پدرم نیما
شاخ هفته

پدرم نیما

نویسنده : y-naeemi - وحید تفریحی

پدرم نیما

y-naeemi

03/11/93

جادوی کاغذی

 

مردی از جنس درخت/ عاری از گرد و غبار/ مردی از حادثه‌ی بوی گلاب

پیرمردی بود همبستر شب/ و تمام شب نیز/ زیر آوار درخت/ چشم بر هم نگذاشت/ تا مبادا که سحر خواب بماند مهتاب/ تا تمام شب او طوفانی/ تا تمام شب ما در آرام/  و میان این همه گرد و غبار تنها ماند...

و چه تنها و غریب/ رقص اندوه درختان را هم/ در میان گذر پنجره‌ها می‌جویید

یادمان می‌آید/ «آی آدم» هایش/ نقش روباه را عوض می‌کرد/ و اجاق سردش/ گرمی عطر نفس‌هایش را/ بر مسیر خامش جنگل سرد می‌تاباند

و نگاهش نیز از منظره‌ی ناب حقیقت جا ماند/ و صدایش نیز از پیکر‌ه‌ی سرد بدن راهی یافت/ سوی امواج سکوت/ و چه زیبا و به سَبک دریا/ شب شهر شعر را آباد کرد

 

وحید تفریحی 

قدرش را بدان! هم قلم و هم طبع شعری‌ات را... البته شعرت را همین چند ماه پیش به واسطه فعالیت فرهنگی که در روزنامه خراسان مشغولش هستم در سایت جشنواره شعر فجر خوانده بودم اما این بار هم نه یک بار و دو بار که چندین بار خواندم و لذت بردم. توصیف زیبا و اصطلاحا «نیمایی» از نیما بود. حس خوب اشعار نیما در سطرهای آن موج میزد، از همان «مردی از حادثه بوی گلاب» گرفته تا پایان عالی «لیک درها را به رویش بستند»... فقط برای من سوال شد که چرا مصرع خوب «لیک درها را به رویش بستند...» را از شعری که منتشر کرده‌ای حذف شده است. ابتدا فکر کردم شیطنت سانسورچی جیم بوده، اما گویا سانسورگر درونت این کار را انجام داده است! به هر حال قدر این طبع شعری‌ات را بدان و امیدوارم به زودی اشعار نیمایی بیشتر از شما بخوانم.

نظرات کاربران
کد امنیتی