ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

مثل يک عروسک نشسته روي صندلي پاهايش پيچيده بهم، دست‌هايش گره کرده و سرش يکوري افتاده پايين، نفسش موهاي کنار صورتش را تکان مي‌دهد... تار مويش که مي‌لرزد دلت هري مي‌ريزد پايين.. اين آرامش قبل از طوفان است.

------------ *** ------------

غم‌خوار خويش باش، غم روزگار چيست؟

حافظ

------------ *** ------------

گاهي که معين نيست

مثل يک پيچک خودماني

از پنجره مي آيي

و جاي شعرهاي من مي نشيني

و من هيچ کلمه ندارم

چشم‌هايم

از بصيرتي آکنده مي‌شود

که منتهاي تکامل يک چشم است

همخانه‌ام مي‌گويد‌:

صفات ثبوتيه کدامند‌؟

من مي‌گويم‌:

باز چه بوي خوشي

اين‌جا را فرا گرفته است؟

سلمان هراتي

------------ *** ------------

دلم

پرتقال خوني وسط ميدان جنگ

گردوي نارسي که دست را سياه مي‌کند

شاخه‌اي که پرندگان را رنج مي‌دهد

دلم

باران ديوانه در پناه دو کوه.

غلامرضا بروسان

------------ *** ------------

ناگزير از سفرم، بي‌سرو سامان چون «باد»

به «گرفتار رهايي» نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگر مي‌شود از خويش گريخت

«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد

اين‌که «مردم» نشناسند تو را غربت نيست

غربت آن است که «ياران» ببرندت از ياد

عاشقي چيست؟ به جز شادي و مهر و غم و قهر؟!

نه من از قهر تو غمگين، نه تو از مهرم شاد

چشم بيهوده به آيينه شدن اندوخته‌اي

اشک آن روز که آيينه شد از چشم افتاد

فاضل نظري

------------ *** ------------

نام اندوه تنهايي گوسفند

چيست؟

و کبوتران اگر آواز خواندن بياموزند

در لانهشان چه اتفاقي ميافتد؟

اگر مگس عسل بسازد

زنبورها دلخور ميشوند؟

پابلو نرودا/ترجمه احمد پوري

------------ *** ------------

مردان همه عمر پاره بردوخته‌اند

قوتي به هزار حيله اندوخته‌اند

فرداي قيامت به گناه ايشان را

شايد که نسوزند که خود سوخته‌اند

سعدي

------------ *** ------------

حالا که آمده‌اي

چترت را ببند

در ايوان اين خانه

جز مهرباني نمي‌بارد

محمدرضا عبدالملکيان

------------ *** ------------

کهکشان‌ها کو زمينم؟

زمين کو وطنم؟

وطن کو خانه‌ام؟

خانه کو مادرم؟

مادر کو کبوترانم؟

من گم شدم در تو

يا تو گم شدي در من‌

اي زمان؟...حسين پناهي

نظرات کاربران
کد امنیتی