مردم تعیین میکنند من بازیگر بمانم یا بروم
گفت‌وگو با ساعد سهیلی فرزند سعيد سهيلي درباره بازیگری و «چند متر مکعب عشق»

مردم تعیین میکنند من بازیگر بمانم یا بروم

نویسنده : مریم ضیغمی

ساعد سهیلی از آن دست آقازادههای سینمایی است كه بهخاطر پدر اما با تکیه بر تواناییهای خودش وارد عرصه‌ بازیگری شد و ماندنی هم شد. پسر سعید سهیلی، جوان با استعدادی است و با بازی در آثار دیگر فیلمسازان هم توانایی خود را در این حرفه به نمایش گذاشته و ثابت کرد که دیگر زیر سایه پدر نیست. او همان ابتدای ورودش به این حرفه توانست جایزه‌ بازیگری را برای نقش‌آفرینی در فیلم «میان ماندن و رفتن» به دست آورد. با بازیگر مشهدی فیلمهای  شب برهنه، چارچنگولی، گشت ارشاد و کلاشینکف (آثار پدرش)، همه چیز برای فروش (امیر ثقفی)، چند متر مكعب عشق (جمشید محمودی)، متروپل (مسعود كیمیایی)،  درباره‌ نقش آفرینی خوب و روانش در «چند متر مکعب عشق» و مسیر كاری‌اش تا امروز صحبت كردیم. این گفت و گو در لابه‌لای بازی ساعد سهیلی در پلان‌های فیلم «پل خواب» انجام شد. 

 

  در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟

 در اثر یک کارگردان فیلم اولی با نام «پل خواب» مشغول بازی در نقش اصلی هستم. فیلم معضلات اجتماعی هم سن و سالان من را مطرح میکند و تم عاشقانه هم دارد. هم‌چنین فیلم سینمایی«رخ دیوانه» ابوالحسن داوودی با بازی‌ام قرار است در جشنواره فیلم فجر اکران شود. در این فیلم هم نقش اصلی را بازی کردهام.

 

 نکته جالب این است که در چندین فیلم ایفاگر نقشهای اصلی هستید و فیلمسازان به شما اعتماد کرده و نقشهای اصلی را به شما میسپارند. دلیل این اعتماد از سوی فیلم سازان چیست؟

 آنها به من لطف کردند و بازیام مورد پسندشان قرار گرفته است؛ مانند آقایان ناصر ملک مطیعی، امیر نادری، مسعود کیمیایی و گلاب آدینه که به من انرژی و انگیزه دادند تا ادامه مسیرم را راحتتر طی کنم. در این شرایط بار مسئولیتم سنگینتر شده است. 

 

 میگویند در سینما باند بازی حاکم است و هر کارگردانی فرزندش را وارد سینما کرده و به دوستانش معرفی میکند. آیا این سخن برای شما هم صدق میکند؟

 طبیعی است که این سخن را بگویند و ما نمیتوانیم خرده بگیریم، ولی باید به این ماجرا منطقی هم نگاه کرد؛ چون ورود به سینما و یا هر هنر دیگری ممکن است آسان باشد، اما ماندگاری در این عرصه دست هیچ شخصی حتی دولت با تمام قدرتش هم نیست. بلکه مردم تعیین میکنند من بازیگر بمانم یا بروم.

 

 اگر موافق باشید از بازی بسیار خوبتان در فیلم عاشقانه «چند متر مکعب عشق» صحبت کنیم...

 کارگردان فیلم من را از بازیام در فیلم «گشت ارشاد» میشناخت. با من تماس گرفتند و من به دفترشان رفتم و فیلم‌نامه را مطالعه کرده و خوشم آمد. آقای محمودی قبل از ساخت این فیلم، چند تله فیلم درخشان ساخته بود. برادران محمودی با اخلاق و دوست داشتنی هستند و تمام این‌ها در کنار هم قرار گرفت تا من شک نکنم و همکاری با این دو عزیز را بپذیرم. البته همان مرتبه نخست که فیلمنامه را خواندم، با نقش خودم ارتباط برقرار کردم. خودم را در آن لوکیشن و موقعیت دیدم و حس کردم از پس نقش بر میآیم.

 

 سکانس نهایی فیلم بسیار زیبا، دردناک و البته تاثیر گذار بود. خودتان هنگام بازی این سکانس چه حسی داشتید؟

 این داستان بر اساس واقعیت ساخته شده است و تمام بازیگران سعی میکردیم پلانهای فیلم را با کمک کارگردان باورپذیر کنیم. آن دو نفری که این اتفاق واقعی برایشان رخ داده، همیشه سر صحنه در ذهنم بودند و میدیدمشان. 

 

 هم بازی شدن با بازیگر نقش مقابل‌تان که از هنرپیشگان کشور افغانستان است، چگونه بود؟

 روزهای نخستی که با حصیبا ابراهیمی کار کردم، متوجه شدم با استعداد و با انگیزه کار می‌کند، او با تمام سختیهای فیلم کنار آمد. از هم بازی شدن با او رضایت داشتم و احساس  کردم نتیجه بازیاش فوق العاده میشود و همین اتفاق هم افتاد.

 

 اگر تمایل دارید فلاش بکی به گذشته بزنیم؛ یعنی زمانی که 14 ساله بودید و با بازی در فیلم«شب برهنه» وارد سینما شدید. آیا آنزمان چون پدرتان به دنبال بازیگری با سن شما میگشت، از شما استفاده کرد یا خودتان به این حرفه علاقه داشتید؟

 واقعیت این است که اگر چه به بازیگری علاقه داشتم؛ اما تمایل و علاقهام نسبت به نویسندگی بیشتر بود. البته آن زمان هم به بازیگری علاقمند بودم و به پدرم میگفتم که میخواهم بازی کنم و بازی بلد هستم، پدر به من میگفت برو سر کار های دیگر خودت را نشان بده و ثابت کن. بنابراین تئاتر کار کردم. از سال 85 به بعد خیلی جدیتر به مقوله بازیگری نگاه کردم و به دفاتر مختلف بازیگری مراجعه کردم و تست دادم. بهروز شعیبی برای فیلم «میان ماندن و رفتن» من را پذیرفت و برای بازی در همین فیلم جایزه اول بازیگری دریافت کردم. بنابراین پدرم برای فیلم «گشت ارشاد» به راحتی به من اعتماد کرد و این راه را تاکنون ادامه دادم.

 

 خیلی از بازیگران جوان که به واسطه پدر وارد این حرفه شدهاند، همچنان زیر سایه نام پدرشان هستند اماگویی شما از زیر سایه پدر خارج شدهاید و مستقل کار میکنید. درست است؟

 تعداد بازیهایی که در فیلمهای پدرم داشتم کمتر از فیلمهایی است که با کارگردانهای مختلف انجام دادم. من در چند سال اخیر در 13-12 فیلم بازی کردهام که تنها 4 تای آن فیلم‌های پدرم بودند. 

 

آیا نقش ایدهآلی در ذهن دارید که منتظر هستید در آینده به شما پیشنهاد شود یا به پدر پیشنهاد بدهید تا بنویسد و بازی کنید؟

 نقش دقیقی در ذهنم نیست اما توجه من به آدمهای اطرافم و دوستانم خیلی زیاد است. تمام اینها در ذهن ناخودآگاهم حک میشود و وقتی فیلمنامهای میخوانم، آن شخصیتها در ذهنم تداعی میشود. آن موقع هست که راحت میتوانم بازی کنم.

 

 وقتی در اثری مشغول بازی هستید، چه قدر از پدرتان کمک میگیرید؟

 من همیشه از تجربههای پدر استفاده می‌کنم و با او مشورت میکنم اما در نهایت هر تصمیمی که گرفته شده، خودم گرفتهام و مسئولیت هر اشتباه یا موفقیتی بر عهده خودم است.

 

 علاقه ندارید مانند پدرتان کارگردان شوید؟

 من بیشتر علاقه به سینما دارم. اکنون تمرکزم روی بازیگری است و اگر بخواهم این حرفه را فراموش کنم به سمت نویسندگی میروم. شاید کارگردانی از ذهن من دور باشد.

 

 شما بازی در نقشهای اصلی و فرعی را تجربه کرده‌اید. چه رابطه ای بین این دو وجود دارد؟

 نقش فرعی اندکی کار را سخت‌تر میکند چون باید در چند سکانس و زمان کوتاه شخصیت فیلم را معرفی کنی. مانند این است که یک فوتبالیست دقیقه 80 تا 90 وارد شود و بخواهد در این تایم کوتاه خود را نشان داده و گل هم بزند. معتقدم در ایفای نقشهای اول تو 90 دقیقه فرصت داری برنامهریزی و بالا و پایین‌های فیلم‌نامه را بررسی کنی؛ سپس با آرامش بازی میکنی.

 

 نزدیک به دو دهه است در این حرفه فعالیت میکنید؛ حاصل فعالیت این سالها برای شما چه بود؟

 همه این ها به قلب و دل انسان بر میگردد. شعار ما این است: آن چه که از دل بر آید بر دل نشیند. اگر بخواهیم صرفا به همه فاکتورهای سینمایی فکر کرده و خیلی ماشینی کار کنیم فیلم‌های مان جواب نمیدهد و مردم  هم کار را دوست ندارند. در این صورت آن روح سرد فیلم به مردم انتقال داده میشود. معتقدم که هر هنری به خصوص سینما را باید دلی کار کرد، سوژه فیلم دغدغه اصلی آدمها باشد و از خاطرات خود وام گرفته باشند و سپس آن قصه را کار کنند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

انتقال پیام در کمترین کلمات

٩٥/١٠/٢٣
کافه جهان نما

سیستان و بلوچستان شبیه هند به اصالت ایران

٩٥/١٠/٢٣
جالباسی

از درازآویز تزئینی به نام کراوات تا پیراهن واتو

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

اصغر لالا

٩٥/١٠/٢٣
۵ ویژگی ممتاز از مرحوم آیت‌ا... اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌که جوان‌ترها کمتر شنیده‌اند و بزرگترها احتمالا فرا

شیخِ کبیر

٩٥/١٠/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 470

٩٥/١٠/٢٣
به بهانه خریدهای نجومی تیم‌های چینی و پیشنهادهای اغواکننده‌شان به ستاره‌های جهان فوتبال

چین چون پول

٩٥/١٠/٢٣
بک بسته پیشنهادی گرم برای شب‌های طولانی زمستان

زندگی با بهانه‌های کوچک خوشبختی

٩٥/١٠/٢٣
شاخ هفته

آرمان های بر باد رفته

٩٥/١٠/٢٣
در گفت‌و‌گو با «حسام اسلامی» کارگردان مسابقه جالب تلویزیونی «خانه ما»

نمی‌خواهیم خانواده‌ها را نصیحت کنیم

٩٥/١٠/٢٣
شبکیه

فیلم‌های جدید در شبکه نمایش خانگی

٩٥/١٠/٢٣
آنتن

اندر حکایت شیرینی های صفجه آرا

٩٥/١٠/٢٣
پایان‌نامه

ارائه حق تیر برای وام ضروری

٩٥/١٠/٢٣
سایت خوب

بهترین راهنمای آنلاین دکور و دیزاین خانه را بشناسید

٩٥/١٠/٢٣
«پیمان طالبی» گوینده مسابقه «خانه ما»

برنامه های رقابتی جذاب هستند

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

حسام علیه شبکه های تلویزیونی

٩٥/١٠/٢٣
شگرد خفن

8 تکنیک ساده در word که احتمالا نمی‌دانید

٩٥/١٠/٢٣
خواندنی‌های زندگی اولین لژیونر والیبال بانوان ایران

مائده ُسمان خراش

٩٥/١٠/٢٣
ذهن زیبا

ذهن زیبا 470

٩٥/١٠/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 470

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات