اینبـــــــــــار در جشن تولــــــــد جیم!
دهه 60 vs دهه 70

اینبـــــــــــار در جشن تولــــــــد جیم!

نویسنده : بچه هاي جيم

شاید برای آن‌هایی که از همان شماره منهاي 4 جیم، خواننده پروپا قرص هفته‌نامه هستند، دیدن نام‌ نویسنده‌های جدید و کم‌ رنگ شدن نویسنده‌های قدیمی چیز عجیبی نباشد. نویسنده‌های اولیه جیم که روزی جوان‌های 20 الی 24 ساله بودند، کم‌کم جایشان را به نویسنده‌های جوانی می‌دهند که از قضا دیگر دهه شصتی هم نیستند! شما هم که بهتر از من می‌دانید که چه جنگ سختی بین دهه شصتی‌ها و دهه هفتادی‌ها برقرار است. جیم هم از این نبرد خونبار بی نصیب نیست و این‌بار این کل‌کلِ بین دهه‌ای در مراسم جشن تولد جیم رخ داده‌ است. فقط قبل از خواندن مطلب از کلاه آهنی، جلیقه ضد گلوله و ماسک ضد شیمیایی استفاده کنید و پشت صفحه 16 هم پناه بگیرید...

 

 

 

اند افتخارآفرینی يك شصتي!

محمد حسين وكيلي

گفتند که از ته افتخارآفرینی‌های یک دهه شصتی بگو. در جواب باید بگوییم: ندارند. و متن همین‌جا خاتمه پیدا کند ولی نمی‌شود جیم را سفید دست مشتری داد که!... اصلا برویم روز اول. دهه شصتی‌ها به دلیل کمبود پوشک در آزادی کامل بودند و روزی نبود که گلی به گل‌های قالی نیفزایند. کمی گذشت و مدرسه شروع شد، در هر کلاس شونصد نفر حاضر بودند و انتهای کلاس مسابقات سپک‌تاکرا (تقریبا والیبال با پا) برگزار می‌شد. کلاس شروع می‌شد و معلم به دلیل تعدد دانش‌آموزان نیم ساعت اول را اختصاص به خواندن نام آن‌ها می‌داد، نیم ساعت دوم مشق‌هایشان را نگاه می‌کرد و نیم ساعت سوم هم معمولا آژیر خطر جنگ به صدا در می‌آمد و کلاس‌ها دو دره می‌شد. حتی از پدیده «داف» و «ساپورت» هم خبری نبود و فقط با یک ظرف شله‌زرد می‌شد به خانه بخت رفت. می‌گویند سن ازدواج بالا رفته! در حالی‌که فقط سن ازدواج «دهه شصتی‌ها» بالا رفته است. از نسلی که این‌گونه بار آمده و حتی می‌توانست با یک کاسه شله زرد ازدواج کند و نکرد انتظار افتخار آفرینی دارید؟ همین که برود با یک دهه شصتی دیگر ازدواج کند خودش اِند موفقیت محسوب می‌شود!

ايمان فروزان نيا
هر کسی در زندگی شخصی‌اش، چیزهای زیادی دارد که به آن افتخار می‌کند؛ البته موضوع این نوشته ربطی به آن‌ بعضی‌ها ندارد! بعضی در زندگی کاری‌شان نیز چیزهای زیادی دارند که به آن افتخار مي‌کنند و البته موضوع این نوشته دقیقا به این بعضی‌ها ربط دارد. در بين دهه هفتادی‌های جیم که هر چه گشتیم، نتوانستیم بفهمیم این نسل عجیب به چه چیزی افتخار می‌کنند. البته حدس‌هایی زدیم که بر اساس رفتارشناسی این موجودات به دست آمده است. مثلا این‌که از بزرگ‌ترین افتخارات یک دهه هفتادی ذكور جیمی، این است که در مسابقه فوتبال دستی بتواند تیم فوتبال دستی دهه شصتی‌های جیم را ببرد (هنوز کسی به این افتخار نائل نشده است). لابد می‌پرسید این را روی چه حسابی می‌گویی؟! روی این حساب که یک دهه هفتادی وقتی به طور شانسی (تاکید می‌کنم، کاملا شانسی) به تیم دهه شصتی‌ها فقط یک گل (و تاکید می‌کنم فقط یک گل) زد، خودش را از پنجره اتاق به بیرون پرت کرد و از 75 نقطه ترکید! در مورد جنس نسوان هفتادی‌های موجود در جیم هم اطلاعات کمی در دسترس است، یکی از علت‌هایش همان
 رفتار مخفی‌کارانه خانم‌ها در بروز دادن سن‌شان است و بعضی وقت‌ها مشکوک می‌شوم که نکند اصلا در جیم دختر دهه هفتادی نداریم!
ته ضد حال زدن يك شصتي!

محمد رضا ضيا
به هر حال این دهه شصتی‌های جیمی، به خاطر سن بیشترشان نسبت به ما (و نه به خاطر توانایی و لیاقت بیشتر!) روی کرسی‌های لرزان و بی‌وفای دبیری سرویس‌ها نشسته‌اند. شاید خیالی باطل داشته باشند که می‌توانند با 6 ماه نگه داشتن مطلب‌مان، 16 بار ارجاع دادن مطلب برای بازنویسی، یا اصلاً چاپ نکردن مطلب، به ما بزرگ‌ترین ضدّ حال ممکن را بزنند و قیافه این ترولی که مارموزانه می‌خندد را به خود بگیرند! اولا دوستان تا 3-2 سال دیگر اصلاً «جوان» به حساب نمی‌آیند که بخواهند برای هفته‌نامه «جوان» بنویسند. همین حالا هم در وقت اضافه سِیر می‌کنند! دوم اين‌كه نمی‌دانند که مطلب خوب یک نویسنده خوب روی زمین و دست آن‌ها نمی‌ماند. سوم اين‌كه بعد از مدت خیلی کمی از بس مطالب خودشان را چاپ می‌کنند، خواننده که جای خود دارد؛ خودشان هم از (مثلاً) قلمشان خسته می‌شوند و بر می‌گردند پیش ما! آن موقع ممکن است ما برنگردیم پیش آن‌ها! بعد مجبور می‌شوند خواهش و التماس‌مان کنند. تهِ تهِ این قضیه دوباره نیاز و کمبود شصتی‌ها پیش ما هفتادی‌هاست و این هم اضافه می‌شود به فقدان پوشک، نخوردن شیر خشک، نشستن سر نیمکت‌های 5 نفری کلاس درس، چند سال پشت کنکور بودن و بقیه کمبودهایشان!
سيد مصطفي صابري
می‌شود از دهه هفتادی‌ها و انرژی‌شان کلی نوشت اما من فقط قرار است درباره چالش‌هایم با آن‌ها بنویسم که واقعیتش کمی ساده‌تر هم هست، شاید بزرگترین چالش با بچه‌های دهه هفتادی در موقعیت‌های مختلف به‌خصوص در کار رسانه‌ای این است که انگیزه دارند، انرژی دارند، ذوق دارند، اما حوصله ندارند. حالا این حوصله نداشتن وقتی با بی‌توجهی و بی‌دقتی هم ترکیب می‌شود پدیده عجیبی می‌شود. شاید ما دهه شصتی‌ها خیلی بی‌ادعا بودیم، شاید هم خیلی خنگ!! اما هر چه اسمش را بگذاریم نمی‌توان منکر این شد که ما سعی می‌کردیم با حوصله یاد بگیریم، حتی وقتی محق بودیم به احترام تجربه و کسوت طرف مقابل کوتاه می‌آمدیم اما بیشتر دهه هفتادی‌ها شاید به‌این خاطر که موقعیت‌ها را به راحتی به‌دست می‌آورند، انگیزه‌ای هم برای حفظش ندارند، انتحاری عمل می‌کنند و قدردان نیستند. احیاناً بعدش هم انگ محافظه‌کاری توام با دیکتاتوری به ما دهه شصتی‌ها بزنند!! 
آخر دغدغه‌های نویسندگی يك هفتادي!

وجبهه محمد پور
دهه هفتادی‌ها همان‌قدر که خودشان عجیب هستند، دغدغه‌های‌شان هم در عالم نویسندگی عجیب و غریب است. نویسندگان دهه هفتادی خودشان به تنهایی یک کیس مورد مطالعه خیلی از دانشمندان می‌توانند باشند! مثلا نمونه دغدغه‌هایی که این افراد دارند و معمولا می‌توانيد توی سوژه‌های شان هم ببینید این موارد است: چگونه در 30 ثانیه پولدار شویم؟ چگونه وسیله‌ای اختراع کنیم که در 3 ثانیه پولدار شویم؟ روش‌ها و متدهای جدید پاس کردن درس‌ها برای این‌که در 30 ثانیه به پول برسیم! چگونه اتفاقات سیاسی، اجتماعی، ورزشی و فرهنگی در پولدار شدن ما اثرگذار هستند!! البته علاوه بر این دغدغه مهم و حیاتی یکی دیگر از دغدغه‌های مهم دهه هفتادی‌ها چگونگی انجام همه کارها با سرعت برق است. برای همین همه مطالبی که می‌نویسند روتیترهایی این گونه دارد: 2 روش حیاتی برای حفظ کردن دروس در 3 دقیقه! 6 گام مطمئن برای خرید گوشی موبایل در یک روز! 5 روز کوتاه، سریع جادار و مطمئن برای پولدار شدن و...
 
محمد امين شركت اول
یکی از مهم‌ترین ملاک‌های نوشتن برای نسل جوان، جوان بودن و جوان اندیشیدن خود نویسنده است. از آن‌جایی که نویسنده‌های دهه شصتی جیم تک‌تک در راه ورود به دهه چهارم زندگی هستند و به تبع آن، خورشید زندگی‌شان رو به افول است. با این حال تمام زورشان را می‌زنند تا بتوانند دغدغه‌های جوانان را درک کنند و به بررسی آن‌ها بپردازند ولی هنوز هم فکر می‌کنند مهم‌ترین دغدغه نسل جوان مسائلی مانند قبولی در دانشگاه است. غافل از این‌که روز به روز تعداد صندلی‌های دانشگاه‌های ایران نه تنها از تعداد متقاضیان، بلکه از تعداد مردم کشورمان هم پیشی می‌گیرد. همچنین چون در دوره جوانی آن‌ها پیشرفته‌ترین فناوری، اهرم کنترل بازی هواپیما در آتاری بوده به شدت در مقابل فناوری‌های جدیدی که امروزه در دسترس جوان‌ها است موضع می‌گیرند و می‌خواهند از این طریق برای ذره‌ای هم که شده آن کمبودهای دوران جوانی خود را جبران کنند. امثال همین دغدغه‌های متعالی این طیف از نویسنده‌های فخیم جیمی است که در کنار مطالب جذاب و کاربردی نویسندگان دهه هفتادی سبب تولید بهترین نوع نشریه برای پاک کردن انواع شیشه‌ها در منازل و اداره‌جات هم شده است.
نهايت سوسول بازی يك هفتادي!

سعيد برند
همه دهه هفتادی‌های عالم یک طرف، دهه هفتادی‌ گزارش نویس یک طرف! محققان سال‌ها باید دود چراغ بخورند تا علت تنبلی – شما بخوانید شُل و ایضا وِلی – آنان را کشف کنند.  
یادم می‌آید یک دهه شصتی وقتی قرار شد با یکی، دو راننده اتوبوس درباره کارشان گفت و گو کند، حدود 100 سوال طرح کرد و یک هفته وقت گذاشت و با 30 راننده اتوبوس مصاحبه کرد، تا بالاخره آن چه می‌خواست از کار درآمد.حالا فرض کنید همین سوژه به یک دهه هفتادی داده ‌شود، او در روز موعد تحویل گزارش درحالی که انگار با چسب غلیظ آبکی به صندلی چسبیده شده است، توی وایبر می‌نویسد: «کسی از بروبکس راننده اتوبوس آشنا نداره؟ ترجیحا خوش صحبت، خوش مسیر، روزنامه خون، با صفا! جهت گفت‌وگوی فوری» اما وقتی از مابقی هفتادی‌ها خیری نمی‌بیند: 
-: بابا فرض کن شما یه راننده اتوبوسی، حالا من چند تا سوال می‌کنم شما جواب بده ...
جواب باباش: بیچارم کردی بچه جان، یه هفته مواد فروشم، یه هفته قهرمان المپیکم، یه هفته ...
-: پشت هر دهه هفتادی موفق، خودشه! اصلا فرض می‌کنم خودم یه راننده اتوبوسم، اینم جواب‌هام ... از همه تونم بهترتر!! 
مريم شيعه زاده
مسایل اقتصادی، معضلات اجتماعی، تحصیل، ادویه قرمه‌سبزی، انقراض دایناسورها یا هرچیز دیگر! اصلا مهم نیست با یک دهه شصتی در مورد چه موضوعی صحبت می‌کنید. مهم این است که لابه‌لای صحبت هایش همیشه این جمله را خواهید شنید «ما نسل سوخته‌ایم». شاید باورتان نشود ولی پیدا کردن یک دهه شصتی که روزانه شونصد بار این جمله را به کار نبرد و مثل دختر بچه‌های 6 ساله نق نزند، از پیدا کردن یک گورخر عینکی با خال‌خال‌های سیاه، آن هم روی قله اورست، سخت‌تر است و تا کنون به جز یک مورد، هیچ مورد دیگری گزارش نشده است. آن یک مورد هم لال بود! خلاصه دهه شصتی است دیگر...! دهه خسته‌ای که همیشه ژیگول بودن و سوسولیسم ذاتی‌اش را انداخته تقصیر جامعه، بد تیپی و بی نمکی‌اش را گذاشته پای سادگی و وقار و حالا گمان می‌کند اگر نسل سوخته محسوب نمی‌شد، الان به جای نگارش طنزهای آبکی مشغول نگارش نقدی درباره مهمترین مسایل سیاسی جهان، آن هم در تایمز بود!
نظرات کاربران
کد امنیتی