جوانان  زير زميني!
حاشیه‌هایی از فعالیت در خط 2 قطار شهری مشهد به روایت مهندسان حفاری

جوانان زير زميني!

نویسنده : زهرا خنداندل

هر طرف را که نگاه می‌کردی جوانان اهل کار را می‌دیدی، شاید بشود گفت بازه سنی‌شان از 24 تا 35 سال بود، جوانانی که در عمق 20- 25 متری زمین آن‌قدر با نشاط کار می‌کردند که شاید خیلی‌ها روی زمین نتوانند این طور کار کنند. بیشتر ما وقتی سوار قطار شهری می‌شویم درگیر افکار و گرفتاری‌های روزمره هستیم، یا هدفون در گوش‌مان است و آهنگ گوش می‌کنیم و احتمالا اصلا به این فکر نمی‌کنیم که چطور این تونل‌ها در زیر زمین ساخته شده است و چه کسانی در حفاری آن زحمت کشیده‌اند. در گزارش این هفته جیم سری زدیم به یکی از ایستگاه‌های حفاری خط 2 قطارشهری مشهد تا ببینیم آنانی که این تونل‌ها را ساخته‌اند چگونه جوانانی هستند و دقیقا چه کار می‌کنند.


هم کار هم دانشگاه

«میدان جوان» حوالی بلوار شهید فکوری، محل کار اولین سوژه‌مان است که اصطلاحا به آن جا می‌گویند «شفت جنوبی». بارش باران زمین را حسابی گل کرده، طوری که با همان دو قدم اولی که برداشتم کفش‌هایم گلی می‌شود. وقتی که وارد شفت می‌شوی و پایین را نگاه می‌کنی آنقدر گود است که قطعا سرت گیج می‌رود، آن پایین اولین جوان یعنی آقای میرمهرابی منتظرمان است برای مصاحبه، به لطف خودروی‌ روابط عمومی قطار شهری خودمان را می‌رسانیم به آن پایین. «کفش و شلوار رنگ روشن بدون ذره‌ای خاک و گل» چیزی است که اول از همه توجه من را به خودش جلب می‌کند. حسین میرمهرابی 33 ساله و دانشجوی دکترای مهندسی زمین شناسی در دانشگاه فردوسی و استاد دانشگاه است. تجربه کار در پروژه‌های مختلفی را دارد از جمله کار در تونل نوسود کرمانشاه، و تونل انتقال آب قم رود. او از سال 1387 در پروژه قطار شهری مشهد مشغول به کار است، البته به گفته خودش با پارتی بازی به جایگاه فعلی‌اش نرسیده است. «رزومه دادم! آن موقع به کارشناس ژئوتکنیک احتیاج داشتند، این شد که با توجه به سابقه کاری‌ام، برای همکاری در این پروژه انتخاب شدم.» از عمق و ارتفاع زیاد نمی‌ترسد و می‌گوید: «خاصیت کار عمرانی این است، حتی اگر برایت غیر طبیعی باشد بعد از مدتی به آن عادت می‌کنی». رضایت از همکاری با نیروهای جوان، لابه‌لای کلماتش موج می‌زند: نیروی جوان ذهن خلاق‌تری دارد، من منکر تجربه بزرگترها و پیشکسوتان نیستم چون قطعا مورد نیاز ما در بعضی از موارد خواهد بود اما در ذهن جوان جرقه‌ای می‌زند، چیزی به ذهنش می‌رسد و ریسک پذیری‌اش هم بالاتر است. میان حرف‌هایش به تحریم‌ها هم اشاره می‌کند به این که ممکن بوده است کار بخوابد اما جوان‌ها مانع از این کار شده‌اند و از نیروهای داخلی کمک گرفته‌اند: برای قسمتی از تونل بین سگمنت‌ها (بلوکه‌های بتنی دايره شکلی که دیواره تونل را تشکیل می‌دهند) از نوارهای آب‌بند استفاده می‌شود، در شروع پروژه از برندهای معروف خارجی استفاده می‌کردیم اما با تشدید تحریم‌ها، ما سفارشات را به سازنده داخلی دادیم، آن‌ها آمدند؛ بازدید کردند، نمونه‌هایی به ما دادند ایرادات‌شان را گرفتیم و الان در حال حاضر از نوارهای ایرانی استفاده می‌کنیم و خوشبختانه کیفیتش برای کار در تونل ما قابل قبول است.

 

تیم جوان و یک خلاقیت

انگار خاطره جالبی به ذهنش آمده باشد، شروع به تعریف می‌کند: وقتی دستگاه TBM   (دستگاه حفاری) به میدان شریعتی (تقی آباد) رسید باید از 5/3 متری زیر خط یک قطارشهری می‌گذشت، آن هم خط یکی که تحت سرویس بود و شرایط سختی را داشت، مشاور پیشنهاد داد که به روش سنتی حفاری کنیم و دستگاه را سر بدهیم آن طرف، این پیشنهاد مشکلات زیادی داشت از جمله، زمان‌بر بودن، هزینه مالی و البته خطرناک بودن روش برای کارگرها. کارشناسان ما بعد از ساعت‌ها فکر، محاسبه و اندازه‌گیری‌های دقیق به این نتیجه رسیدند که می‌شود با خود دستگاه TBM از زیر خط یک عبور کرد، خوشبختانه اعتماد مدیران مجموعه به توانایی‌های ما نتیجه داد و این کار با موفقیت انجام شد، البته هزینه‌های کلانی هم صرفه‌جویی شد.

بحث‌مان رسیده است به توانایی و حوزه‌ای که تحت مدیریت اوست: من چیزی بیشتر از بقیه دوستان ندارم، لطف کرده‌اند و مرا به شما معرفی کرده‌اند، اول که ما آمدیم این جا میز و صندلی هم نداشتیم و از صفر شروع کردیم، از سال 87 ابتدا مدیریت مطالعات و بعد مدیریت بخش ژئوتکنیک را داشتم، و در حال حاضر مسئول اینجا (شفت جنوبی) هستم.

 

مدیر 25 ساله!

داخل خودروی روابط عمومی قطار شهری می‌نشینیم و به سمت شفت شمالی در میدان راه آهن حرکت می‌کنیم. حسابی جوان بودن مدیر روابط عمومی، این نکته را به ذهنم می‌رساند که او هم می‌تواند یک سوژه برای مصاحبه باشد. سیدامیر حسینی متولد سال 69 است: «از 22 سالگی وارد روابط عمومی قطار شهری شدم یک سال مسئول ارتباطات اداره روابط عمومی بودم، که مورد توجه آقای میرزایی، مدیر وقت روابط عمومی قرار گرفتم او در یک بازه 6 ماهه مرا مورد سخت‌ترین امتحانات قرار داد از برگزاری مراسم تشریفات گرفته تا سخن‌گوی مدیر عامل بودن، بعد از او هم آقای کیامرز مدیر عامل فعلی روابط عمومی به علت جوان بودن و اعتقاد به نیروی جوان من را به عنوان مدیر روابط عمومی قطار شهری انتخاب کرد. 

او به شوخی می‌گوید: «در غیر این صورت اگر فکر می‌کنید من از 22 سالگی مدیر روابط عمومی بوده‌ام، بدانید که حتما پارتی بازی شده است.» از هنرنمایی نیروهای جوانشان می‌گوید، غرور و افتخار از گفتن این جملات را می‌شود از سری که به سمت بالا گرفته است و صدایی که روی کلمات تاکید می‌کند فهمید: «نوار نقاله دستگاهی است که خاک حاصل از حفاری دستگاه TBM را به عقب می‌برد، ما این دستگاه را نداشتیم و تحریم‌ها هم اجازه خرید را نمی داد‌، نوار نقاله را چند تا از جوان‌ها طراحی کردند و در همین مشهد خودمان ساختند، و سرعت کار ما را چندین برابر کردند. نیروی جوان ذهن خلاق دارد و واقعا انرژی جوان کار راه انداز است.» 

 دنیایی از خاطرات مختلف دارد که با مرور کردن هر کدام‌شان روی لبش لبخندی نقش می‌بندد: یک بار رفتیم یکی از جاهایی که به خاطر انجام پروژه محدودیت ترافیکی داشت، از مردم و کسبه سوال کردیم که مشکلات‌تان چیست؟ برای این‌که ببینیم چقدر می‌توانیم کمکشان کنیم و اوضاع منطقه را بسنجیم، یک دفعه چند نفر که متوجه شده بودند ما از قطار شهری آمدیم، می‌خواستند ما را بزنند که چرا این قدر خرابی به بار آوردید و ترافیک درست کرده‌اید! واقعیت این است که مردم نمی‌دانند ما حتی اجازه داشتیم خیلی از جاها را کلا ببندیم اما به خاطر این که به روند روزانه زندگی‌شان آسیبی نرسانیم این کار را نکردیم، ان شاء‌ا... وقتی قطار شهری راه بیفتد منفعتش برای عموم مردم است. ضمن این که تا آخر سال 94 تمام محدودیت‌های ترافیکی از این بابت لغو خواهد شد.

از دزدان دریایی تا خطر برق گرفتگی

در میان صحبت‌هایش به نحوه انتقال دستگاه TBM و سختی‌های این انتقال هم اشاره می‌کند: «دستگاه TBM، 1400 تن وزن و 100 متر طول دارد، انتقال آن از چین به ایران 17 روز طول کشید، قبل از انتقال به ایران کشتی حامل این دستگاه گرفتار دزدان دریایی سومالی شد، البته با تدبیر بچه‌های سپاه برای این دستگاه مشکلی پیش نیامد». او یک خاطره دیگر هم برایمان تعریف می‌کند: «ما در تونل‌های حفاری، لوکوموتیوهایی داریم که در اصطلاح به آن‌ها می‌گوییم لوکو و برای بردن افراد و مصالح به داخل تونل استفاده می‌شود، یکبار که برای بازدید با عده‌ای از کارشناسان آمدیم، گروهی که به تازگی استخدام کرده بودیم و هنوز با محل کار آشنایی نداشتند، سیم‌های برق را انداخته بودند روی ریل، در مسیر برگشت لوکوموتیوران به محض دیدن سیم‌های برق ترمز کشید اما دو تا از سیم‌ها پاره شده بود، و ما خودمان را از لوکو انداختیم بیرون و تعجب کردیم که  چرا برق ما را نگرفت؟ یکی از کارشناسان جوانی که آن جا بود گفت که من پیش‌بینی این ماجرا را قبلا کرده بودم و یک چاله برق مخصوص برق‌های متناوب طراحی کردم که اگر یک وقت سیمی اشتباها روی ریل‌ها افتاد، برق به کسی صدمه‌ای نزند.» دیگر رسیده‌ایم به شفت شمالی و وقت آن رسیده است که به سراغ آخرین سوژه بروم.

 

 

یک مهندس زیر زمینی

از ماشین پیاده می‌شوم نم باران باعث به وجود آمدن رنگین کمانی در آسمان شده است، ایستگاه راه آهن مشهد از جایی که ایستاده‌ام به خوبی مشخص است. جوانی به ما نزدیک می‌شود که یک کاپشن سبز سدری تیره به تن دارد و شلوار لی‌اش روی کفش‌های مشکی اسپورتش به چشم می‌آید. دوربین عکاسی که در دستانش هست نشان می‌دهد به عکاسی هم علاقه مند است. مجتبی بیرجندی، 28 سال دارد و مهندسی مکانیک جامدات خوانده است، او از سال 89 در این پروژه مشغول به کار است. کارش نت –تعمیر و نگهداری دستگاه TBM- است و کارشناس این دستگاه. اولین چیزی که به آن اشاره می‌کند، صمیمیت محل کار و خصوصیات کار کردن در این مکان است.

«خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که کاری که انجام می‌دهیم اصلا  وظیفه ما نیست و تنها برای این که کار زودتر جلو برود آن را انجام می‌دهیم. ما در این مدت خیلی با یکدیگر صمیمی شده‌ایم و رابطه کاری ما خیلی دوستانه است به گونه‌ای که گاهی با اسم کوچک یکدیگر را صدا می‌زنیم.» کلاه‌های ایمنی سبز رنگی به‌ ما می‌دهند، فکر می‌کنم حدود صد پله آهنی را پشت سر می‌گذاریم تا به دهانه تونل می‌رسیم، زمین خیلی خیس است، کفش‌هایم حسابی گلی شده و شلوار و چادرم هم که دیگر گفتن ندارد، سر و صدای زیادی از داخل تونل به گوش می‌رسد، تا رسیدن به دستگاه TBM ۳-۲ بار نزدیک است که زمین بخورم، دستگاه آنقدر بزرگ است که رویش پله زده‌اند و برای رسیدن به اتاق فرمانش باید دو طبقه از پله‌های آهنی خیلی باریک بالا برویم. «مواظب پله ها باشید، من خودم یکبار از این پله‌ها افتادم، درست شب قبل از عید بود و به خاطر خستگی تمرکزم را از دست دادم و سر خوردم و استخوان پهلویم مویه کرد».

 

هم دستگاه، هم استراحتگاه، هم نمازخانه

همین طور که داریم صحبت می‌کنیم حواسم پرت می‌شود به بالای سرم، طبقه دوم دو نفر نشسته‌اند و در حالی که دست‌هایشان را زیر چانه‌هایشان زده‌اند دارند به حرف‌های ما گوش می‌دهند. «بین هر حفاری تایمی هست به نام تایم رینگ گذاری، تا زمانی که حفاری دوباره شروع بشود. محل چای خوردن بچه‌ها این بالا است و در این‌جا استراحت می‌کنند.» این جملات را برای توجیه من می‌گوید، سپس اتاقکی را نشان می‌دهد و می‌گوید: «این جا را خودم با چوب‌های بازیافتی که مال بسته‌بندی‌های قطعات بود تزئین کردم و یک میز ناهارخوری هم برای این اتاق ساخته‌ام.» گوشه‌ای از فضای بالای دستگاه را هم نماز خانه کرده‌اند و پشت سر یکی از کارکنان آن جا که همه خیلی قبولش دارند و حاجی صدایش می‌کنند نماز جماعت می‌خوانند.

 

یک توصیه به جیمی‌ها 

«وقتی که ما آمدیم این جا اکثر 24-25 ساله بودیم و مجرد، من آن سال یک کار اقتصادی با شراکت برادرم راه انداخته بودم، که یک آقایی کلاه ما را برداشت، آن زمان خانواده برایم به خواستگاری می‌رفتند ولی من چون شرایطش را نداشتم مخالفت می‌کردم، اما با توصیه بزرگترها به خصوص یکی از همکاران ما که همه بچه‌ها را به ازدواج تشویق می‌کند، دلم را به دریا زدم و با توکل به خدا جلو رفتم، ما در ماه رمضان و در روز تولد امام حسن عسگری (ع) عقد کردیم، بعد از عقد نیز تماس گرفتند و خبر دادند طرفی که کلاه ما را برداشته دستگیر شده است. این اولین برکت ازدواج برای من بود، چون خودم از مخاطبان جیم هستم به جیمی‌ها هم می‌گویم به خاطر شرایط مالی ازدواج را به تاخیر نیندازند». به اتاقک فرمان دستگاه رسیده‌ایم، مهندس بیرجندی داخل اتاقک می‌شود و صفحه‌های رنگی مقابلش را نگاه می‌کند که من چیزی از هیچ کدامشان نمی‌فهمم، پس از این که کارشان تمام می‌شود عقب گرد می‌کنیم و به سمت خروجی تونل می‌رویم.

 

وقتی جیم خوش قدم می‌شود!

رسیده‌ام خانه و مشغول پیاده کردن گزارشم هستم که با یک پیامک جالب مواجه می‌شوم. «جیم برایم خوش قدم بود! امروز پس از رفتن شما، من از نیروی کارشناسی نت به مدیر برنامه‌ریزی نت کارگاه مسیر شمالی، ارتقا پیدا کردم/ بیرجندی.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨