صداي توپ و تانک و داستان
چگونه خود را درجنگ بيندازيد و داستان بنويسيد

صداي توپ و تانک و داستان

نویسنده :

«عزيز نسين» داستاني دارد درباره مردي که مي‌خواهد داستان بنويسد؛ ابتدا جوان است و تا مي‌آيد شروع به نوشتن کند ياد اين مي‌افتد که چه‌قدر گرسنه است و چه‌قدر نياز به پول دارد، پس مي‌رود و دنبال کار مي‌گردد دوباره که شروع به نوشتن مي‌کند مي‌بيند چه‌قدر تنهاست پس ازدواج مي‌کند؛ داستان همين‌جوري پيش مي‌رود و مرد داستان ما داستان نمي‌نويسد و هميشه کاري بوده که بايد انجام مي‌داده و همه اين کارها قبل از داستان‌نويسي مهم بوده است. اين بار مي‌خواهيم به شما نشان دهيم که داستان‌نويسي بر خلاف قيافه‌اش که خيلي آرام و مهربان است کاري‌ است پر از هيجان و پستي بلندي‌هاي زندگي.

بي‌خيال ادبيات
اگر فکر مي‌کنيد براي داستان نوشتن بايد ادبيات خوانده باشيد کلا از اول راه داريد اشتباه مي‌رويد. در کشور خودمان که من به غير از دکتر «شفيعي کدکني» و «مصطفي مستور» که ادبيات خوانده‌اند؛ نويسنده و شاعر نامداري را نمي‌شناسم.

در آن ور آب‌ها هم که بچه‌هاي نويسنده اکثرا به دليل فشار خانواده رشته‌هاي نان و آب‌دار ديگري را انتخاب کردند و يک هو بعد از سال‌ها به نويسندگي روي آوردند. پس اگر رشته‌هاي عجيب و غريب که هيچ ربطي به داستان ندارد را انتخاب کرديد اتفاقا راه درستي را براي داستان‌نويس شدن پيش رو داريد. حالا بگذاريد چند تا از نويسنده‌هاي معروف را بياورم که چه‌ها خوانده‌اند و چه کارها کرده‌اند و چه‌ها نوشته‌اند تا ببينيد خيلي فرقي نمي‌کند کجاي دنيا باشيد.

اول از شغل‌هاي عجيب و غريبش مي‌گويم «گراهام گرين» و «ناتلي ساروت» هر دو جاسوس انگلستان و فرانسه بودند و سال‌ها با استفاده از همين زندگي ايده‌هاي شاهکارهاي نيمه پليسي زيادي داشتند که نوشتند و انگار زندگي خودشان راهي بود براي تجربه کردن و خلق شاهکارهايشان. تعداد زيادي هم نويسنده وجود دارد که ادبيات بلايي سرشان درآورد تا دانشگاه را رها کنند. «جان اشتاين بک»، «مارکز»، «يوجيل اونيل»، «تي اس اليوت» و... از اين جمله هستند؛ اين‌قدر کتاب نخوانده وجود داشت که ديگر وقتي براي کتاب‌هاي بي‌ربط دانشگاه نمي‌ماند. شايد هم روحيه آنارشيستي آن‌ها اجازه نمي‌داد تا در کلاس‌هاي آرام و ساکت با استاد‌هاي عصا قورت داده کنار بيايند. همين درس نخواندن موجب شد تا اين نابغه‌ها براي زندگي همه کار بکنند، مثلا «اونيل» چند سال براي تنها خرج زندگي‌اش ملوان کشتي‌هاي زغال سنگ شد و همين کار سياه موجب شد تا اين‌که با نمايش‌نامه «گوريل پشمالو» بنيان‌گذار تئاتر اکسپرسيونيسم شود. اين شاهکار اونيل که بخشي از آن هم در همان زمان ملواني‌اش نوشته شده درباره يک سرکارگر کشتي است.

يکي از نويسنده‌هايي که تازه مجموعه داستان کوتاهي از آن به فارسي ترجمه شده يعني «هربرت سلبي جونيور» سرباز جنگ بوده و به همين دليل فلج مي‌شود، تنها کاري که به ذهنش مي‌رسد داستان‌نويسي است. کلي رمان و داستان کوتاه تأثيرگذار در همان زمان مي‌نويسد که فيلم «مرثيه‌اي براي يک رويا» اقتباسي است که از يکي از شاهکارهاي همين نويسنده است.

و حالا مي‌رسيم به خود عمل نوشتن! من که به غير از «اورهان پاموک» نويسنده ترک که به قول ما بچه مايه‌دار بوده است. چون در طول دوران داستان‌نويسي‌اش زياد به خودش زحمت نداد. ولي اين تنها گزينه‌اي است که من شخصا مي‌شناسم. اما داستان اصلي قصه‌نويسي زماني مي‌افتد که در بحران شروع به نوشتن کنيد. «ويليام فالکنر» يکي از بزرگ‌ترين نويسنده‌هاي آمريکايي و يکي از بزرگ‌ترين نويسنده‌هاي معاصر است. «گور به گور» يکي از معروف‌ترين آثارش را زماني نوشت که در کارخانه زغال سنگ کار مي‌کرده است و بعد هم «ظرافت جوجه تيغي» را نوشته است، اثري درباره زندگي زني ميان سال است که سرايدار يک خانه است. درواقع اين رمان را همان دوراني که نوشت که براي خرج زندگي‌اش سرايداري مي‌کرد، جالب است که بدانيد، صبح‌ها نمي‌توانست بنويسد به دليل کار و سر و صداي ساکنين، شب‌ها شروع به نوشتن داستان‌هايش مي‌کرد.

از همه اين‌ها بگذريم، مي‌رسيم به نويسنده مرد مورد علاقه من و حتما خيلي از ايراني‌هاي ديگر «گابريل گارسيا مارکز» نويسنده‌اي که زندگي خودش کم از داستان‌هايش نمي‌آورد. زماني که «صد سال تنهايي» را پس از ده سال نوشت. بخشي از آن را زماني نوشت که روزنامه‌نگار بود وشب‌ها را در چاپخانه مي‌خوابيد و بخش ديگر را زماني نوشته بود که فقط پول غذاي خورد و خوراکش را داشت. زماني که صد سال تنهايي را براي اداره پست برده بود، نوشته‌هايش را وزن کرده بودند، پولي که داشت به‌اندازه‌اي نبود که بتواند تمام کتاب را پست کند، به همين خاطر نصف رمان را پست کردند و نصف ديگرش را بعد از آن‌که بخاريش را فروخت فرستاد. اين داستان پر خواننده‌ترين رمان اسپانيايي زبان بعد از «دن‌کيشوت» اثر «سروانتس» است. حالا فکر کنيد که اگر بخواهيد نويسنده شويد بايد يک جورهاي بي‌خيال آرامش شويد. چون بر خلاف شکلش که حتما بايد در جاي آرام نشسته باشيد تا بتوانيد بخوانيد، براي نوشتنش بايد خودتان را داخل جنگ بيندازيد بي‌خيال آرامش.

نظرات کاربران
کد امنیتی