درستايش يک شعر ناتمام

درستايش يک شعر ناتمام

نویسنده :

اين نوشته را از روي ديباچه يک ديوان شعر برايتان مي‌نويسم. مي‌توانستم به جاي استفاده از واژه ديباچه‌، واژه پيش‌درآمد را به‌کار ببرم و يا خيلي ساده‌تر برايتان بنويسم اين نوشته را از روي مقدمه آغازين يک ديوان شعر برايتان مي‌نويسم. آن‌ چيزي که من را به استفاده از اين کلمه واداشت هيچ ربطي به سر و شکل کتاب ندارد، اين ديوان شعر کتاب ساده‌اي از اشعار يک شاعر فقيد است که دوستانش با تلاش زياد پس از مرگش آن را جمع آوري و چاپ کرده‌اند. ديوان اشعار سلمان هراتي شاعري که ما با واژه‌هاي متعهد و معترض از او در تاريخ ادبيات ياد مي‌کنيم.

پيش از تحرير
به بهانه آغاز ماه بهمن خواستم به سراغ شاعران برجسته انقلاب بروم و در اين صفحه يادي از آن‌ها کنم. براي اولين مطلب هم انتخابم سلمان هراتي بود. شاعري که کمتر از او ياد مي‌شود. طبق عادت هميشگي سري به اينترنت مي‌زنم از اين‌که همه مقاله‌هاي موجود کوتاه، تکراري و ناقص هستند، تعجب نمي‌کنم. جستجو در آرشيو نشريات و کتابخانه‌ها هم کمک چنداني نمي‌کند. بعد از دور زدن توي چند کتابخانه با يک ديوان شعر و دوتا مجله لاغر سرجاي اولم هستم. تا اين‌جاي قصه همه چيز در فضاي ادبياتيمان عادي است. سلمان هراتي از شاعران دهه اول انقلاب است و در سال 65 فوت کرده‌است. پس جاي تعجب ندارد که تنها توي کتاب‌هاي درسي نامي از او پيدا کنيد.

بعد از تحرير
اين نوشته را از روي ديباچه يک ديوان شعر برايتان مي‌نويسم. ديباچه‌اي که در برخورد اول چندان خاص به نظر نمي‌آمد،حتي مي‌شد يادداشت يک دوست صميمي باشد که با حسرت و اندوه از دوست درگذشته‌‌اش نوشته بود. سطر سطر يادداشت شما را متقاعد مي‌کرد که حداقل اطرافيان اين شاعر هنوز که هنوز است از رفتن ناگهاني او غرق در افسوس هستند و مي‌شد فهميد که حتي چاپ اشعار به جامانده از او دريغ و حسرت آن‌ها را کم نمي‌کرد. شعرهاي شاعر را پيش از اين بطور پراکنده خوانده بودم. در بين‌شان نمونه هايي بود که هرگز ديگر در شعر انقلاب تکرار نشد اما اين همه دليل انتخاب اين واژه (ديباچه) نبود.

پيش از تحرير
سلمان هراتي در سال ۱۳۳۸ در روستاي مرزدشت تنکابن مازندران متولد شد. درس‌هاي ابتدايي تا پايان دوران متوسطه را در زادگاهش خواند. سپس در دانشسراي راهنمايي تحصيلي پذيرفته شد و پس از دو سال در رشته هنر، مدرک فوق ديپلم گرفت. وي پس از پايان تحصيلات در يکي از مدارس روستاهاي دور لنگرود مشغول تدريس شد. در شعرهاي ابتدايي‌اش از تخلص آذرباد استفاده مي‌کرد. او را در کنار قيصر امين‌پور و سيد حسن حسيني از جريان سازان شعر انقلاب مي‌شناسند. او در نهم آبان ۱۳۶۵ هنگام عزيمت به لنگرود در يک تصادف رانندگي، درگذشت. سيدحسن حسيني بعد از مرگ سلمان يکي از بهترين آثار ادبي‌اش يعني کتاب «بيدل‌، سپهري و سبک هندي» را تقديم به او کرد و قيصر امين پور هم کليات او را منتشر کرد.

بعد از تحرير
اين نوشته را از روي ديباچه يک ديوان شعر برايتان مي‌نويسم. ديباچه‌اي که با اين جملات آغاز شده‌است: «هنوز که هنوز است، سال‌ها پس از آن واقعه، سخن گفتن از سلمان و شعر سلمان براي ما سخت است. نه از آن رو که چيزي از او و شعرش نمي‌دانيم يا نمي‌توانيم گفت. بل از آن رو که گفتني فراوان است و هم از آن‌جا که خود گفتني فراوان داشت. اما دريغا دريغ که فرصت بودن و سرودن، و مجال ماندن و خواندن نيافت.»

پيش از تحرير
همان‌طور که در آن ديباچه آمده بود سلمان هراتي‌، فرصت زيادي براي گفتن پيدا نکرد. البته در شعرهايي که از او مانده‌است آثاري وجود دارند که در ادبيات انقلاب جايگاه ويژه‌اي پيدا کرده‌اند، در هر حال آن‌چه از شاعر براي مخاطبانش مي‌ماند دفترهاي شعر اوست و ما از دريچه همان‌ها مي‌توانيم با او ارتباط برقرار کنيم و قضاوتش کنيم. دفتر اول شعر سلمان با عنوان «از آسمان سبز» در زمان حيات او چاپ شده‌است. شعرهاي دفتر دوم با عنوان «دري به خانه خورشيد» پس از مرگ او چاپ شده‌اند. همچنين او کتابي به نام «از اين ستاره تا آن ستاره» در حوزه شعر نوجوان دارد. سلمان هراتي، جزو پانزده شاعر برگزيده بيست سال شعر جنگ است که در سال ۱۳۷۹ معرفي شد. او يکي از شاعران برجسته و توانا در عرصه انقلاب و شعر جنگ است که به‌طور خاص انقلاب و جنگ در اشعارش منعکس شده‌اند. در جغرافيايي شعر سلمان جز واژه‌هايي برخاسته از فرهنگ شيعه چيز ديگر ي پيدا نمي‌‌کنيد.

بعد از تحرير
اين نوشته را از روي ديباچه يک ديوان شعر مي‌نويسم. ديباچه‌اي که پس از توضيحات ساده نويسنده براي چگونگي جمع‌آوري شعرها و اعتراف به اين‌که آ‌ن‌ها يک دست نيستند و حتي گاه داراي فراز و فرودهايي هم شده‌اند با يک جمله ساده و يک امضا اينگونه تمام مي‌شود: «اما چه مي‌توان کرد؟ هر چه هست همين است! يادش گرامي باد! قيصر امين‌پور» مدتي است در سکوت دارم به اين امضا نگاه مي‌کنم. شايد همه اين يادداشت را تحت تاثير همين نام نوشته‌ام‌. تحت تاثير نبودن قيصر و واژه‌هايي که در حسرت سرود شدن پس از او مانده‌اند. حالا همه حسرت او براي دوست ناگهان رفته و قدر نديده‌اش را مي‌فهمم. اکنون آن‌چه پيش رو دارم يک پيش درآمد ساده در ابتداي ديوان يک شاعر درگذشته نيست. ديباچه‌اي است از درد يک شاعر که در حسرت يک شعر ناتمام نوشته ‌است. حسرتي که با مقبره‌سازي و همايش گرفتن و يادواره درمان نمي‌شود. اين نوشته را از روي يادداشت قيصر امين‌پور که در ابتداي ديوان کامل اشعار سلمان هراتي آمده -است، نوشته‌ام و مي‌خواهم با سوالي تمامش کنم. پس از اين نام‌ها چه کسي قرار است از آسمان سبز و اهالي‌اش با لهجه‌اي که اين جهاني نيست بسرايد؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی