«تقلید» یک روش شروع
jeem.ir

«تقلید» یک روش شروع

نویسنده : مدیر سایت

تقریبا تمامی آدم‌هایی که توانسته‌اند نویسندگی را یاد بگیرند برای خودشان یک سبک نوشتن اختراع کرده‌اند. طوری که اگر شما مخاطب دائمی این نوشته‌ها باشید به راحتی بدون دیدن اسم نویسنده نامش را حدس می‌زنید. همین نویسنده‌های گرامی نیز روزی خواننده نویسنده دیگری بوده‌اند و سعی کرده‌اند شبیه او باشند. اتفاقا اینجا تقلید کردن بد نیست. در تقلید ماندن بد است! شروع نوشتن خیلی از نویسندگان از تقلید‌های ناشیانه شروع شده است و حالا همان‌ها برای خودشان به سبکی خاص رسیده‌اند. درست مثل دخترهایی که اوایل یاد گرفتن آشپزی سبک پخت و پز مادرشان را تقلید می‌کنند و به مرور زمان غذاهای‌شان هويت خودش را پيدا مي‌كند.

 

بی‌خودی با CR7 دشمنی نکنید!

mojtaba_a

تاریخ انتشار: 20/9/93

ساعت:  13

نمی‌دانم چرا همه با اعجوبه امروز دنیای فوتبال مشکل دارند! کسی که آمار تعداد گل زده در یک دوره جام باشگاه‌ها را شکسته است و از عوامل اصلی قهرمانی تیمش در چمپیونزلیگ است، قطعا شایسته‌ترین فرد برای کسب توپ طلای جهان است.

ولی چون این فرد کریستیانو رونالدو است در شایستگی‌اش تردید ایجاد می‌کنند و قهرمانی در جهان را مهمتر می‌دانند. نمی‌دانم چرا در سال 2010 همه مسی را که تیم کشورش مفتضحانه در مقابل آلمان شکست خورده بود را شایسته این مقام می‌دانستند. یا زمانی که مسی 4 سال متوالی به عنوان برنده توپ طلا معرفی شد، کسی از تکراری بودن این انتخاب صحبت نمی‌کرد ولی الان چون بحث انتخاب رونالدو است، دم از تکراری بودن و حق نویر می‌زنند. البته که نویر در قهرمانی آلمان نقش بسزایی داشت ولی آن شکست مفتضحانه بایرن در جام باشگاه‌ها و گل‌هایی که نویر خورد را نیز نباید فراموش کرد. پس امسال، باز هم تنها بازیکن شایسته این عنوان، همان CR7 محبوب ما رئالی‌هاست.

صفحه اصلی- جام و جنجال– یادداشت کاربران – بی‌خودی با CR7 دشمنی نکنید!

 

 

زن‌ها درِ یخچال نیستند!

mahdieh_R

تاریخ انتشار :  19/9/93

ساعت: 17

وقتی زن‌ها قاطی می‌کنند، وقتی غر می‌زنند، وقتی قهر می‌کنند، وقتی بی‌دلیل یا حتی با دلیل! گریه می‌کنند، لازم نیست اخم کنید، افسرده شوید، بترسید یا فکر کنید چقدر بدبخت هستید! فقط کافی‌ست به او بگویید که چقدر دوستش دارید، اصلا تعداد دفعاتی را که دلتنگش شدید بگویید، یا مثلا چند بار وقتی که از پشت پنجره غروب را تماشا می‌کردید، آرزو کردید کاش پیشتان بوده یا مثلا در بغل‌تان!

اگر هم آن‌قدر خوش شانسید که در کنارش باشید، انگشتانش را با لبخند فشار دهید! باورکنید قرار نیست شاخ غول بشکنید یا آپولو هوا کنید! فقط قرار است به یک زن ثابت کنید دوستش دارید، همین. این کار حتی از باز کردن درِ یخچال هم آسان‌تر است! تو را به خدا اینجور وقت‌ها از منطق حرف نزنید، هر وقت توانستید با منطق‌تان یک پسربچه شیطان پنج ساله را که اصرار دارد برود پارک، در خانه نگه دارید یک زن را هم رام خود کرده‌اید!

 صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – زن‌ها درِ یخچال نیستند!

 

 

چیزهایی که در مدرسه باید می‌آموختیم اما نیاموختیم

خورشید

تاریخ انتشار :  29/9/93

ساعت: 14

به من آموخته‌اند كه لثه را با «ث» و صابون را با «ص» می‌نويسند. بزرگتر كه شدم به من ياد دادند باد زودتر از آفتاب خشك مي‌كند. قد می‌كشيدم و همه چيز می‌آموختم. فاصله زمين از كره ماه، مساحت دايره، رابطه فيثاغورث... و معلم پاداش می‌داد تا حفظ كنم اشعاری بی سر و ته را كه بعضی از آن‌ها را هنوز فراموش نكرده‌ام. حرف‌های زياد ديگری هم يادم دادند.

هرگز يادم ندادند كيستم. كسی به من نگفت از ديدن شبنم شبدرها لذت ببرم. چرا به من نياموختند ديگران را بايد دوست داشت. اما تاريخ جنگ‌های 2500 ساله را مو به مو در ذهنم كردند. و چگونه به جای زيباترين جنگل‌ها، عكس‌های چنگيز و هيتلر را چاپ كردند! در حالی كه از كنار مادر تزار و گاندی و... به سادگی گذشتند. و چرا يادم ندادند گريه كنم، بخندم، ارتباط برقرار كنم و خدا را در بال زدن پروانه‌ها بجويم؟

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – چیزهایی که در مدرسه باید می‌آموختیم اما نیاموختیم

 

 

شمر؛ این‌قدر غز نزن

محمد عبداللهی

تاریخ انتشار :  24/9/93

ساعت : 21

آفتاب به شدت می‌تابید و باد گرمی می‌وزید. شمر ابن ذی الجوشن رو به عمر سعد کرد و با لحنی آکنده از التماس، خواهش کرد: بن سعد، بگذار به میدان بروم. من کار خودم را خوب بلدم. مگر صدای رجزخوانی را نمی‌شنوی؟

عمر سعد سکوت کرد و به طرف دیگر میدان خیره شد. صدای شیحه اسب‌ها از دور به گوش می‌رسید. شمر خود را در مسیر نگاه عمر سعد قرار داد و بار دیگر خواسته خود را تکرار کرد. عمر سعد سرش را تکان داد و با بی‌حوصلگی گفت: مشکلی نیست. اگر تصمیمت را گرفته‌ای من مانع رفتنت نمی‌شوم. حتی حاضرم اسبم را نیز در اختیارت بگذارم، اما به یک شرط.

شمر با شنیدن این حرف خوشحال شد و گفت: هر شرطی داشته باشی قبول می‌کنم، به شرفم قسم، این بار تو را مأیوس نخواهم کرد. عمر سعد به چشمان شمر خیره شد و گفت: شرط من این است که اگر به میدان رفتی، غر نزنی و نگویی که میکروفن قطع و وصلی دارد و چرا صدا اکو ندارد و چرا اسب لگد می‌زند و از این بهانه‌ها! تعزیه سال گذشته را که یادت نرفته، یادت هست چه آبروریزی‌ای شد؟!

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران – شمر؛ این‌قدر غز نزن

 

نظرات کاربران
کد امنیتی