پرواز پشت میله ها
گزارشی از دنیای قفس ها

پرواز پشت میله ها

نویسنده : سحر نيكوعقيده

چندتایشان را از برزیل آورده‌اند. آن یکی که از همه خوش‌رنگ و لعاب‌تر است، از استرالیا. بعضی‌ها هم تمام گذشته و هویت‌شان در چارچوب یک قفس معنا شده و مهرِ قفسی بودن از همان ابتدا روی پیشانی‌شان خورده است. برای هرکدامشان هم می‌توان آینده‌ای را ترسیم کرد. مرغ عشقی که در دست یک پسرک فال‌فروش، فالگیر می‌شود، طوطیِ سخنگویی که تمام هنرش می‌شود خنداندن اهالی یک خانه و... همهِ این‌ها افکاری هستند که در بدو ورودم به یک پرنده‌‌فروشی و با دیدن اولین صحنه‌ها در ذهنم شکل می‌گیرند. سرگذشت‌های متفاوتی که همه به نوعی شبیه به‌هم هستند. دنیایی که از حجم یک قفس فراتر نمی‌رود. بال‌هایی که هیچ‌گاه گشوده نمی‌شود و پرنده‌ای که بدون هیچ گناهی محکوم به حبس ابد خواهد بود.

 

گشتی در راسته حقیقی پرنده فروش‌ها 

اگر به یک پرنده‌فروشی پا بگذارید، احتمالا اولین صدایی که می‌شنوید، سمفونیِ درهم و برهمِ جیک‌جیک و چهچهه است. آواز قناری‌ها گوش‌نوازترین صدای ممکن به‌نظر می‌آید اما اگر علتِ نگهداریِ هرکدامشان را در یک قفسِ جداگانه، از فروشنده جویا شوید و بدانید که قناری‌ها فقط در تنهایی و دوری از جفت‌شان آواز می‌خوانند، احتمالا گوش‌تان را نه ‌تنها نوازش نمی‌دهد، بلکه قلبتان را هم به درد می‌آورد! البته بخش عمده‌ای از قیمت‌گذاری بر روی قناری‌ها هم به همین آواز و صدای خوش پرنده مربوط است. فنچ‌ها و مرغ‌عشق‌ها کم‌ترین قیمت‌ها را دارند و بعد از آن قناری‌ها. طوطی‌های سخنگو هم بالای یک میلیون تومان برای جیب‌تان خرج بر می‌دارند. 

 

طوطی هفت میلیون تومانی!

در همین پرس و جوها به طوطی بزرگ جثه‌ای برمی‌خورم که رکورد قیمت‌ها را می‌شکند. هفت میلیون ناقابل! ساکت و آرام در بزرگ‌ترین قفس یک پرنده فروشی نشسته است. نظیرش را فقط می‌توان در مستندهای جنگل‌های آمازون و در قاب تلویزیون دید که بال می‌گشاید و از شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌پرد، اما حالا هزاران کیلومتر دورتر از زادگاهش، در قفسی كه به اندازه باز کردن بال‌هایش هم جا ندارد، عجیب توی ذوق می‌زند. فروشنده تا می‌بیند آن طوطی چشمم را گرفته، در قفس را باز می‌کند و طوطی هم بدون مکث  بیرون می‌پرد و بالای قفس می‌نشیند. فروشنده با آب و تاب از نژاد خوبش و این‌که می‌تواند چند کلمه‌ای را تکرار کند،  می‌گوید و ... ناگهان طوطی که تا آن لحظه ساکت نشسته بود، جیغ بلندی می‌کشد و باعث ترس همه حاضران در پرنده‌فروشی می‌شود. فروشنده هم صدایش را بلند می‌کند و با چهره‌ای درهم کشیده به او دستور می‌دهد که به داخل قفس برگردد. طوطی هم سرش را پایین می‌اندازد و با سرعتی حاکی از ترس به داخل قفس می‌جهد. 

 

خوبم، خوبم، خوبم!

به آرامی در بین قفس‌ها راه می‌رود. با لذت به پرنده‌هایش نگاه می‌کند، صدای بمِ خود را نازک می‌کند و مثل یک پدرِ واقعی پرنده‌هایش را قناریِ بابا، کاسکوی بابا و... خطاب می‌کند. بعضی‌ها هم که به نظر عزیز و دردانه‌تر هستند، برای خودشان اسم به خصوصی دارند و آن (بابا) هم به دنبال اسم‌شان با غلظت بیشتری ادا می‌شود. با دیدن این پرندهِ‌فروشِ متفاوت تصمیم می‌گیرم که گفت‌وگویی با او داشته باشم. جواد آقا بیش از 30 سال است که در کار خرید و فروش پرنده است. از او می‌خواهم که داستان پرنده‌فروش شدنش را تعریف کند: علاقهِ من به پرنده‌ها از دیدن یک پرنده‌فروشی در راه مدرسه‌ام ایجاد شد. هر‌روز چند دقیقه‌ای آن‌جا می‌ایستادم و آرزو داشتم یکی از آن پرنده‌ها مال من باشد. کم‌کم پول‌هایم را جمع کردم و توانستم یک قناری برای خودم بخرم. مدتی بعد هم یک جفت برایش خریدم. به مرورِ زمان پرنده‌های من بیشتر شدند و در نگهداری آن‌ها مهارت پیدا کردم. این شغل هم، حاصل همان علاقه‌ای است که از کودکی به پرنده‌ها داشتم. 

در حین گفت‌و‌گو متوجه رفتار عجیب یک طوطی کاسکو می‌شوم. ساکت و گوشه‌گیر در گوشه قفس نشسته است و هر‌ از ‌گاهی با نوکش ظرف غذایش را محکم فشار می‌دهد. به طوطی اشاره می‌کنم و علت این رفتار را از جواد آقا می‌پرسم. می‌گوید: عصبی شده است! پرنده‌هایی که جفت نداشته باشند افسرده می‌شوند، جفت‌گیری این گونه پرنده‌ها هم در قفس امکان‌پذیر نیست.

 بعد به طوطی نگاه می‌کند و با همان لحن پدرانه می‌گوید: چی شده بابا؟ چرا ناراحتی؟ طوطی هم بی‌توجه سرش را پایین می‌اندازد و دوباره ظرف غذایش را فشار می‌دهد.  

می‌پرسم تا به حال بابت زندانی کردن این پرنده‌ها عذاب وجدان گرفته‌اید؟ کمی جا می‌خورد و می‌گوید اگر پرنده‌ای را بیاورند که خیلی بی‌تابی کند و خودش را به در و دیوار قفس بکوبد، قبل از این که تلف شود قطعا آزادش می‌کنم، حتی اگر پول گزافی را از دست بدهم اما  بیشتر پرنده‌هایم قفسی هستند، بیرون از قفس چند‌ روزی بیشتر دوام نمی‌آورند و می‌میرند. می‌گویم از همان ابتدا که قفسی نبوده‌اند، بالاخره مادر و پدر هر کدام‌شان روزی به دام افتاده‌اند و جوجه‌هایشان شده‌اند قفسی! دوباره لبخندی می‌زند. این‌بار با مکث می‌گوید: من دیگر عادت کرده‌ام. کارم و شغلم همین است.

بیراه هم نمی‌گوید. همه آن پرنده‌ها هم عادت کرده‌اند شاید. آن کاسکویِ عصبی، آن فنچ‌های پرجنب و جوش، حتی آن طوطی سبز‌رنگ کوچکی که سرش را پایین انداخته و عادت کرده به تکرارِ کلمه خوبم، خوبم ، خوبم... اما نگاهش چیز دیگری را می‌گوید...

 

دو میلیون بده، شاه بوف بگیر!

تصمیم می‌گیرم در نقش یک خریدار، به‌دنبال جغد بگردم. اغلب فروشنده‌ها با شنیدن درخواستم جا می‌خورند و به من اطمینان می‌دهند که چنین پرنده‌ای را پیدا نمی‌کنم و اگر هم پیدا کنم عاقبتش زندان، شلاق و جریمه‌های نقدی سنگین است. برای یافتن این پرنده کمیاب سری هم به دنیای ‌مجازی می‌زنم. 

بازار خرید و فروشِ اینترنتیِ پرنده‌ها حسابی داغ است. این را با کمی جست‌و‌جو و مواجه شدن با انبوهی از فروشگاه‌های مجازی برای خرید و فروش پرندگان می‌توان فهمید. انجمن‌هایی هم وجود دارند که مردم عادی در آن پرندگان‌شان را به مزایده می‌گذارند و بر اساس ویژگی‌های مختلف مثل تعداد کلماتی که تکرار می‌کند، سن و... قیمت تعیین می‌کنند. در یکی از این انجمن‌ها به یک آگهی مبنی بر فروشِ پرندگانِ گوشتخوار برمی‌خورم و با فروشنده تماس می‌گیرم و می‌گویم که کمیاب‌ترین گونه جغد در ایران را می‌خواهم. فروشنده ابتدا درباره جغد یکسری توضیحات اولیه می‌دهد. مثل این‌ که جغد را در بیابان پیدا کرده، از کودکی آن را پرورش داده‌ و کاملا رام و به اصطلاح دستی شده است، بزرگ‌ترین گونه جغد در خاورمیانه است و با روزی دو وعده سنگدان مرغ هم سیر می‌شود. قیمتش را هم دو میلیونِ ناقابل می‌داند. وقتی بر سر قیمتش چک و چانه می‌زنم، می‌گوید: شاه‌بوف یکی از کمیاب‌ترین جغدهای ایران است. به سختی می‌توانید مثل آن پیدا کنید اما اگر مشتری باشید تخفیف هم می‌دهم. 

بعد از من درباره محل نگهداریِ جغد می‌پرسد. تا از باغ شخصی حرف می‌زنم و می‌گویم قصدِ تشکیلِ کلکسیونی از پرنده‌های خاص را دارم، با اشتیاق فراوان نام کلی پرنده و اسم‌های عجیب و غریب دیگر را می‌آورد که در بین آن‌ها فقط عقاب، شاهین و طاووس به گوشم آشنا می‌آید. قیمت‌ها هم به همان اندازه، نامتعارف به نظر می‌آیند. درباره مجوز این پرنده‌ها که سوال می‌پرسم با اطمینان کامل می‌گوید: هیچ مشکلی پیش نمی‌آید، اصلا نگران نباشید. من خودم مدت‌هاست در کار خرید و فروش این‌گونه پرنده‌ها هستم. اگر احتیاط کنید هیچ‌کسی به شما کاری ندارد!  

 

شکارچی و پاسخ به یک سوال سخت

بدون شک بارزترین ویژگی او در ذهن همه، علاقه به پرنده‌ها و شکار آن‌ها است. این خصوصیت، زمانی در ذهنم پررنگ‌تر شد که برای گشت‌و‌گذار به خارج از شهر رفته‌بودیم و او با مهارت کامل بال یک گنجشکِ در حال پرواز را با یک سنگ نشانه گرفت، گنجشک روی زمین افتاد. آن را  برداشت و در جیبش گذاشت تا به کلکسیون پرنده‌هایش ملحق شود. اما گنجشک از ترس، در راه جان داد و تلف شد.

چند‌سالی می‌شود که مجوز شکارش را هم گرفته و به هر کوه و دشت و دمنی که پا می‌گذارد گوشش را تیز می‌کند برای شنیدن صدای پرنده و شکار آن. گفت وگوی من با این شکارچی را در ادامه می‌خوانید: 

یک قفس بزرگ را به مرغ‌عشق‌هایش اختصاص داده ‌است و در یک قفس دیگر چهار قناری را نگهداری می‌کند. روی پشت‌بام، اتاقکی برای کبوترهایش ساخته‌ است و در حیاط هم یک قفس مخصوص کبک‌هایش دارد. 

از او علت به وجود آمدن این علاقه را می‌پرسم که می‌گوید: من همیشه عاشق گشت و گذار در طبیعت بودم و این علاقه را از پدرم به ارث بردم. اولین پرنده‌ای که شکار کردم یک كبك بود و نحوه شکار را پدرم به من آموزش داد. در ادامه با لحنی آمیخته به تفاخر توضیح می‌دهد: «حالا خودم مهارت زیادی در شکار کبک پیدا کرده‌ام. در گوشی همراهم صدای ضبط‌ شده كبك را دارم. آن را در زیر بوته‌ای می‌گذارم و در کمینگاه، منتظر آمدن یک كبك می‌شوم و...

 بابت نگهداری این پرنده‌ها چقدر هزینه می‌کنید؟

 بستگی به خود پرنده دارد. اما اغلب پرنده‌هایی که دارم خورد و خوراکشان هزینه بر نیست. 

 تا به حال بابت زندانی کردن و شکار پرنده‌ها عذاب وجدان نگرفتید؟

 (انگار که پاسخ سوالم را از پیش در ذهنش آماده کرده‌ باشد، بدون مکث جواب می‌دهد) من مجوز شکار دارم و فقط در فصول به‌خصوصی شکار می‌کنم. جوجه‌ها را هم شکار نمی‌کنم. به این پرنده‌ها هم همه‌جوره می‌رسم. دلیلی برای داشتن عذاب وجدان باقی نمی‌ماند.

 اما هیچ امکانات و هیچ چیزی جای آزادی را برای یک پرنده پر‌نمی‌کند!

 (انگار که پاسخ این سوال را از پیش در ذهنش آماده نکرده‌ بود، جواب قانع کننده‌ای هم نداشت جز این که بگوید:) پس عشق و علاقه‌ من چه می‌شود؟! 

نظرات کاربران
کد امنیتی