ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

فقط ما نیستیم که زخم خورده‌ایم. همه آدم‌ها زخم خورده‌اند... به هر کس که نگاه می‌کنم، آن که دوستم دارد، آن که می‌خواهد سر به تنم نباشد. به رنگ آمیزی لباس‌هاشان که نگاه می‌کنم. به نگاه‌شان که گیر کرده بر لیوانِ چایی، به دور شدن‌شان، به محو شد‌ن‌شان در انتهای خیابان و کوچه و زندگی‌ام همه‌شان زخم خورده‌اند... انسانِ بی‌زخم نیست. انسان تنها مُدارا می‌کند. مُدارا می‌کند تا بلکه زخم‌هایش را فراموش کند... فراموش نمی‌شود...

روزنوشت‌های تهران - سیدمحمد مرکبیان 


راستی هیچ می‌دانی من در غیبت پر سوال تو

چقدر ترانه سرودم، چقدر ستاره نشاندم

چقدر نامه نوشتم

که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید؟!

رسید، اما وقتی که دیگر هیچ کسی در خاموشی خانه

خواب بازآمدن مسافر خویش را نمی‌دید...

سیدعلی صالحی/1334


آنقدر سُرودمت که از شعر بیرون آمدی

حالا تو را کم ندارم

خودم را

کم می‌آورم هر روز

کم می‌آورم هر شب...

سیدمحمد مرکبیان 


خدا نخواست که من اهل نا کجا باشم

اجازه داد فقط اهلی شما باشم

و ... ماجرای من و تو به عشق فرجامید

و ... عشق خواست که من مرد ماجرا باشم

چرا؟ مپرس که سرمشق عاشق‌ست سکوت

مخواه پاسخ گنگی بر این ماجرا باشم

محمد علی بهمنی/ 1321


تو مرا به عصر حجر بر می‌گردانی

زمانی که آدم

چای را

با خنده حوا

شیرین می‌کرد...

احسان پرسا / 1357


ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ 

ﺷﻮﻕ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﮐﻼﻓﻪ‌ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ

ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻣﺒﻬﻢ‌ﺍﺕ ﺭﺍ 

ﺑﻪ ﯾﻘﯿﻨﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ:

ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ‌ﺍﯼ...

مصطفى مستور / 1343


زندگی‌ همین است

هر خاطره، غروبی دارد

هر غروبی، خاطره‌ای

و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار

چشم می‌کشیم تا روزگارمان بگذرد

گاهی‌ هم فرق نمی‌کند چگونه

فقط بگذرد...

نیکی‌ فیروزکوهی


در سینه‌اش آتش‌فشانی شعله ور دارد

رودی که حالا در سرش فکر سفر دارد

من می‌روم از این حوالی دورتر باشم

بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد!

با این عطش در زیر خاکی سرد می‌سوزم

گاهی برایم گریه کن! باران اثر دارد

رویا باقری/ 1369


دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن

من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای

دل گرفته ما ببین و دلگشایی کن 

هوشنگ ابتهاج/ 1306


شاید دستی مرا بگیرد از آب

شاید کسی خطوطم را بخواند

شاید موج مستی مرا به صخره‌ها بکوبد...

گاهی پیدا شدم، گاهی پنهان شدم

چون نامه‌ای در یک بطری

آواره دریاهای جهان شدم...

عمران صلاحی/ 1325-1385 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
گپ وگفتی با «پیمان خاکسار»، مترجمی که در بازار کساد نشر کارهایش با استقبال مواجه می‌شود

از تدوین «شیار ۱۴۳» تا ترجمه «جزء از کل»

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات