ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

دیالوگ ماندنی

زخمهای آدم سرمایهست حامد! سرمایتو با این و اون تقسیم نکن...

داد نزن، هوار نکش، آروم و بی سر و صدا همه چی رو تحمل کن.

شب یلدا- کیومرث پوراحمد

 

وقتی طوفان تمام شد یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی، حتی در حقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...!

کافکا در کرانه-  هاروکی موراکامی

 

سیبی که از درخت می‌افتد

از نو به شاخه بر می‌گردد

اما 

دیگر نمی‌شناسند 

همدیگر را!

قیصر امین پور / 1338-1386

 

چه شکل‌های غم‌انگیز مبهمی دارند‍!

و ابرها چه خیالات مبهمی دارند!

چقدر ساکت و سنگین و سرد می‌گذرند

سیاه و غم زده انگار ماتمی دارند

تو نیستی... منم و بادهای پاییزی

که دست از سر این خانه بر نمی‌دارند

پانته‌آ صفایی بروجنی /1359

 

مرداب زندگی همه را غرق کرده است

ای عشق همتی کن و دست مرا بگیر

ای مرگ می‌رسی به من اما چقدر زود

ای عشق می‌رسم به تو اما چقدر دیر

شیرینی فراق کم از شور وصل نیست

گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر

فاضل نظری/ 1358

 

 

هر کس که در این زمانه درویش‌تر است

در جاده‌ی عشق، از همه پیش‌تر است

هر چیز شکست قیمتش نیز شکست

جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است

میلاد عرفان‌پور/ 1367

 

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود

در تو زندانی‌ترین رفتار، شاعر می‌شود

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟

تو دلت را جای من بگذار! شاعر می‌شود

نجمه زارع/ 1361-1384

 

در زد کسی، انگار که مهمان داریم

در سفره گرسنگی فراوان داریم

امروز پدر ابرِ زیادی آورد

مانند همیشه شام باران داریم

جلیل صفربیگی/ 1353

 

کاریکلماتور

* بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!  

* برای این که ماهی را در غمم شریک کنم، داخل تنگش اشک می‌ریزم. 

* وقتی که نیستی، لبخندهایم اشک می‌ریزند. 

* آنچنان با تو یکی شده‌ام که وقتی نیستی به خودم دسترسی ندارم. پرویز شاپور

 

نظرات کاربران
کد امنیتی