موضوع انشا: باز پاییز ...
شاخ هفته

موضوع انشا: باز پاییز ...

نویسنده : h_ghasemi - ملیحه جهانبخش


موضوع انشا: باز پاییز ...

h_ghasemi

29/08/93

محرمانه 

پاییز برای هرکسی به رنگی ظاهر می‌شود. پاییز شعبده بازی ست با جامه دانی از پیراهن‌های رنگی... به هرکس که می‌رسد لباده‌ای، لباسی، قبایی، دامنی، شالی متفاوت از دیگری بر تن می‌کند. برای هرکس به گونه‌ای ظاهر می‌شود.

به گمان من

پاییز برای رفتگر محله ما زنی ست به قامت سپیدار، قهوه‌ای پوش، با دامنی بلند و دنباله‌دار! برگ می‌چکد از آبشار دامنش و هر نیمه شب که از زیر پنجره‌ها می‌گذرد، تمام درختان به احترامش زانو می‌زنند. پاییز برای رفتگر محله ما رنگ سنگین خستگی است. برای دختر کوچک همسایه روبرویی، پاییز احتمالا پیراهن نارنجی‌اش را پوشیده باشد، ساتن گرم و شعله ور داوودی‌ها، عطر پرتقال و نارنگی پنهان در کوله پشتی، رنگ شاد و تند گرمکن ورزشی دختران کلاس سوم الف!

چادر پاییز تازه عروس و داماد ساکن در طبقه سوم سرخ است. سرخ مثل انار ساوه کتاب فارسی سوم دبستان... مثل سیبی که دارا به سارا داد... حوا به آدم... نقطه عطف یک پیوند... نقشه سرخ خدا برای تنها نماندن... تک نیفتادن در روزگار تبعید... تبعید از بهشت!

پاییز اما برای بعضی‌ها زرد است. زرد زرد...

زرد نه از آن زردهای طلایی گندمزارهای آشفته که روباه‌ها را اهلی شازده‌های کوچولو می‌کند و نه از جنس آفتاب‌های زندگی بخش خوشایند اردیبهشت و نه به روشنایی مخمل بال پروانه‌ها... زرد شبیه رنگ صورت مادر زیر نور بی‌حال چراغ، زمانی که آسمان عبوس آبان، ساز گریه را کوک می‌کند و در پی رعدی، بدبختی از شکاف‌های چندساله سقف به پایین می‌سُرّد.

باقی داستان پاییزی ما تکرار سمفونی باران و پنجره و ردیف کاسه‌های فلزی پراکنده روی کهنه قالی نخ نمای اتاق در «دستگاه شور» اشک‌های بی‌صدای مادر است. و نابسامانی دودلی‌های پاییزه «آتنا»ی قنوت خواهر کوچکم بر سر یک دو راهی؛ که چشم انتظاری شمعدانی‌های ایوان مهم‌تر است یا تاب عتاب معلم برای یک دفتر انشای باران زده؟!

 

ملیحه جهانبخش

زیبا نوشته‌ای! «پاییز برای هر کس رنگی دارد...» رنگی به حال و هوای دلش! اگر شاد باشی، دل می‌دهی به کوچه‌ها و با صدایِ خش‌خش برگ‌ها، ترانه می‌خوانی و زیر باران‌های گاه و بی‌گاه، بی‌هوا، هوای کودکی‌ها به سراغت می‌آید... دلتنگ هم باشی، دل می‌دهی به پنجره‌ها و تماشای دستان عریانِ درختان که رو به آسمان قنوت می‌خوانند و برگریزان به پا می‌کنند... می‌توانی پاییز را بهانه کنی و با هر رنگ و حال و هوایی که دلت دارد برای تشنگی شمعدانی‌ها و گنجشک‌های خیس باران زده، برای خوب آمدن تمام تفال‌های شاعرانه، برای بی‌پناهی همه پرستوهای مهاجر دعا کنی و بگویی ای کاش در تمام انشاهای کودکانه، حالِ دلِ همه‌ی بچه‌ها خوش باشد... نه دلگیر از عتاب و نه دل نگرانِ شمعدانی ها...

نظرات کاربران
کد امنیتی