اندر حکایت ابوجارچی و قالپاق دزدی
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و قالپاق دزدی

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

 در کتاب المقامات ابوجارچی فی بلاد الجیم آورده‌اند که روزی پیرنا و خفن‌نا ابوجارچی ابن جیم خراسانی در کوچه می‌رفت که ناگاه مریدان را مشغول قالپاق دزدی دید! پس بانگ زد که ای بی‌خردان این چه کاریست؟ و مگر از مجازات دزدی نمی‌ترسید؟!

مریدان جملگی بخندیدند و گفتند یا استاد؛ مگر تو نمی‌دانی که محمدرضا رحیمی (معاون اول رئیس جمهور سابق) راهی زندان شده است؟!

ابن جیم گفت: خب به من چه ربطی داره؟!

مریدان گفتند: یا خفن؛ رئیس سازمان بازرسی کل کشور گفته اگر با چند مورد کلان و مفسدان بزرگ برخورد کنیم، متخلفان و مفسدان حساب کار خود را می‌کنند و دیگر نیازی به برخورد با قالپاق دزدها نیست. پس اکنون که دیگر کسی با ما کار ندارد به قالپاق دزدی مشغول شدیم که همانا سود سرشاری در آن باشد!

ابوجارچی چون این سخن بشنید، چوبی از آستین خویش به در آورد و با آن به جان مریدان افتاد و آن‌قدر آن‌ها را زد تا چون گوشت کوبیده نرم و له شدند.

بعد رو به مریدان گفت: تا شما باشید که بدانید قالپاق دزدی در هیچ زمانی آخر و عاقبت ندارد و اگر خواستید دزدی کنید، بروید اینترنت بدزدید که همانا سودش بیشتر و گیرش کمتر باشد.

مریدان با شنیدن این حکمت نعره‌ها زدند ولی چون استخوان‌های‌شان نرم شده بود، نتوانستند جامه بدرند و سر به بیابان بگذارند؛ لذا به خزیدند روی زمین بسنده کردند!

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات