تصویری فراتر از کادر های معمول
مروری بر سریال‌های ساختار شکن تلویزیون به بهانه پخش «پرده نشین»

تصویری فراتر از کادر های معمول

نویسنده : سید مصطفی صابری

این روزها سریال «پرده نشین» به کارگردانی بهروز شعیبی در حال پخش است. سریالی که بهنوعی تا حالا مشابهی در تلویزیون نداشته است. هم از این نظر که روحانیت را محور اصلی داستان خود قرار داده است. هم بهخاطر اینکه تصویر تازه و جالبی از روحانیت به مخاطب معرفی میکند. حضور روحانیت تا چند سال قبل در سریالها محدود بود به سکانسهای داخل مسجد و حسینیه یا وقتهایی که پدر یا مادری فرزندش را پیش روحانی محل میبرد تا نصیحتش کند. خلاصه تلویزیون ما چند گام عقبتر از سینما اصلاً به روحانیت و زندگی آنها نزدیک نمیشد به حدی که روحانیون سریالها حتی در حین صحبت معمولی و محاورهای هم لحن سخنرانی و خطابه را داشتند. این ساختارشکنی و اقدام پیشرو یا به قولی آوانگارد بهانهای شد برای آنکه جایگاه سریال‌های ساختارشکن و مصادیق موفق و ناموفقش طی سالهای اخیر را در تلویزیون بررسی کنیم. هر چند شاید هنوز برای قضاوت در مورد محتوای «پرده نشین» و موفقیتش در این ساختارشکنی کمی زود است.  

 

وقتی میگوییم ساختارشکن یعنی چی؟

این واژه ساختارشکن قراردادی است مبنی بر اینکه هر وقت به آن اشاره میکنیم یعنی با سریالی مواجه هستیم که از نظر فنی یا محتوا دستاورد تازهای محسوب میشود و پیش از آن نمونه مشابهی نداشته است. یک اثر ساختارشکن زمینه لازم را برای تولید آثار مشابه فراهم میکنند، چون ظرفیتهای استفاده نشده از یک موضوع و مضمون و فرم را بیدار میکنند و چون امکان بازخورد گرفتن از اثر وجود دارد لذا آثار بعدی در مقیاس تازهای با آن فرم یا سوژه مواجه می‌شوند. اما همینکه یک سریال ساختارشکن گام اول را برمیدارد اتفاق مهمی است، چون موفقیتش باعث پیش رفتن ماجراست و ناکامیاش تولید آثار مشابه را لااقل برای مدتی در محاق میبرد. 

 

ساختارشکن بیپروا نیست

برای آنکه تعریفمان از یک سریال ساختارشکن کاملتر شود باید توجه داشته باشیم هر اتفاقی که تازه بیفتد و نمونه نداشته باشد هم ساختارشکن نیست، عبور از خط قرمز یا بازی کردن با تابوها یک بحث است و فراتر رفتن از چارچوب اخلاق و عرف یک بحث دیگر. بهعنوان مثال سریال «بزنگاه» عطاران روی مرز باریکی از ساختارشکنی و بیپروایی غیرسازنده بود. بسیاری دیگر از سریالهای طنز با اشاراتی که دارند صرفاً بیپروایی دارند بیآنکه مفید باشند. در ادامه برخی از مصادیق سریالهای ساختارشکنانه را بدون تقدم و تاخر زمانی با هم بررسی میکنیم. 

 

درپناه ساختار شکنی

بدون شک اگر بخواهیم یک سریال ساختار شکن نام ببریم «در پناه تو» اولین گزینه خواهد بود. سریالی که برای اولین بار پس از انقلاب مثلث عشقی و روابط دختر و پسر در محیط دانشگاه را به تصویر کشید و حتی ممیزي فراوان هم مانع ساختار شکنی آن نشد. اشکال «در پناه تو» آن است که ماندگار نبود و فقط برای زمان خودش جالب بود. الان تماشای این سریال با آن ریتم، روابط آدمها، موسیقی متن، گریم، بازیهای پر از اغراق و... اصلاً ممکن نیست. 

 

ساعت شنی که دیده نشد

ساعت شنی اواخر دهه 80 تولید شد. موفق هم بود اما به اندازهای که باید مورد توجه قرار نگرفت. تغییر مسیر داستان و حواشی بسیار سریال را زمین زد. اما این سریال درباره رحمهای اجارهای و ... تصویر جالب از روابط زیرپوست شهر را به تصویر میکشید و پر دغدغه بود. افسوس که بهخاطر همان حواشی مسیر سریال در آثار بعدی ادامه پیدا نکرد. 

 

حیرانی در فرم

سریال «حیرانی» اثر کیوان علیمحمدی و امید بنکدار در فرم ساختارشکنی کرد اما آنقدر با بی‌توجهی مخاطبان مواجه شد که نه تنها ادامه این آثار در تلویزیون را با مشکل مواجه کرد بلکه مسیر حرفهای کارگردانانش را هم تا حدودی عوض کرد. بازیهای عجیب و تصنعی، قابهای حسی و میزانسنهای پردود و گاهی کارت پستالی که هیچ کدام به هم نمیآمدند در حیرانی ساختارشکنی تلخی را رقم زد. 

 

میوه ممنوعه حاجی فتوحی

سریال «میوه ممنوعه» با اقتباس از یک داستان تاریخی و اخلاقی برای خودش یک اتفاق مهم محسوب میشد. عشق زمینی یک پیرمرد آبرودار، موجه و خانوادهدار به یک دختر جوان. خوشبختانه دقت حسن فتحی و تیمش باعث شد سریال با واکنشهای منفی و ممیزیهای غیرمنتظره و دقیقه نودی مواجه نشود. 

 

نه در دل من، نه در دل تو

«ارمغان تاریکی» در ظاهر چندان ساختار شکن نبود اما رفتن به سمت سوژهای حساس آنقدر دقت نظر میخواهد که باعث شده بسیاری سمت چنین سوژههایی نروند تا به دردسر نیفتند بنابراین در چنین شرایطی اثری مثل «ارمغان تاریکی» میشود ساختار شکنی.

 

مزد نترسیدن

سریال «مزد ترس» با بازی عبدالرضا اکبری و به کارگردانی حمید تمجیدی در اوایل دهه 70 روی آنتن رفت و برای یک سریال پلیسی ایرانی آنهم در آن سالها اتفاق مهمی محسوب میشد. هر چند سری دوم سریال اصلاً به موفقیت سری اول نبود، اما انتخاب چنین مضمونی آنهم در آن شرایط که تلویزیون پر بود از ملودرامهای خانوادگی، شجاعت بسیاری میخواست و تمجیدی با استقبال مخاطبان مزد نترسیدنش را گرفت. افسوس که سریالهای موفق پلیسی جنایی در تلویزیون ما خیلی کم است.

 

چک برگشتی و مجلس

«چک برگشتی» یکی دیگر از آثار موفق سیروس مقدم بود که در دل داستان اصلی به ماجراهای مربوط به تبلیغات انتخاباتی نمایندهها و حواشی پشت پرده آنها پرداخت و جای تعجب داشت که در فضای عید نوروز و تعطیلی رسانهها کسی به مضمون این سریال انتقادی وارد نکرد.

 

کارآگاه علوی وحشتناک میشود

کارآگاه علوی با بازی به یادماندنی احمد نجفی هم بهدلایلی ساختار شکنی داشت، هم به واسطه نمایش چهره ایران قدیم برخلاف فضای گل و بلبل و شعر سریالهای علی حاتمی، هم بهخاطر خشونت و وحشتی که در برخی قسمتها بود و اشارهای هم به خرافات مردم ایران قدیم و جهل و بیسوادی موجود در آن مقطع داشت. کارآگاه علوی را شاید از معدود سریالهای شبه «نوآر» و تیره تاریخ تلویزیون ایران بتوان برشمرد. 

 

مرگ تدریجی تابوها

«مرگ تدریجی یک رویا» اثر فریدون جیرانی از چند نظر ساختار شکن بود. اول در فرم، مثل ورود آنچه گذشت، تقسیم کادر، تیتراژ و... بعد در محتوا که به فرار مغزها میپرداخت و حتی بیپروا موضوعاتی مثل شرب خمر را هم به تصویر میکشید. البته شنیده میشود ممیزیهایی هم بر این اثر اعمال شده است.

 

زیر تیغ تلخیها

سریال «زیر تیغ» چیزی فراتر از ملودرام و تراژدی و... بود. آنقدر تلخی و غم و غصه در سریال بود و آدم بدهایش نامرد و نامروت بودند که تحمل سریال سخت بود. 

 

به امید یه هوای تازهتر

ایدز، عشق خیابانی، فرار از منزل و... از جمله مواردی بود که در سریال «خط قرمز» اثر قاسم جعفری وجود داشت و مشابهش در تلویزیون کشور کمتر بود. 

 

تا ثریا و...

«تا ثریا» از جمله سریالهایی بود که بهخوبی روی موضوعاتی مثل ربا، ازدواج موقت و... دست گذاشت اما بیتوجهی در یک سکانس مربوط به چادر شخصیت ثریا با بازی آزیتا حاجیان ثمره کل کار را تحت تاثیر قرار داد. 

 

من یک مسافرم

اعتیاد سوژه تازهای نبود اما سیروس مقدم در یکی دیگر از آثار موفقش اعتیاد زنان را هم به ماجرا اضافه کرد و اثري مبسوط تولید کرد که در نوع خودش به خاطر چند خرده روایت که هر کدامش میتوانست یک سریال باشد جالب بود. «نرگس» اثر دیگر مقدم هم بهخاطر نمایش دوستی دختر و پسر و ایدز ساختار شکنیهایی داشت اما آنقدر سانسور شد که ...

 

خواب و بیدار فخیم زاده

فخیم‌زاده با «خواب و بیدار» به جای سریال پلیسی جنایی، اثری پلیسی و اکشن را روانه تلویزیون کرد که از همان ابتدا آدم بد داستان که زنی به نام ناتاشا بود مشخص بود و تعقیب سریال فقط با انگیزه چگونگی دستگیری ناتاشا بود. تقلید از این سریال در یک سرقت، انتقادهایی هم به دنبال داشت. 

 

وضعیت سفید خاطرهها

«وضعیت سفید» داستانی کلاسیک نداشت، پر از شخصیت بود و خرده داستانهایی که چندان به هم وصل نبودند تا یک کلیت منسجم را بسازند اما با این همه سریال به دليل خاطره بازیهایش مورد توجه قرار گرفت. 

 

همسران و خانه سبز

سریالهای بیژن بیرنگ و مسعود رسام با سر و شکل گاه فانتزی، گاه شاعرانه و در مواردی پر از نصیحت الگوی جدیدی در سریالسازی پیاده کردند. مرز طنز و ملودرام و فانتزی در این سریالها برداشته شد و آنقدر مخاطب جذب کردند که نصیحتهای مادربزرگی سریالها باعث دفع مخاطب نشد. 

 

او یک فرشته بود

نمایش شیطان و بسیاری دلایل دیگر باعث میشود با هر سلیقهای که سمت انتخاب یک فهرست از سریالهای ساختارشکنانه برویم بازهم «او یک فرشته بود» را در فهرست‌مان بگنجانیم. 

 

نمونههای ناموفق 

بسیاری از سریالها هم بودند که سعی داشتند نگاه تازهای داشته باشند یا فرمولهای قدیمی را عوض کنند اما موفق نشدند: آثاری مثل «در مسیر زاینده رود» که میخواست بیپرده درباره پشت پرده فوتبال و ... بگوید اما مورد توجه قرار نگرفت و یک سریال معمولی از کار در آمد یا «5 کیلومتر تا بهشت» که ارواح را سوار وانت میکرد یا «سفر سبز» حاتمیکیا که سراغ پیوند عضو و... رفت. حالا باید به انتظار بنشینیم و ببینیم «پرده نشین» چه میکند وچه بازخوردهایی خواهد داشت.

نظرات کاربران
کد امنیتی