عشق نویسندگی
jeem.ir

عشق نویسندگی

نویسنده : مدیر سایت

بین نوشتن و نویسنده بودن فرق بسیار است. شما باید بخواهید که بنویسید و نه اینکه بخواهید فقط نویسنده باشید. برای نویسنده شدن باید نوشت. هیچ کلاس روزنامه‌نگاری و هیچ کتاب یادداشت نویسی نمی‌تواند ما را نویسنده سازد. بلکه کلاس‌ها و کتاب‌ها فقط می‌تواند دانش فنی ما را درباره مؤثرنویسی تا حدودی افزایش دهند.

 

گورها علاقه شدیدی به پر شدن دارند!

kh_banoo

تاریخ انتشار: 1/9/93

ساعت: 15

خیره می‌شوم به گورهای خالی. دوربین را از کیفم بیرون می‌آورم و بی‌توجه به چند نفری که دارند با چشم‌های‌شان رفتارم را حلاجی می‌کنند از یک گورستان و از قبرهای خالی عکس می‌گیرم. خانه که می‌رسم ساعت‌ها خیره می‌شوم به عکس گورهای خالی. همان‌هایی که لحظه به لحظه دارند پر می‌شوند.

خانه ابدی تن ِهمه ماها. راستی من چند سال، چند ماه، چند هفته یا شاید فقط چند روز دیگر با این خواب عمیق فاصله دارم؟ برای آن روز چه کار کردم؟ آماده‌ام؟ یادم که نرفته از این دنیای فانی هیچ چیزی نمی‌توانم با خودم ببرم جز یک کفن، که آن هم بی شک جیب ندارد!

صفحه اصلی- پنجره– یادداشت کاربران – گورها علاقه شدیدی به پر شدن دارند!

 

 

بیا و جان من فرهاد نباش!

m-nik110

تاریخ انتشار :  1/9/93

ساعت: 12

فرهاد که باشی یک تیشه به تو می‌دهند و یک بیستون و خیال شیرین. آن وقت روز و شب نمی‌شناسد، صدای تیشه‌ات کوه را بر می‌دارد. شب‌ها مادرها قصه مردی را می‌گویند که کوه می‌کند. فرهاد که باشی تو فقط یک تیشه داری و مقابلت کوه را نشانده‌اند. فرهاد که باشی در کتاب‌های ادبیات می‌شوی مثالی برای درس نمادها! آن وقت بچه‌ها یاد می‌گیرند که فرهاد نماد پاکبازی و عاشق حقیقی است.

فرهاد که باشی یک روز یک رهگذر سیاهی را می‌نشاند روی دلت و تو خبر را خوب نشنیده‌ای نه! خبر در ظرف وجودت نمی‌گنجد. وقتی برای فرهاد می‌گویند دیگر شیرینی نیست، دیگر وجودی ندارد که بخواهد در آن بگنجد. بیا و جان من فرهاد نباش، هر چه می‌خواهی باش اما فرهاد نباش! دلم از جا در می‌آید هر وقت می‌خوانم: «گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه// مرو از راه که آن خون دل فرهاد است»

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – بیا و جان من فرهاد نباش!

 

 

یک سطل رنگ سیاه بپاشیم روی حال خراب‌مان

kamran_shamshiri

تاریخ انتشار :  29/8/93

ساعت: 14

آقایی که شما باشید، خراب است حالِ روح و روان‌مان، نه آن طور که بترسید و بیایند و با روپوش‌های سفید ببرندمان و ببندن‌مان؛ بلکه آن طور که هوس کردیم یک سطل رنگ سیاه برداریم و بپاشیم روی در و دیوار و های‌های بزنیم زیر گریه و ساعت‌های طولانی در خیابان‌ها راه برویم به مقصد شما! و پیش اگر آمد با غریبه‌ها دم بگیریم بعضا؛ که غریبه‌ها هر چه نباشد بهتر از این جماعت حرف آدم را می‌فهمند.

آقایی که شما باشید، خراب است حالِ روح و روانمان از همان چند روز مانده به شروع محرم‌تان...

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – یک سطل رنگ سیاه بپاشیم روی حال خراب‌مان

 

 

من، شکم و میرزا قاسمی ...

مرتضی هنرمند راد

تاریخ انتشار :  29/7/93

ساعت : 16

از صبح امروز صدایی مدام به من می‌گفت: تو باید میرزا قاسمی بخوری! تو باید میرزا قاسمی بخوری! دیدم عجب گیری افتاده‌ام! هرکاری کردم به یک چلوکباب یا ساندویچ راضی شود، افاقه نکرد! خلاصه دیدم بیشتر از این نمی‌توانم رویش را زمین بیاندازم! از دوستم آدرس میرزاقاسمی فروشی گرفتم. شال و کلاه کردم و با روحیه ورزشی قابل تقدیری عَنَر عَنَر تا میانه‌های ولیعصر رفتم! شکر خدا مغازه هنوز باز بود. شاد و خوشحال دیدم در منو، جناب میرزا قاسمی هم هست! با صاحب رستوران خوش و بش کردم. میرزا قاسمی خریدم، آن را همان‌جا، جا گذاشتم و برگشتم! در را که باز کردم ، صدا به من گفت: میرزا قاسمی گرفتی استاد؟!

گفتم: بلی! ولی جا گذاشتم! گفت: میروی برش گردانی؟ گفتم: نه! استاد خسته است! سری تکان داد و گفت: تو یک گونه در حال انقراضی که باید مسئولان در الکل برای نسل‌های بعدی نگهت دارند. گفتم: ارادتمندم! باعث افتخار بنده است!

صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران – من، شکم و میرزا قاسمی...

 

 

دفتر شعر...

raha_sl

تاریخ انتشار :  04/08/93

ساعت: 18

مي‌كشد سمت خانه عطرت را / باد با برگ‌هاي پاييزي/ برگ‌ها زير پام له شده‌اند/ اشك‌هايم تويي كه مي‌ريزي

با وجود نبودنت انگار/ مي‌شود حس كنم كه اين‌جايي/ دفتر شعر... برگه‌هاي چروك/ توي هر بيتِ اين غزل‌هايی...

درد تو بر غروب دنيايم/ مي‌زند رنگ گيجي شب را/ تيره كرده تمام موهاي / دختر مو هويجي شب را

گوشه پلك پنجره هر شب/ دختري مثل اشك جاري بود/ گريه مي‌كرد توي هر بيت از/ شعرهايي كه يادگاري بود...

روي خيسي گونه‌ام آرام/ غوطه ور مي‌شوي و مي‌ريزي/خيس خيس است دفترم وقتي/ كه تو از شعرهاش لبريزي

به تو كه فكر مي‌كنم انگار/ شعر با گريه مي‌دود سمتم/ بغلش مي‌كنم به خاطر تو/ آسمان بغض مي‌كند كم‌كم

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران – دفتر شعر...

نظرات کاربران
کد امنیتی