مَثل ها را نمیدانیم، اما در اثر تکرار زیاد اصل کاربرد بیشتر آنها را می‌دانیم که از چه قرار است، یعنی ریشه واقعی مَثلها آنقدر روشن و برجسته و قابل تعمیم بوده که تبدیل به یک مثال مهم شده که درباره موضوعات مشابهش برای قرنها قابل تعمیم است. روشن بودن کمک میکند ماجرا شمولیت زیادی پیدا کند چون منظور را دقیق میرساند. البته مَثلهای فارسی در بیشتر اوقات پندآموز هم هستند اما نه در جایگاه یک جمله بلکه مثل یک عبارت هشدار دهنده که در یک جمله طولانی و ترکیبی تکمیل میشود. 

 

کسی که ضرب المثل ساخته قطعاً تو ایران بوده!

از دیگر ویژگیهای ضرب المثلهای فارسی این است که بسیاری از آنها جرقههای آنی بودند که به لحاظ دلنشین بودن در حافظه مردم ماندگار شدند و مدام هم در حال رویش هستند اما ما حواس‌مان نیست. همین «پـ نـ پـ» به نوعی از جنس مثل بود در مقابل سئوالاتی که پاسخهای مشخص و واضح دارند. خدا را چه دیدید شاید همین جمله معروف جواد خیابانی مبنی بر اینکه «کسی که لیزر انداخته قطعاً تو استادیومه» هم مثلی شود (که شده) درباره اظهاراتی که با ژست محکم گفته می‌شوند اما از بدیهی بودن همتا ندارند. درباره ویژگیهای مَثلهای فارسی گفتنی زیاد است، از جمله آنکه ضرب‌المثل فارسی با ضرب‌المثل ایرانی فرق دارد. مَثلهای تاجیک و قرقیز و... هم که به زبان فارسی هستند مَثل فارسی محسوب میشوند مانند مثل قرقیزی که میگوید: به اندازه دماغت عطسه کن. اما ما در این مطلب بیشتر روی مَثلهای فارسی که در داخل مرزهای جغرافیایی كشور خودمان هستند، تاکید داریم. از دیگر ویژگیهای این مَثلها این است که تفاوتی اساسی با امثال و حکم دارند اما این مرز باریک است و شناخت آن محل بحث مطلب ما نیست؛ بهخصوص اینکه اینروزها این دو کارکردهای یکدیگر را پوشش هم میدهند و در این مطلب هر دو در جایگاه مثل هستند و از هم تفکیک نشدهاند. نکته دیگر اینکه خود «مَثل» عنوان کاملی است و ضرب در ابتدای آن یعنی ذکر کردن، به عبارتی «ضربالمثل» میشود ذکر مثال یا مثال زدن یا داستان آوردن، و به نوعی «ضرب المثل» زدن ترکیب نامانوس و غلطی است. با این شناخت از مَثل‌های ایرانی میتوانیم کمی بیشتر درباره کاربردهای آنها بدانیم.

 

ضرب المثلها چه فوایدی دارند؟

مَثلها به کمک تاریخ میآیند تا قصهها و شخصیتهایشان ماندگار شوند، به کمک ادبیات میآیند تا ابیات ومصراعهای خوب تعمیم پیدا کنند و از همه مهمتر میتوانند آیینه دغدغهها، زندگی و در یک کلام تاریخ اجتماعی و فرهنگی مردم یک سرزمین و افرادی باشند که زبان و فرهنگ مشترک دارند. البته چون خواستگاه اولیه و زمان رایج شدن بسیاری از مَثلها که شخصیت یا واقعه تاریخی یا بریدهای از ادبیات را محور خود قرار ندادهاند مشخص نیست نمیتوان با کمک مَثلها برشهای تاریخی مختلف را بررسی و از هم تفکیک و درباره مردمان آن خیلی دقیق قضاوت کرد اما همینکه یک مثل ماندگار میشود بیانگر وجود یک رویه در مردمان آن دیار است که در طول سالها و قرن‌ها رواج داشته و مَثل را از سکه نینداخته است. مَثلها از طرفی بیانگر نیازها، خواستهها و ذائقه جامعه هم هستند چون از جنس توصیههای کاربردی به شمار میروند. این موضوع آنقدر اهمیت داشته که ارسطو هم به جمع‌آوری مثلهای زمان خودش اقدام کرده اما کتابش از بین رفته است. همین که ابیات سعدی اینقدر تبدیل به مَثل شدهاند بیانگر پیوند مردم با ادبیات است. به چند نمونه از مَثل‌هایی که خواستگاهشان آثار سعدی توجه کنید: کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم. یا ادب از که آموختی؛ از بی ادبان! و تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. و مثلی از آثار حکیم ابوالقاسم فردوسی: پسر کو ندارد نشان از پدر! تو بیگانه خوانش؛ مخوانش پسر. و بیتی از حافظی شیرازی: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف، مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی. 

 

مقایسه کشورها با هم

مَثل در زندگی بشریت آنقدر قدمت دارد که حتی روی کتاب سومری با خط میخی هم نوشته شده بوده، مثلها نه تنها از کشوری تا دیار دیگر، بلکه حتی در یک کشور از یک منطقه تا منطقه دیگر هم تنوع و الگوهای متفاوت دارد. این جاست که پای مَثلهای موضوعی به میان میآید، به طور مثال ازدواج در آیینه مثلهای اقوام، ملیتها و زبانهای مختلف. جالب این جاست که وقتی یک موضوع واحد انسانی مثل شرافت، صداقت، محبت و... را محور مثلها میگذارید پی میبرید تا چه اندازه از دیرباز انسانها درباره موضوعات اساسی نگاههای مشترک و زیبا داشته باشند. ستایش خوبی‌ها مرز جغرافیایی و زبانی و زمانی ندارد و مَثلها این امکان را فراهم کردهاند تا این پیوند را با گذشتگان داشته باشیم. 

 

چگونه از مَثلها لذت ببریم؟

بهترین و سرراست ترین راه برای اینکه مَثل را به وقتش استفاده کنیم و از آن لذت ببریم این است که ریشه آنها را بدانیم، مثلاً بدانیم ابتدایی که برق در ایران آمد ملت به آخرین سیم میخوردند و برق میگرفتشان و این شد مثلی با عنوان «به سیم آخر زدن»! یا عدهای از رجال دولتی چاپلوس در دوران قاجار برای خوشایند شاه، بادمجانها را پوست میکندند و در جایی که شاه ببیند چیدمان میکردند و مثلی را ساختند که اینروزها با «بادمجان دور قابچین» میشناسیم. ماجرای «قمپز» در کردن هم به جنگ با عثمانی برمیگردد که از توپهایی استفاده میشد که فقط صدا داشت و ترس را برای ارتش دشمن ارمغان داشت که به آن «قمپز» میگفتند و ...      

          

نظرات کاربران
کد امنیتی