چه چيزهايي باعث تنوع نقش یک بازیگر میشود؟

چه چيزهايي باعث تنوع نقش یک بازیگر میشود؟

نویسنده : احسان رحیم زاده - سید مصطفی صابری

عوامل زیادی باید دست به دست هم بدهند تا یک بازیگر بتواند در نقش‌های متنوع ظاهر شود. بعضی وقت‌ها بازیگر تقصیری ندارد و نقش کلیشه‌ای‌ به او تحمیل می‌شود. برخی مواقع نیز خود بازیگر به دلایلی توانایی حضور در نقش های رنگارنگ را ندارد. در ادامه مطلب چند مولفه مرتبط با اين بحث را بررسی می‌کنیم. 

 

بازیگران تک چهره و هزار چهره

داشتن چهره خوب یک نعمت خدادادی است و خود انسانها در زشت و زیبا بودن قیافه‍‍‌‌شان نقش چندانی ندارند. البته روانشناسان می‌گویند هیچ چهره زشتی وجود ندارد و هیچ کس نباید بابت شکل و قیافه‌اش احساس ضعف بکند. در سینما چهره‌ای مناسب است که بتوان بر رویش گریم‌های مختلف را انجام داد. اکبر عبدی را مرد هزار چهره سینمای ایران نامیده‌اند. چون با اندکی گریم می‌تواند نقش پیرزن و پیرمرد و کودک و بزرگ را بازی کند. او چند سال پیش در مصاحبه‌ای گفت که بابت داشتن این چهره خوش گریم همیشه خدا را شکر می‌کنم! 

 

برایم کمی «میمیک» بیاور! 

منظور از میمیک نشان دادن احساسات درونی همچون ترس، خنده، شادی، هیجان، خجالت، خشم و ... از طریق چهره است. برخی از بازیگران کنترل خوبی بر روی خطوط چهره‌شان دارند و می‌توانند در هر لحظه همه احساسی را که دارند به صورت‌شان منتقل کنند. برخی از بازیگران نیز از انجام این کار عاجزند. طبیعی است که گروه دوم در بازیگری به جایی نمی‌رسند. مثلا تصور کنید فردی که «میمیک» اخمویی دارد چطور می‌خواهد در یک فیلم کمدی ادای آدم‌های سرخوش و بشاش را در بیاورد؟

 

لحن و بیان

یکی از دیگر ابزارهای بازیگر بیان اوست که در هنگام گفتن دیالوگ خودش را نشان می‌دهد. بازیگرانی که صدایی ظریف دارند نمی‌توانند در نقش‌های جدی نمایش خوبی داشته باشند. مثلا «شقایق دهقان» و نقش خانم شیرزاد را در «ساختمان پزشکان» نظر بگیرید. یکی از دیالوگ‌های بامزه‌اش وقتی بود که تعجب می‌کرد و با صدایی نازک می‌گفت: «واقعا؟». او در فیلم‌ها و سریال‌های دیگرش هم غالبا با همین لحن صحبت می‌کند. انتظار نداشته باشید که این بازیگر بتواند نقش شخصیتی مقتدر و جدی را باورپذیر جلوه بدهد. حتی وقتی در «شبهای بربره» نقش یک زن دیکتاتور را بازی میکرد هم اغراق زیادی داشت. 

 

اهمیت انتخاب نقش

بعضی از بازیگران دوست دارند کلیشه بشوند. آنها با یک نقش معروف می‌شوند و تا مدتها همان نقش را تکرار می‌کنند. نیازی نمی‌بینند که آستین‌های همت را بالا بزنند و نقشی جدید را تجربه کنند. یک بار زحمت می‌کشند و نقشی را خوب اجرا می‌کنند و یک عمر نانش را می‌خورند. علی صادقی همیشه نقش جوان بازیگوش و شیطان و بی‌خیال را بازی کرده ‌است. وقتی از این کارش دارد خوب نتیجه می‌گیرد چه دلیلی دارد که ریسک کند و به شاخه‌ای دیگر بپرد؟ مریم امیرجلالی با نقش مادر غرغرو و عصبانی محبوب شده است. او هم راه «علی صادقی» را در پیش گرفته و قصد تغییر مسیر ندارد. 

 

فیلمنامه‌نویسان خسته

بعضا بازیگران بی‌خیال یک نقش می‌شوند. اما تهیه‌کننده این قدر فشار می‌آورد که مجبور می‌شوند همان نقش قبلی را تکرار کنند. تهیه‌کننده‌ها هم دنبال لقمه حاضر و آماده می‌گردند و حال و حوصله قرار دادن یک بازیگر در نقشی جدید را ندارند. همین چند روز پیش حسام نواب صفوی گفت: «پس از ایفای نقش رسول در اخراجی‌ها 2 تقریبا تمام نقش‌های لمپن به من پیشنهاد می‌شد». البته در کنار تهیه‌کنندهها میتوان فیلمنامه‌نویسها را هم مقصر دانست. بیشتر فیلمنامههای ما در ژانرهای کمدی و اجتماعی و ملودرام نوشته می‌شود. شخصیت‌ها ویژگی بارزی ندارند و شبیه همان‌هایی هستند که تا به حال دیده‌ایم. حتی اگر بازیگر هوس تنوع به سرش بزند و تهیه‌کننده هم قبول کند، فیلمنامه‌ای وجود ندارد که بستر اجرای یک نقش متنوع را فراهم کند.

 

چرا بازي مي‌كنم؟

اینکه بازیگر به کارش به عنوان منبع درآمد نگاه میکند یا آفرینش هنری هم در ماجرا موثر است. انوشیروان ارجمند به عنوان چهرهای تئاتری با دغدغههای با ارزش هنری وقتی سراغ نقشها میرفت که حرفهای تازهای داشتند و او میتوانست جنبههای تازهای از هنرش را به نمایش بگذارد. امیر جعفری هم که روزگاری فقط در آثار طنز بازی میکرد اما با بازی در آثاری مثل «کیفر» و «پستچی 3 بار در نمیزند» مسیر کار هنریاش را تا حدودی متنو�

نظرات کاربران
کد امنیتی