مهاجرت ربطی به ملبورن ندارد
گفت‌وگو با نیما جاویدی کارگردان «ملبورن» درباره موفقیتهای فیلم اولش

مهاجرت ربطی به ملبورن ندارد

نویسنده : مریم ضیغمی

 

«ملبورن» درامی آپارتمانی است که تا کنون توانسته جوایز متعددی را در زمینه کارگردانی و فیلمنامه از جشنوارههای بین المللی همچون استکهلم و ماردل پلاتا آرژانتین به دست بیاورد. فیلم اگر چه نخستین تجربه «نیما جاویدی» جوان بجنوردی است، اما درخشش آن در جشنوارههای معتبری همچون قاهره و گیخون اسپانیا و دریافت جایزه بهترین فیلم، نشان از علاقه و پشتکار جاویدی دارد. با این کارگردان درباره تولید این اثر خوش ساخت گفت وگویی انجام دادیم که در ادامه میخوانید.

 از اکران فیلم راضی هستید؟

 خوشبختانه «ملبورن» در هفتههای اول اکران خیلی خوب فروخته است. نمایش فیلم در شهرستانها هم به تازگی آغاز شده است و امیدوارم مخاطبان بتوانند با فیلم ارتباط برقرار کنند.

 

 شنیدهام  در ایتالیا هم «ملبون» در حال اکران است. بازتاب جهانی را چگونه دیدید؟

 فیلم تا کنون در 30 جشنواره بین‌المللی پذیرفته شده و تعدادی جایزه بین‌المللی دریافت کرده است. در ایتالیا هم با دوبله ایتالیایی درحال اکران است و قرارداد اکران آن برای نمایش در سینماهای سه کشور دیگر هم بسته شده است. خوشبختانه تقریباً در همه جشنوارهها بلیتهای اینترنتی چند روز قبل از نمایش پیش فروش میشد و استقبال از فیلم خیلی خوب بود.

 

 چرا فیلم شما به عنوان فیلمسازی جوان تا این حد در جشنوارههای مختلف بینالمللی مورد استقبال قرار گرفته؟

 این را باید از کسانی که فیلم را دوست داشته و به آن جایزه دادهاند بپرسید؛ اما فکر میکنم در درجه نخست فیلمنامه ظرفیت و جذابیت برای‌شان داشت. فیلم اگر چه در فضای بسته رخ می‌دهد اما جذابیتهای داستانی دارد. ملبورن یک فیلم پرتنش و بر اساس ارزشهای مشترک انسانی است و داستان فیلم میتواند در هرجای دنیا اتفاق بیفتد؛ این باعث میشود مخاطبان بدون در نظر گرفتن اختلافات فرهنگی و تفاوت زبانها با فیلم ارتباط برقرار کنند. 

 

 ایده اولیه فیلم از کجا شکل گرفت؟

 چند سال پیش با دوستان سفر رفته بودم. زوجی با ما همسفر بودند که نوزادی داشتند. آنها صبح قصد پیادهروی داشتند و نوزاد پیش من ماند. اطراف آپارتمانی که ما ساکن بودیم ساختمان سازی بود. با گذشت زمان احساس کردم نوزاد با سر وصداها بیدار میشود. بعد از مدتی سر و صدا کردن بچه بیدار شد اما آن نگرانی و ترس در ذهنم ماند. بعدها طرح اولیه فیلم را نوشتم و نگارش فیلم‌نامه حدود یکسال طول کشید.

 

درباره انتخاب بازیگران سوالم این است که «ملبورن» نخستین تجربه کاری نیما جاویدی بود اما برایم جالب بود که مانی حقیقی و پیمان معادی دو فیلمنامه‌نویس مطرح به شما اعتماد کرده و در فیلمتان بازی کردند. دلیل این اعتماد چه بود؟

 فیلمنامه را پسندیدند و اعتماد کردند. وقتی شما به عنوان یک غریبه پیش یک سری بازیگران خوب و حرفهای می‌روی که خیلی هم سختگیر هستند، به طور حتم تنها چیزی که از تو می‌بینند و بر اساس آن قضاوت میکنند فیلمنامهات است. البته تجربه تولید فیلم کوتاه هم داشتم که دوستان دیدند و سپس گپوگفتهایی داشتیم که به نتیجه رسیدیم.

 

 با توجه به اینکه در فیلمهای «یه حبه قند» و «جدایی نادر از سیمین» هم به مسئله مهاجرت پرداخته شده بود، چرا شما این سوژه را انتخاب کردید؟

 مهاجرت ربطی به ملبورن ندارد بلکه بستری در فیلم است و موضوع و درگیری فیلم چیز دیگری است. هنگام نگارش طرح اولیه فیلمنامه مهاجرت و سفری در کار نبود. برای ایجاد تنش  بیشتر در قصه تصمیم گرفتم ضرب الاجلی به فیلمنامه تزریق کنم، یعنی یک زمان محدودی بگذارم که این زوج در این زمان تصمیم خود را بگیرند. شاید چون نام فیلم ملبورن است این شائبه را ایجاد میکند. در اصل ملبورن درباره زوج جوانی است که در آستانه سفرشان به ملبورن چند ساعت مانده به سفر ناخواسته درگیر ماجرایی تراژیک میشوند.

 

 چرا از لوکیشن آپارتمان خارج نشدید و در آن فضای بسته کار را گرفتید؟

 اگر به عنوان فیلم اولی فیلمنامهای با 20 لوکیشن خارجی مینوشتم، به مرحله تولید نمی‌رسید چون تهیه‌کننده و سرمایهگذار به شما اعتماد نمی‌کنند و آنها یک آستانه ریسکی دارند. بنابراین انتخاب لوکیشن بسته آگاهانه بود و از این انتخاب هم راضی هم هستم. البته نوشتن فیلمنامه و تولید فیلم در فضای بسته کار خیلی سختی است، میخواستم  بدانم آیا میتوانم فیلمنامهای بنویسم که در این فضای بسته فقط بهخاطر جذابیتها و قدرت داستانش بتواند مخاطب را روی صندلی بنشاند یا نه؟

 

 چه تمهیدی برای جذابیت فیلم در چنین فضای بستهای داشتید؟

 از یکسری تکنیکهای نگارش فیلمنامه که خیلی هم مرسوم نبود استفاده کردم. در مرحله اجرا با هومن بهمنش (فیلمبردار) و دیگر عوامل سعی کردیم تنوع را وارد فضا کنیم. ضمن اینکه اعتقاد دارم اگر داستان وجود داشته باشد بیننده مجذوب میشود و تنوعهای بصری در مرحله دوم قرار میگیرد.

 

 صداهای بسیار زیاد هم چون زنگ تلفن همراه، آیفون، در منزل و... خیلی برای مخاطب آزار دهند بود...

 این صداها تعمدانه بود یعنی فیلم نیاز داشت تا حدودی این استرس را در مخاطب وارد کند، ضمن اینکه این صداها در خدمت داستان بود؛ خانودهای که عازم سفر بودند طبیعی است که مدام تلفن‌شان زنگ بخورد. 

 

 ملبورن با چه فرم تمرین و فیلمبرداری به نتیجه رسید؟

 ما تمرین نکردیم و بیشتر با بازیگران درباره موقعیتها، فیلمنامه، آدمها، برای رسیدن به شخصیتها گفت وگو و بحث میکردیم. برای ساخت و اجرا هم از همان اول میدانستم فیلم باید در همه زمینهها در خدمت داستان باشد. بنابراین تصمیم گرفتیم همه چیز را خیلی ساده برگزار کنیم.

 

 آیا کار را رج زدید یا به ترتیب فیلمبرداری کردید؟

 برای این که تاثیر حسی از بین نرود تصمیم گرفتیم که رج نزنیم ولی در هفته نخست فیلمبرداری یکی از بازیگران اصلی بیمار و 10 روز در بیمارستان بستری شد، لذا متاسفانه برنامه‌ریزی ما به هم ریخت و مجبور شدیم جاهایی را رج بزنیم و آخر قصه را بگیریم تا بازیگر برگردد. نتوانستم به خواستهام برسم اما در نهایت از نتیجه راضی هستم.

 

ورود علاقهمندان شهرستانی به حرفه سینما سخت است. شما به عنوان یک جوان موفق خراسانی چگونه به این حرفه ورود پیدا کردید؟

 من تا 9-8 سالگی در بجنورد زندگی کردم و تا پایان تحصیلم در دانشگاه در مشهد زندگی کردم. میتوانم به جوانان شهرستانی بگویم که هیچ  راه میانبری وجود ندارد و فقط باید تلاش کنند و کار را جدی بگیرند؛ با تلاش دیگر اهمیت ندارد که اهل شهرستان، روستا یا هر مکان دیگری باشند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی