با بال شکسته پرکشیدن هنر است
به مناسبت 12 آذر، روزی که باعث می شود حداقل سالی یک بار به معلولان هم توجه کنیم

با بال شکسته پرکشیدن هنر است

نویسنده : علیرضا خورسندی

روی صندلی چرخدارش نشسته، چشم‌هایش خیره به بچه‌هایی است که دارند در زمین فوتبال بازی می‌کنند. هر از چندگاهی توپ اطراف او می‌افتد، اما او مثل بچه‌ها نمی‌تواند بدود، توپ را بردارد و آن را برای بچه‌ها شوت کند. او حالا فقط می‌تواند نگاه کند، سرش را تکان دهد و با خنده بچه‌ها بخندد. معلول است و ناتوانایی‌هایی دارد اما در کنار این ناتوانایی، توانایی‌هایی دارد که باید کشف شوند. او محتاج ترحم نیست نیاز به درک کردن دارد. درست است که نمی‌تواند راه برود یا به سختی دستش را تکان می‌دهد. اما این دلیل نمی‌شود که نتواند درس بخواند، این دلیل نمی‌شود که از خیلی از نیازهای عادی زندگی بی‌بهره باشد. یک معلول دوست دارد مثل افراد عادی جامعه زندگی کند. حق دارد بتواند در جامعه‌‌اش نقش‌آفرینی کند و حق دارد خودش برای خودش تصمیم بگیرد. همه این جملات بهانه‌ گفت‌وگوی ما شد؛ گفت وگویی که یک طرف آن کسانی هستند که علاوه بر مشکلات و محدودیت‌هایی که داشتند؛ توانسته‌اند خودشان برای خودشان کسی بشوند و نشان دهند معلولیت محدودیت نیست.

 

از پس خودم بر می‌آیم

2 سال قبل وقتی برای بازی کردن در فیلم «تبسم گرگ» به او پیشنهاد بازیگری شد، اصلا درک درستی از بازیگری نداشت. شاید یک دلیلش این بود که فقط 8 سال داشت. اما دلیل دیگرش حتما معلولیت جسمی‌حرکتی‌اش بود که باعث شده بود حتی به سختی بتواند دستانش را تکان دهد. تارخ دیانتیان حالا 10 سال دارد و از زمانی که یادش می‌آید در آسایشگاه فیاض‌بخش زندگی می‌کرده است. تارخ بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان را هیچ وقت فراموش نمی‌کند؛ وقتی که برای گرفتن دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره روی سن می‌رفت؛ حس آن لحظه‌اش را نمی‌تواند توصیف کند اما از چهره خندانش می‌شود فهمید که چقدر آن اتفاق برایش شیرین بوده است. 

دو سال قبل جواد علیزاده کارگردان فیلم تبسم گرگ برای پیدا کردن کودکی که بتواند نقش یک معلول جسمی حرکتی را بازی کند به آسایشگاه فیاض‌بخش می‌آید. از بین بچه‌ها فقط تارخ شرایط او را دارد. این نقش را به تارخ پیشنهاد می‌دهد و او هم می‌پذیرد، تارخ ظرف مدت 4 ماه آموزش‌های اولیه بازیگری را فرا می‌گیرد و سپس کار فیلم‌برداری کلید می‌خورد. «اولش فکر می‌کردم بازی کردن در سینما باید خیلی راحت باشد اما وقتی وارد آن شدم دیدم اصلا راحت نیست و خیلی هم سخت است، من نقش پسر یک شکارچی را به عهده داشتم، بخاطر خوردن سمی که پدرم آن‌ها را برای شکار حیوان‌ها استفاده می‌کرد، دچار معلولیت می‌شوم و بعد از گذشت ماجراهایی، پدرم به خاطر همین مشکلی که برای من پیش آمده، شکار کردن را کنار می‌گذارد و در انتهای فیلم یک محیط‌بان می‌شود.» 

از یک طرف بازی کردن در این فیلم نمی‌گذاشت حواسش خوب روی درسش باشد و از طرفی سختی‌های کار بعضی وقت‌ها کلافه‌اش می‌کرد. «سخت‌ترین بخش فیلم، آن‌جایی بود که من مجبور بودم پشت پدرم سوار شوم و باهم از کوه بالا برویم. آن ماجرا آنقدر برایم سخت بود و من آنقدر ترسیده بودم که تصمیم گرفتم دیگر بازی نکنم.» اما بالاخره کارگردان و بچه‌های گروه، تارخ را راضی کردند و او هم توانست این قسمت از فیلم را پشت سر بگذارد.

حالا دو سال از این ماجرا می‌گذرد و تارخ در بین دوستان و مسئولان آسایشگاه، معروف و محبوب شده است. اما انگار چندان از این وضعیت خوشش نمی‌آید: «خیلی دوست ندارم معروف شوم. اگر شرایط بازی کردن در فیلم دیگری برایم فراهم شود و آسایشگاه اجازه دهد شاید باز هم بازی کنم.» وقتی که بزرگ و مستقل شدی چه؟ «آنجا هم اگر همسرم بگذارد می‌روم وگرنه اصلا نمی‌روم، نمی‌خواهم او را ناراحت کنم.» برایم خیلی جالب بود که یک نوجوان 10 ساله اینقدر نگران همسر آینده‌اش است. اما حالا بیشتر از همه به فکر درسش و فعالیت‌های جانبی‌اش است؛ تاجایی که از وقتی شروع به گفت‌وگو کردیم، نگران کلاس رایانه‌اش است که دارد دیر می‌شود. «دوست دارم اول از همه درسم را بخوانم و پیشرفت کنم. بعد از آن به کارهای دیگرم برسم.» شرایط خاص او باعث شده نتواند در هر مدرسه‌ای تحصیل کند اما به لطف وجود مدرسه صدر که برای معلولان مناسب سازی شده است، می‌تواند با هم سن و سالان خودش سال چهارم ابتدایی را بخواند. مسئولان آسایشگاه می‌گویند کمی حواسش پرت فعالیت‌های جانبی است ولی درسش را هم می‌خواند. تارخ دوست دارد در آینده فرد مفیدی برای جامعه بشود و هیچ انتظار خاصی از مردم و مسئولان ندارد: «من از مردم و مسئولان انتظار دارم اگر می‌خواهند کمک کنند، این کمک را به آسایشگاه بکنند نه به شخص ما، ما خودمان باید بتوانیم از پس خودمان بربیاییم.»

 

روی سکوی افتخار

وقتی در مقابل چشم هزاران نفر در سالن «سام سان» کره جنوبی، مدال برنز بسکتبال با ویلچر مسابقات پارا آسیایی اینچئون را در گردنش می‌اندازند انگار که تمام دنیا را به او داده‌اند؛ اشک در چشمانش جمع شده، طوری که هر بیننده‌ای را تحت تاثیر قرار‌ می‌دهد. همان‌جا مدال را دستش می‌گیرد و به خودش قول می‌دهد که این آخرین مدالم نیست، من باید از این به بعد خودم را بیشتر از قبل نشان بدهم. فاطمه عسگری 27 ساله و هم تیمی‌هایش، با شکست تیم‌های مالزی و کره جنوبی میزبان شگفتی آفریدند. آن‌ها در حالی به مقام سومی این مسابقات رسیده‌اند که اولین حضورشان را در مقابل تیم‌های مطرح آسیا تجربه می‌کردند. 

 

7 سال قبل وقتی که برای اولین بار به آسایشگاه آمده بود اصلا فکرش را هم نمی‌کرد که روزی بسکتبالیست بشود چه برسد به این که بخواهد در مسابقات آسیایی مدال کسب کند. «برای گرفتن فوق دیپلم معماری‌ام از خانواده‌‌ام که در شهرستان هستند دور شدم و به مشهد آمدم. از همان روزهای اول که فهمیدم چند نفر از بچه‌های آسایشگاه در سالن شهید علی حمیدی که کنار آسایشگاه است، بسکتبال بازی می‌کنند، من هم علاقه‌مند شدم این ورزش را تجربه کنم.» وقتی با فوت و فن ورزش بسکتبال با ویلچر آشنا شد و چند باری بازی کرد؛ فهمید که علاقه خاصی به این ورزش دارد «بسکتبال با ویلچر برای من یک تجربه جدید، جذاب و شیرین بود. کم‌کم چنان علاقه‌ای به این ورزش پیدا کردم که بعضی روزها 4-5 ساعت پشت سر هم تمرین می‌کردم.» پیشرفت او ادامه داشت تا این‌که بعد از گذشت چند سال شرایط تغییر کرد. «بعد از مدتی وارد تیم‌های لیگ شدم و به طور حرفه‌ای بازی بسکتبال را شروع کردم. بعد از گذشت 4-5 سال که در مسابقات مختلف شرکت می‌کردم، برای بازی در تیم ملی انتخاب شدم و فصل جدیدی از بازی حرفه‌ای من شروع شد.» اما شرایط آن روزها برای بسکتبال بانوان چندان مناسب نبود: «مشکلاتی که یک فرد معلول دارد از یک طرف و کمبود امکانات در بخش بسکتبال با ویلچر بانوان هم از طرف دیگر دردسرهای ما را چند برابر کرده بود. این درحالی بود که خیلی وقت‌ها حتی کم‌ترین هزینه‌ها را باید از جیب خودمان پرداخت می¬کردیم، چون مسئولان امید چندانی به موفقیت ما نداشتند.» اما با همه این مشکلات، او و هم تیمی‌هایش به بازی‌های آسیایی رفتند و بر خلاف انتظار با دست پر بازگشتند. مدال برنز برای اولین شرکت‌شان در این مسابقات اصلا کم نیست. آن‌ها در آخرین مسابقه‌شان در حالی تیم ملی کره جنوبی را شکست دادند که این تیم از امتیاز میزبانی این دوره برخوردار بود. در این مسابقات تیم ملی بانوان ایران حتی از شرایط برابر در مقابل حریف‌های خود برخوردار نبودند. «ویلچرهای ما اصلا در سطح مسابقات آسیایی نبود. در مقابل، حریف‌های ما با بهترین امکانات آمده بودند. اگر ما ویلچرهای بهتری می‌داشتیم حتما نتایج بهتری می‌گرفتیم.»

فاطمه عسگری حالا هدفش مشخص است. او و هم تیمی‌هایش برای مسابقات المپیک آماده می‌شوند و حسابی به قهرمانی در این مسابقات امیدوارند. «من و هم تیمی‌هایم با تلاش و انگیزه‌ای که داریم، خیلی فشرده تمرین می‌کنیم و امید داریم که به لطف خدا و دعای مردم، در مسابقاتی که  پیش رو داریم موفقیت‌های بیشتر و بهتری بدست بیاوریم.» از مردم و مسئولان توقع دارد که توجه بیشتری به ورزش معلولان و به ویژه بخش بانوان داشته باشند و معلولان را به عنوان فردی ناتوان نشناسند. «کسانی در مسیرم بودند که از ادامه راه ناامیدم می‌کردند از مسئولان گرفته تا افراد جامعه. حتی تمام هزینه‌های رفت و آمد ما با خودمان بود؛ من هم برای این‌که مجبور بودم هزینه‌هایم را کاهش دهم با قطار رفت و آمد می‌کردم تا این‌که یک بار به دلیل نبود امکانات کافی برای معلولان، در قطار زمین خوردم و کشکک پایم به شدت آسیب دید، نتیجه‌‌اش هم دوری چند ماهه من از بازی‌ها بود. بعضی وقت‌ها طوری می‌شد که به هدفم شک می‌کردم. از خودم می‌پرسیدم آیا این راهی که در پیش گرفتم درست است؟ اما امیدم را از دست ندادم و در هر شرایطی برای رسیدن به هدفم تلاش می‌کردم؛ اهمیتی هم نمی‌دادم که فلان آدم چه نظری در باره آینده ورزشی من دارد و نتیجه‌اش را هم دیدم. مطمئن هستم و این را به تمام کسانی که در مسیر ما ساز مخالف می‌زندند نشان دادیم که ما می‌توانیم.» او این روزها علاوه بر ورزش حرفه‌ای که انجام می‌دهد، در زمینه شغلی هم موفقیت‌هایی کسب کرده «در دفتر نظام مهندسی شهرداری، طراحی می‌کنم و وضعیت شغلی مناسبی دارم. جدای از این نزدیک به یک سال و نیم است که بیمه شده‌ام و از این موضوع خیلی راضی هستم؛ چون در همین آسایشگاه متاسفانه بیشتر معلولان بیمه نیستند و با دردهایشان دست و پنجه نرم می‌کنند. فکر می‌کنم باید مسئولان به این معضل رسیدگی کنند.»

 

من هم یک شهروند هستم

«زمستان سرد روستای خیرآباد با برف و باران سختی همراه بود. وقتی برای رسیدن به مدرسه‌ مسیر چند کیلومتری و پر از گِل را با کمک خانواده‌ام با ویلچر می‌رفتم، همیشه با خودم می‌گفتم من باید درس بخوانم تا فرد موفقی برای خودم و جامعه بشوم.»  این جملات نمی‌دانم چقدر برای شما قابل درک است. اما این‌ها را سیدجعفر تقی‌پور می‌گوید. جوانی که به واسطه معلوليت جسمی حرکتی، 30 سال است روی ویلچر نشسته اما هیچ وقت خانه نشین نشده است. او که حالا 10 سال است برای ادامه تحصیل به مشهد آمده و ساکن آسایشگاه شده، این روزها سرگرم تهیه پایان‌نامه مقطع کارشناسی ارشدش است. او حالا به بخشی از آرزوهای دوران نوجوانی‌اش رسیده؛ هم تحصیلش را ادامه داده و هم مشغول کار در یک شرکت معتبر بیمه است.

او 10 سال است که در آسایشگاه ساکن است؛ درست از وقتی که دیپلمش را گرفت و از روستای‌شان به مشهد آمد و تصمیم گرفت که تحصیلش را ادامه دهد. شرایط سخت و متفاوت سید جعفر، شاید برای ما قابل درک نباشد اما خودش با همه چیز آن کنار آمده و هدف مشخصی دارد: «من می‌خواهم زندگی‌ام را خودم بسازم و به جامعه خدمت کنم. البته برای یک معلول شرایط سخت‌تر است ما باید با همه موانع جلوی رویمان بجنگیم تا بتوانیم خودمان و توانایی‌هایمان را نشان دهیم.» سید جعفر به عنوان یک شهروند معلول دغدغه‌هایی دارد، از نبود فرصت¬های شغلی برابر برای امرار معاش یک معلول بگیرید تا کمبود مراکز درمانی، تفریحی و ... که بتواند به نیازهای آن‌ها پاسخگو باشد. «من انتظار دارم دولت به معلولان اهمیت بیشتری بدهد. در برخی از کشورها، دولت هزینه‌های زندگی معلولان را پرداخت می‌کند و فقط از آن‌ها خواسته می‌شود که ورزش کنند. اما من باید خودم کار کنم، هزینه زندگی‌ام را بدهم و اگر توانستم ورزش هم بکنم. که با این شرایط خیلی سخت و حتی غیر ممکن است. ما حتی در خیلی از مکان‌ها و حتی اداره¬های دولتی کمترین نیازمان که سطح شیبدار برای عبور و مرور است را نداریم. این خواسته زیادی نیست که بخواهیم دولت برای ما به عنوان یک شهروند که شرایط خاص‌تری دارد ارزش قائل شود.»

یک دانشجوی معلول در محیط دانشگاه از اطرافیانش چه توقعی دارد؟ این سوال شاید سوال همه ما باشد. سید جعفر می¬گوید: «من دوست دارم قبل از هر چیز چه در محیط دانشگاه و چه در جامعه، اطرافیانم من را به عنوان یک شهروند قبول داشته باشند و بعد این را درک کنند که شرایط من مثل افراد معمولی نیست؛ نیازهای من را درک کنند و دوست دارم شرایط من را نه به عنوان محدودیت بلکه به عنوان نیازهای اساسی قبول کنند. البته خوشبختانه در محیط دانشگاه این اتفاق افتاده است اما در جامعه هنوز هم مشکلات زیادی هست.»

نظرات کاربران
کد امنیتی