ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

* از ماجراي عشق‌مان، موهايم روسفيد بيرون آمدند.

* براي «درمان» فقر‌، ديگر «قرص» نان تجويز نمي‌شود.

* همه مردم گل را دوست دارند‌، به جز دروازه‌بان‌ها.

* وقتي از دو دلي خسته شد، يکي از آن‌ها را اهدا کرد.

سهراب گل‌هاشم


جامِ بلور ، تنها یک بار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت. اما شکسته‌های جام، آن تکه‌های تیزِ برَنده، دیگر جام نیست. احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز. بهانه‌ها جای حسِ عاشقانه را خوب می‌گیرند.

یک عاشقانه‌ی آرام/ نادر ابراهیمی


(خسرو شکیبایی): مردم منو می‌دیدن میگفتن مخش تکون خورده. ولی من به مامانم می‌گفتم من دلم تکون خورده نه مخم. مادرم می‌گفت گور باباي مخ، تو دلت قد صدتا مخ می‌ارزه، به خدا گفت، به همین زمین قسم گفت...

 (اندیشه فولادوند): مادرت نپرسید عاشق کی شدی؟ نپرسید اسمش چیه؟

(خسرو شکیبایی): مادرا که از آدم چیزی نمی‌پرسن. همه چیو خودشون می‌دونن‌...

ستاره بود – فریدون جیرانی


تهی بود نسیمی

سیاهی بود و ستاره‌ای

هستی بود و زمزمه‌ای

لب بود و نیایشی

من بود و تویی

نماز و محرابی

 سهراب سپهری / 1359 - 1307


در پرده سوز و ساز هم می‌خندیم

با داغ درون گداز هم می‌خندیم

چون لاله نوشکفته‌ای در باران

از گریه پریم و باز هم می‌خندیم!

سیدحسن حسینی/ 1327

 

حرف‌های ساده و ملایم نسیم هم 

وقتی از کنار بوته‌های خار

از میان سیم‌های خاردار بگذرند،

تلخ و مبهم و گزنده می‌شوند

مثل شعرهای من 

که از میان دوزخ دلم، گذشته‌اند!

محمدرضا ترکی/ 1341


سجاده‌ام کجاست؟

می‌خواهم از همیشه این اضطراب برخیزم

این دل گرفتگی مداوم شاید

تاثیر سایه من است که این سان

گستاخ و سنگوار، بین خدا و دلم ایستاده‌ام

سجاده‌ام کجاست؟

سلمان هراتی/ 1338-1365


من شیشه دلتنگی دل‌های غمینم 

ای کاش که دست تو بکوبد به زمینم

یک تکه دل خون مرا قاب گرفته‌ست

گلدان ترک خورده ایوان گلینم

بوی تو شبی یک دم از این کوچه گذشته‌ست

عمری‌ست که شب تا به سحر کوچه نشینم

سعید بیابانکی/ 1347


مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

بسامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری

به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

حافظ/ 727-792


آینه از دست باربران افتاد

و چهره تو که در آینه جا مانده بود

تکه تکه شد

چشمت را

دختر همسایه برداشت و فرار کرد...

ما در اثاث‌کشی تو را از دست دادیم!

رسول یونان/ 1348

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات