لشگرکشی هشتگی
محرمانه مستقیم

لشگرکشی هشتگی

نویسنده : حامد نادری راد

جمعه عصر بود. منزل پدر خانمم دعوت بودیم. مثل همیشه بعد از سلام و احوال‌پرسی‌های اولیه و صحبت‌ از اتفاقات روز، سرمان به موبایل‌ها گرم شد. داشتم اینستاگرامم را چک می‌کردم. برخی از کسانی که دنبالشان می‌کنم عکس‌هایی از پیامبر گذاشته بودند که پر بود از هشتگ‌های فارسی و انگلیسی جالب. می‌دانستم زبان  انگلیسی‌شان اینقدر خوب نیست که اینقدر هشتگ های عالی تولید کنند. بماند که تعداد لایک‌های پست‌هایشان به طور قابل توجهی با دیگران تفاوت داشت! پایین‌تر رفتم. رسیدم به پست شهاب مرادی و تازه دوهزاریم جا افتاد که انگار یک کمپین دیگر راه افتاده است. اولین باری بود که احساس می‌کردم می‌توانم کاری غیر تکراری و تأثیر گذار برای رسول ا... (ص) بکنم. حداقل در ذهن خودم این کار اثرش خیلی از راهپیمایی رفتن و جلو سفارت‌خانه‌ها جمع شدن بیشتر بود.

از پدر خانمم به خاطر سرگرم شدن بیش از حد به موبایل عذرخواهی کردم، کلمه «محمد رسول ا...» را در گوگل جستجو کردم و اولین عکسی را که خوشم آمد را با هشتگ‌های اصلی کمپین منتشر کردم. یادم هست تا آخر آن شب و حتی روزهای بعدش همینطوری هشتگ اصلی را سرچ می‌کردم و پست‌های آدم‌هایی را لایک می‌زدم که نه هموطنم بودند و نه همزبانم و شاید نه هم‌مذهبم! آن شب احساسم این بود که برای اولین بار شرمنده پیامبر نیستم. پُست‌های همه پر بود از خلاقیت، محبت و هشتگ‌های جالبی که مبتکرانه به آن کمپین افزوده بودند. اولین بار بود که می‌توانستم شارلو ابدوها را با هشتگ‌هایم شکست بدهم و به جای آن کاریکاتور زشت، نام زیبای پیامبر مهربانی را جایگزین کنم.

چند روز بعدش نامه رهبر انقلاب به جوانان اروپایی و آمریکای شمالی از همان ابتدای انتشار، با هشتگ اصلی «LETTER4U» در سایت خامنه‌ای دات آی آر منتشر شد. تمام خاطرات روزهای گذشته در ذهنم مرور شد. حس رزمنده‌ای را داشتم که فرمانده‌اش او را برای عملیاتی جدید دعوت کرده است. مدام هم «مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا»  توی ذهنم رژه می‌رفت. با خودم می‌گفتم اگر همه شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای ما را هم ببندند، این بار با همین اینستاگرام و با همین هشتگ‌ها حرفمان را می‌زنیم. خوانندهِ هدف برایم مهم شده بود. انگار رسالت من همان یک نفر یک نفر‌هایی بود که باید پیدایشان می‌کردم و می‌فرستادمشان سراغ کمپین.

این کمپین‌ها اولین حس‌های خوبم نسبت به کلمه «جنگ نرم» هم بود. از 5 سال پیش که این واژه وارد ادبیات سیاسی و فرهنگی کشور شد، همیشه آن را مساوی چیزهای ناخوشایندی دیدم. جنگ نرم تبدیل شده بود به هزاران وبلاگ و سایتی که کارشان حرکت‌های شعار زده، مچ گیرانه و افشاگری بدور از اخلاق بود. اما آیا جنگ نرم واقعا این بود؟ آیا قرار بود ما یک عده را خودی و دیگران را غیرخودی بنامیم و به خیالمان با این کار مردم را با بصیرت کنیم؟ مسلم است که این‌ها بیشتر شبیه تصویه حساب سیاسی می‌مانست تا جنگ نرم! ولی کمپین‌ها اخیر همگی تجربه موفقی بود از کارهایی که ظرفیت شبکه‌سازی و مفهوم واقعی جنگ نرم را نشان داد. کارهایی که خوشبختانه ایده‌اش را برخی مسئولان فرهنگی رقم زدند و اجرایش را جوان‌ها بر عهده گرفتند.

خدا کند حالا که جنبه‌های تازه‌ای از جنگ نرم و حرکت‌های مفید فرهنگی برایمان کشف شده است، با فیلترینگ و مسدود سازی، برنامه‌هایمان خراب نشود. کاش اینبار به جای پاک کردن صورت مسئله، با خلاقیت، تهدید را تبدیل به فرصت کنیم.

 

(1) کسی که یک نفر را زندگی ببخشد، مثل این است که کل مردم را زنده کرده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی