9 تصوير از زندگي

9 تصوير از زندگي

نویسنده :

* آمريکايي‌ها از لحاظ فرهنگي و مردمي وضعيت خاصي دارند. کلي آدم از نقاط مختلف جهان -که هر کدام داراي فرهنگ خاص خودشان هستند- در آن زندگي مي‌کنند از چيني، ژاپني بگيريد تا هندي و ايراني و عرب و... اين‌ها همه با يک اصالتي مي‌آيند، اما آن اصالت‌شان رنگ مي‌بازد. براي توجه دقيق‌تر به اين ماجرا، به گمانم هيچ چيز بهتر از مطالعه دقيق ادبيات اين کشور نيست.

* «خوبي خدا» عنوان کتابي است که ۹داستان برگزيده از ۹داستان‌نويس مطرح امروز آمريکا در آن جمع شده است. نويسندگاني چون: ريموند کارور(که بسياري از نويسندگان او را مايه حيات مجدد داستان کوتاه در چند دهه اخير مي‌دانند) و هاروکي موراکامي (نويسنده و مترجم ژاپني ساکن آمريکا که در اين ستون کتاب کافکا در ساحل‌اش خدمت‌تان معرفي شد و گفته شد که اين کتاب در بازار ايران نيز گرد و خاکي به پا کرده اساسي!)، جومپا لاهيري (نويسنده هندي‌تبار که کتاب مترجم دردهايش را حتما خدمت‌تان معرفي خواهم کرد)، شرمن الکسي (داستان‌نويس، شاعر و فيلم‌نامه‌نويس سرخ‌پوست که داستانش در اين مجموعه بسيار خواندني و زيباست) و همچنين الکساندر همن (نويسنده بوسنيايي که در سال ۹۲ به آمريکا مهاجرت کرد و او را ناباکوف جديد ناميده‌اند). داستان‌هاي اين مجموعه، همگي جوايز مطرح داستان‌نويسي آمريکا را از آن خود کرده‌اند و همه در شش سال گذشته توسط ناشران آمريکايي منتشر شده‌اند. حتما حالا متوجه منظورم از مقدمه شده‌ايد. اين نويسندگان عزيز هر کدام مربوط به يک فرهنگ و ملتي جداگانه هستند. اما اکنون شده‌اند نويسنده آمريکايي و شايد همين ماجرا باعث رونق و تنوع بيشتر ادبيات آمريکا شده باشد، که اصل آمريکا نيز با مهاجرت شکل گرفته است. اين داستان‌ها چند دسته‌اند؛ يا داستان‌هايي هستند که در کشور نويسنده رخ داده‌اند، که نشان تعلق خاطر نويسنده به کشور و اصالت خود است و يا داستان‌هايي هستند به مهاجريني که در آمريکا زندگي مي‌کنند که عموما حال و هواي اعتراض در خود دارد.

نويسنده حيفش مي‌آيد که اين ستون را با اين توضيحات پر کند اما بخشي از کتاب را به شما هديه نکند، پس بخشي از داستان زنبورها؛ بخش اول، نوشته الکساندر همن را با هم مي‌خوانيم اما خواندن همه کتاب را به همه توصيه مي‌کنم:

*...پدرم فقط به چيزهايي معتقد بود که رنگ واقعيت داشت. به اخبار تلويزيون بدبين بود، چون موفقيت‌هاي سوسياليسم را پشت سر هم تحويل بيننده مي‌داد. مشتري پر و پا قرص پيش‌بيني وضع هوا بود. روزنامه هم اگر مي‌خواند، فقط به صفحه ترحيم اعتماد داشت. اما عاشق برنامه‌هاي حيات وحش بود؛ چون مي‌گفت وجود و مفهوم طبيعت هيچ‌وقت شک بر نمي‌دارد؛ مثلا اين تصوير را که يک اژدرمار، موشي را يک لقمه چپ مي‌کند يا يوزپلنگي مي‌پرد پشت يک گوزن خسته و ترسيده آفريقايي، هيچ جور نمي‌شود انکار کرد...

نظرات کاربران
کد امنیتی