ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

همه حاضرند. پياده رو، قدم هاي من، شال گردن،شکلات و بخار نفس! انگشتانم توي فضا جيب پالتوي تو را ترسيم مي‌کنند.

------------ *** ------------

شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوي تو رفت

با دل پر گله از ناخوشي خوي تو رفت

حاش ا... که وفاي تو فراموش کند

سخن مصلحت‌آميز کسان گوش کند

وحشي بافقي

------------ *** ------------

از پل‌هاي زيادي پريده‌ام

در رودخانه‌هاي بسياري غرق شده‌ام

بارها شاخ به شاخ شده‌ام با زندگي

بارها گلوله خورده‌ام

و بارها مرده‌ام

عشق از من يک بدلکار حرفه‌اي ساخته است

------------ *** ------------

تا شب نشده

خورشيد را لاي موهايت مي‌گذارم و

عاشق مي‌شوم

فردا

براي گفتن دوستت دارم

دير است

جليل صفربيگي

------------ *** ------------

شاخه ابريشم را از چهره‌ات بر مي‌دارم

گفتم از توست

گفتي: نه، باد آورده است.

هنگام که در طنز خاکستري زمستان

زمين را تازيانه مي‌زدي

خون شقايق از پوستم بر زمين ريخت.

احمد رضا احمدي

------------ *** ------------

وقتي دلم به سمت تو مايل نمي‌شود

بايد بگويم اسم دلم دل نمي‌شود

نجمه زارع

------------ *** ------------

سرشارم از شکايت سنگ‌ها وقتي که در ترنم رودخانه ترک مي‌خورند

سرشارم از برف، از ترنم انگور، نور

و در انتظارم

از بُن تاريکي آفاقم را روشن کني

من برخيزم

و در درخشش روزي ديگر

باقي زندگي را پي گيرم

شمس لنگرودي

------------ *** ------------

بميريد بميريد در اين عشق بميريد

در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد

بميريد بميريد و زين مرگ مترسيد

کز اين خاک برآييد سماوات بگيريد

مولوي

------------ *** ------------

آدم‌ها مي‌گذرند

آدم‌ها از چشم‌هايم مي‌گذرند

و سايه يکايکشان

بر اعماق قلبم مي‌افتد

مگر مي‌شود

از اين همه آدم

يکي تو نباشي

لابد من نمي‌شناسمت

وگرنه بعضي از اين چشم‌ها

اين‌گونه که مي‌درخشند

مي‌توانند چشم‌هاي تو باشند

رسول يونان

------------ *** ------

طاعت عشق ثوابي ست،

که مقبول خداست

سر بي عشق،

به تن بار گناهي‌ست عجيب

صفاي اصفهاني

نظرات کاربران
کد امنیتی