کوتاه، کوتاه، کوتاه‌تر

کوتاه، کوتاه، کوتاه‌تر

نویسنده : مدیر سایت

ما یک اصلی را از همان ابتدای کار نوشتن در مطبوعات آموختیم: «هر نوشته‌ای را می‌توان کوتاه‌ کرد!» خیلی از مطالبی که از کاربران عزیز در سایت به دست‌مان می‌رسد شامل همین قانون است. مطمئن باشید اگر وقتی کار نوشتن یک مطلب را تمام کردید، اگر دوباره برگردید و با دقت جملات را بخوانید، برخی را می‌توان حذف کرد، اصلاح کرد یا معنی را در در قالب چند کلمه کوتاه‌تر رساند. فراموش نکنید که نوشته‌ای ارزشمند‌تر است که بتواند با کلمات کمتر، پیامش را به مخاطب برساند.

 

وقتی مودم خاموش می‌شود!

r_reiHaaN

تاریخ انتشار: 22/10/93

ساعت: 17

ساعت‌ها وقتت را پای دنیایی می‌گذاری که در حقیقت وجود ندارد. دنیایی که دوست‌های زیادی داری و به قول معروف برای خودت برو و بیایی داری. از همان‌ها که در دنیای واقعی نداری. دنیایی که همه حرف‌های ناگفته‌ات را لایک می‌کنند، حرف‌هایی که در دنیای واقعی کسی حاضر به شنیدنش نیست... و تو هم به این اعتقاد داری؛ که حرف دلت را نگفتی، تایپ کردی! انگار بیشتر به چشم می‌آید.

با همه و هرکس که می‌خواهی با چند کلمه ارتباط برقرار می‌کنی. دنیایی که بغضت را قورت می‌دهی و اظهار می‌کنی خوشحالی! دنیایی که هیچ کس اشک چشمانت را از پشت مانیتور نمی‌بینند. دنیایی که همه زیبایند و شاید این زیبایی‌های دروغین برای همه جذاب است؛ برای تو حتی... تعجب می‌کنی از آدم‌هایی که در دنیای واقعی و مجازی متفاوت‌اند و امان از وقتی که مودم را خاموش کنی. تو می‌مانی و کلی حرف ناگفته!

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – وقتی مودم خاموش می‌شود!

 

امواج عشق...

h_rashidi

تاریخ انتشار: 25/10/93

ساعت: 17

می‌گویند قدیم‌ها رنگ رخساره خبر می‌داد از سر درون. آن زمان وقتی یار را از نزدیک مشاهده می‌کردند، روی گونه‌های‌شان گل می‌افتاد. تمام بدن‌شان خیس عرق می‌شد. پلک‌شان آن‌قدر سنگین می‌شد که اگر هم می‌خواستند نمی‌توانستند بالا را نگاه کنند. آن زمان عیار دوستت دارم‌ها 24 بود؛ یعنی خالص به زیباترین شکل. آن زمان زنده بودند برای این‌که معشوق‌شان زندگی کند. و این یعنی عاشق به تمام معنا.

اما حالا به جای گرمای دستان یار، گرمای امواج الکترومغناطیس و الکتریسیته است که از طریق موس و کیبورد به دستان یار می‌رسد. یاری که نه رخ نمایانده و نه مطمئنیم که واقعا یار است. در برخی مواقع دیده شده یار پس از چندی بابا شده است. عشقی که از راه وای فای ابراز شد – همانطور که خاصیت این فناوری‌های جدید است – مقصدش یک نفر نیست. بلکه استفاده از آن رایگان یا Free است و رمزش هم یک تا هشت است!

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – امواج عشق...

 

به این بی‌قراری‌ها مومنم...

yekta_b

تاریخ انتشار :  20/10/93

ساعت: 15

به دلم برات شده بود قرار است بی‌قرارم کنی، تار‌های سفید لا‌‌به‌لای بیست و دو سالگی موهایم به این بی‌قراری‌ها مومن‌اند. و هنوز اقرار به این بی‌قراری‌ها برایم دشوار است. قرار ما که بر بی‌قراری نبود؟ بود؟ تو که می‌دانی حالا که خرمالوها رسیده‌اند و دل انار‌ها از حسودی ترکیده، من چقدر تنها شده‌ام.

من از ندیدنت، از نشنیدنت، از نداشتنت «م ی ت ر س م». می‌ترسم این کم محلی‌های تو آخر کار دستم بدهد. می‌ترسم موعد تو خیلی دیر باشد. می‌ترسم دیر کنی و من رفته باشم قعر نا‌ کجاآباد و دلم دیگر برایت تنگ نشود. لعنت بر شیطان ... مگر می‌شود دلی تنگ ِتو نباشد؟! به ما گفته‌اند (و ما خوانده‌ایم و بر این باوریم) که تو رحیم‌تر از آنی که به دل آشوبه‌ی چون منی راضی باشی. کاری بکن، تو که خوب بلدی خدایی کنی، تا کافر نشدم کاری بکن...

 صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – به این بی‌قراری‌ها مومن‌ام...

 

 

مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد!

mirza

تاریخ انتشار :  28/10/93

ساعت : 11

دوستی‌شان با یک چشمک ناقابل در خیابان، در حال برگشت از مدرسه شروع شده بود. واقعا عاشقش بود، طوری که هر روز برایش پیامک می‌فرستاد و حتما روزی یک بار تماس می‌گرفت، آخر هر تماسی هم همیشه این جمله تکراریِ «پس کی با بابام صحبت می‌کنی؟» را می‌گفت و با جواب «هر موقع وقتش شد خودم اقدام می‌کنم، نگران نباش!» روبرو می‌شد.

 فکر ازدواج در سر پرورش می‌داد، در رویاهایش، خودش را با او در یک خانه، زیر یک سقف تصور می‌کرد و با این رویاها عشقش در لحظه را تکمیل می‌کرد. کتاب و دفتر و قلم و زهرا و الهام و صنم، همه در یک کلمه توصیف می‌شد: «امیر»؛ غافل از این‌که در ذهن امیر چیز دیگری می‌گذشت. نزدیک به 14 روز ناقابل است که هر چه تماس می‌گیرد، صدایی آن طرف خط می‌گوید:

«دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد!»

صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران – مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد!

 

 

 

اسم ندارد؛ شما پیشنهاد بدهید!

s_Sali

تاریخ انتشار :  23/10/93

ساعت: 18

روی بوم آسمان آیینه‌ای جا مانده بود/ بر مدار کهکشان خورشید تنها مانده بود

بر تن مهتاب رختی از خسوف حادثه/ قایقی تبدار در رویای دریا مانده بود

نیمه پنهان شب لبریز از حس جنون/ خنجری از جنس غم در سینه ما مانده بود

رد پای عشق گم شد در فریب چشم‌ها/ یوسفی آن سوی تزویر زلیخا مانده بود

روی پرچین زمان خون سیاوش در خروش/ شعله‌های گریه با سودابه تنها مانده بود

آن طرف مجنون‌ترین فرهاد در قاب هوس/ لهجه شیرین به کام تلخ لیلا مانده بود

آسمان لبریز شد از غربت آیینه‌ها/ آخرین خورشید بر دست مسیحا مانده بود

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران – اسم ندارد؛ شما پیشنهاد بدهید!

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محبوب ترین کاراکترهای تاریخ بازی های ویدئویی را بشناسید

#سوپراستار_بازی ها

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

خودکشی سازنده نهنگ آبی!

٩٦/٠٦/٢٣
مینیمال

نهنگ‌آبی یا نیسان آبی؟

٩٦/٠٦/٢٣
نگاهی به پراکندگی تیم‌های فوتبال چند لیگ معتبر اروپایی و مقایسه آن با لیگ ایران

خاک های فوتبال خیز

٩٦/٠٦/٢٣
نگاهی به فیلم نگار که ورای سینمای محافظه کارانه ماست

خلسه های دختری انتقام جو

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

با بروبچه‌های رامبد آشنا شوید

٩٦/٠٦/٢٣
درباره همه رفتارهای شگفت‌انگیز و غافلگیرکننده‌ای که از رامبد جوان دیدیم

رامبد چقدر سوپرایزمون می کنه؟ خیلی!

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

رامبد و انواع حاشیه های شخصی و کاری

٩٦/٠٦/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 503

٩٦/٠٦/٢٣
چهره هفته

ماجامون خیلی هم خوبه

٩٦/٠٦/٢٣
به بهانه اکران فیلم «نگار» و روزهای پایانی «خندوانه» همه چیز درباره شخصیت و کارنامه رامبد جوان

رامبدانه

٩٦/٠٦/٢٣
کافه جهان نما

اتریش، سرزمین مدرنِ محترم

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

لطفا خودمان را دوست داشته باشیم

٩٦/٠٦/٢٣
شاخ هفته

قبول دارم مقصرم

٩٦/٠٦/٢٢
پایان‌نامه

موسسات کشککی، اعتراضات اُملتی

٩٦/٠٦/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 503

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

خوب و بد خندوانه در 4 فصلی که گذشت

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

سینما رفتیم و افتاد مشکل‌ها...

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

رامبد به روایت رفقا

٩٦/٠٦/٢٣
به بهانه ثبت شدن نام «محمود خوردبین» در کتاب گینس سال 2018

شناسنامه پرسپولیس!

٩٦/٠٦/٢٣
تبلیغات