اول وارسی مجوز بعد خرید
مراقب حراجی‌های تقلبی باشید

اول وارسی مجوز بعد خرید

نویسنده : مریم شیعه زاده

در حال گذر از خیابان‌های شهر هستید که چند متر آن طرف‌تر اعلامیه‌های حراج به شما آلارم می‌دهد. سه بار نفس عمیق می‌کشید و چند بار با خودتان تکرار می‌کنید «نه! من چیزی لازم ندارم» اما درست چند لحظه بعد چشم‌های‌تان را باز می‌کنید و می‌بینید درست وسط مغازه ایستاده‌اید!...

این اتفاق ممکن است تا به حال برای هر کدام از شما پیش آمده باشد. به خصوص در ماه‌های پایانی سال که بازار حراجی‌ها داغ داغ است. حتی ممکن است بعد از این که خرید کرده‌اید این احساس به شما دست داده باشد که آن‌قدرها هم تخفیف درست و حسابی نگرفته‌اید! به خصوص وقتی قیمت اجناس دیگر مغازه‌ها را پرسیده‌اید و با خودتان دو دو تا چهار تا کرده‌اید که اصلا خرید از حراجی نفعی برای‌تان داشته یا نه؟ به طور کلی اولین سوالی که در مواجهه با تخفیف‌ها و حراجی‌های وسوسه‌ انگیز در ذهن‌مان شکل می‌گیرد همین سوال است که آیا این قیمت‌ها و تخفیف‌ها واقعی است یا نه؟! حالا این‌که چطور این موضوع را تشخیص دهیم، دقیقا همان چیزی است که دراین گزارش به آن پرداخته‌ایم.

 

مردم از حراجی‌ها می‌گویند

خیلی ربطی به سن، جنسیت، شغل، میزان درآمد و این چیزها ندارد، چرا که اغلب افراد با شنیدن نام حراج حرف‌های زیادی برای گفتن دارند اما تنها عده معدودی می‌دانستند چطور حراج واقعی را از حراج‌های من در آوردی تشخیص دهند...

نمی‌شود به حراج‌ها اعتماد کرد؟!

مائده دختر جوانی است که به همراه مادرش برای خرید به یک حراجی مراجعه کرده است. وقتی خودم را معرفی می‌کنم و درمورد حراج‌ها از او می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: «نمی‌گویم که همیشه از حراجی‌ها خرید می‌کنم، اما گاهی پیش می‌آید که با دیدن اسم حراج وسوسه می‌شوم تا گشتی در مغازه بزنم و اجناس‌اش را ببینم. گاهی هم پیش آمده است که در این نگاه کردن‌ها، کلی جنس خریده‌ام، حتی اگر لازم‌شان نداشتم!» از مائده می‌پرسم از کجا می‌دانی که واقعا کالاها با قیمت کمتر عرضه می‌شوند که فورا می‌گوید: «دقیقا همین طور است. گاهی آدم شک می‌کند که واقعا این کالا قیمت حراج‌اند یا نه. به همه‌شان نمی‌شود اعتماد کرد. یک مغازه را می‌شناسم که چیزی حدود 6 ماه است که یک اطلاعیه بزرگ جلوی مغازه نصب کرده است که حراج است و زیر قیمت می‌فروشم و از این حرف‌ها.» به مائده می‌گویم پس چطور مطمئن شویم که پاسخ می‌دهد:«من هم نمی‌دانم».  

 

برای اطمینان قیمت‌ها را مقایسه می‌کنم

لا‌به‌لای رگال‌های مختلف گشتی می‌زند و اجناس را بالا و پایین می‌کند. با وسواس زیادی یکی از آن‌ها را بر می‌دارد و نظر دوستش را درباره آن جویا می‌شود. مهدی مهندس 25 ساله‌ای است که اعتقاد دارد حراج‌ها فرصت خوبی برای خرید هستند، چرا که اگر با 350 هزار تومان می‌تواند یک جفت کفش مارک بخرد، در فرصتی مثل حراج با کمی تفاوت به راحتی می‌تواند دو جفت از آن را بخرد. وقتی از او می‌پرسم چند درصد از خرید‌هایت را هنگام حراج انجام می‌دهی می‌گوید: «از دو سال پیش که تصمیم گرفتم پس‌انداز داشته باشم می‌توانم بگویم 90 درصد وسایل مورد نیازم را از حراجی می‌خرم. به محصولات مارک علاقه زیادی دارم و اخیرا با توجه به قیمت دلار باید هزینه زیادی را بپردازم». مهدی معتقد است حراج‌های آخر سال از کیفیت مطلوبی برخوردار نیستند مگر این‌که از فروشگاه معتبری تهیه شوند و در این‌باره می‌گوید: «معمولا حراج‌های آخر سال اجناس بی‌کیفیتی هستند که فروشنده می‌خواهد از دست آن‌ها راحت شود. البته این درباره همه حراج‌ها صدق نمی‌کند و همان‌طور که گفتم به فروشگاه عرضه کننده بستگی دارد». از او می‌پرسم چطور تشخیص می‌دهد که واقعا محصولات یک مغازه با تخفیف حراج عرضه می‌شود که پاسخ می‌دهد: «قیمت اجناسی که قصد خریدشان را دارم می‌دانم و قیمت‌ها را مقایسه می‌کنم.» از او درباره مجوز حراج و فروش فوق‌العاده می‌پرسم که اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید تا به حال در مورد آن چیزی نشنیده است. 

 

فروشندگان و مجوز حراجی!

وقتی به سراغ فروشندگان می‌روید و چند دقیقه‌ای پای صحبت های‌شان می‌نشینید، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. حرف‌هایی که گاه به توجیه برای حراج بدون مجوزشان ختم می‌شود و گاه به مشکلات دریافت مجوز. مجوزی که به اعتقاد آنان برای مشتری چندان هم دارای اهمیت نیست.

پیچاندن پاسخ 

ورودی مغازه توجهم را جلب می‌کند. اطلاعیه‌های رنگی که از چند متری نظر هر بیننده‌ای را جلب می‌کند و روی آن با ابعاد بزرگ نوشته است:«فروش فوق‌العاده! عرضه محصولات حداقل با 10 درصد تخفیف» وقتی وارد مغازه می‌شوم روی رگال‌های مختلف و قفسه‌های لباس برچسب 10 تا 50 درصد تخفیف درج شده است. به سراغ صاحب مغازه می‌روم و متوجه می‌شوم که فروش فوق‌العاده محصولاتش بدون مجوز است، دلیل این مسئله را جویا می‌شوم که می‌گوید: «نیازی نیست، من از حق قانونی خودم تخفیف می‌دهم. من طبق قانون می‌توانم 20 درصد بر روی اجناس خود سود بکشم که 10 درصد از آن را نادیده می‌گیرم.» به رگالی که روی آن نوشته شده است «50 درصد تخفیف» اشاره می‌کنم و می‌گویم: «اولا که تخفیف فروش فوق‌العاده از قیمت خرید محاسبه می‌شود. دوما برای این 50 درصد چه پاسخی دارید؟» کمی مکث می‌کند، شانه‌ای بالا می‌اندازد و می‌گوید: «اگر دردسرساز شود مجوز مربوطه را می‌گیرم!» به فروشنده می‌گویم: فکر نمی‌کنید شما با این فروش فوق‌العاده بی‌حساب و کتاب از اعتماد مردم سوءاستفاده می‌کنید، به علاوه این کار شما غیرقانونی است و باید زودتر از این‌ها به فکر دریافت مجوز می‌افتادید؟ منتظر پاسخ هستم که می‌گوید: «اخذ مجوز دردسر دارد. باید فاکتور تمام کالاها را سر جمع کنم و تحویل دهم. چند روزی هم معطل می‌شوم.» به او می‌گویم مسئولان اتحادیه مدعی هستند که مدارک و فرم‌های لازم را روی سایت اتحادیه قرار می‌دهند و می‌توانید ظرف دو روز کارهای مجوز را انجام دهید. جوابی ندارد و باز هم همان جمله را تکرار می‌کند «اگر کسی ایراد گرفت، به دنبال اخذ مجوز هم می‌روم!»

 

مجوزهایی که مشتری سراغ شان را نمی‌گیرد

مجوز را درست جلوی چشم مردم و پشت شیشه مغازه نصب کرده است. مانند بیشتر مغازه‌هایی که با مجوز اقدام به حراج کالاهای‌شان کرده بودند. وقتی وارد مغازه می‌شوم و خودم را به فروشنده معرفی می‌کنم، از داخل کشوی میز خود دسته‌ای از مجوزهای قدیمی را بیرون می‌آورد و می‌گوید: «همیشه برای حراج این کار را انجام می‌دهم. نهایتا ۳-۲ روز طول می‌کشد و خیلی وقت‌گیر نیست ولی در عوض قانونی است و مشکلی پیش نمی‌آید، به علاوه برای مغازه هم اعتبار می‌آورد و به نظرم ارزش ندارد که به خاطر یک مجوز، اعتماد مشتری را از دست بدهم.» وقتی درباره حضور بازرس‌های اتحادیه پوشاک و نظارت آن‌ها می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: «معمولا کسی برای بازرسی نمی‌آید! اما تا به حال پیش آمده است که بیایند.» و این حرف را بسیاری از فروشندگان در طول گزارش تکرار کردند، این که حضور بازرس‌ها همیشگی نیست. بد نیست بدانید در این مدتی که به مغازه‌ها سری زدیم و پای حرف‌های فروشندگان نشستیم، اغلب به این نکته هم اشاره می‌کردند که کمتر پیش می‌آید مشتری سراغ مجوزشان را بگیرد و حتی به آن نگاهی بیندازد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨