سینمای فاخر یا سینمای پر خرج؟
یادداشت

سینمای فاخر یا سینمای پر خرج؟

نویسنده : سید مصطفی صابری

حدود 10 سال قبل بود که مجلس بودجه‌ای برای تولید آثار سینمایی فاخر در اختیار دولت گذاشت. مدتی بعد بود که معاونت وقت سینمایی وزارت ارشاد هم در ادامه واژه‌سازی‌های عجیب و غریب سینمای فاخر و فیلم فاخر را به شکل گسترده‌تر وارد ادبیات سینمایی کشور کرد. از همان زمان این سئوال برای خیلی‌‌ها ایجاد شد که مگر می‌‌شود قبل از پیش تولید و تولید و اکران یک فیلم و تماشای نتیجه کار درباره فاخر بودن آن نظر داد. اما بالاخره این اتفاق افتاد و نتیجه کار طی چند سال و صرف بودجه‌‌ای میلیاردی و شگفت‌انگیز شد تولید فیلم‌‌هایی مثل «راه آبی ابریشم»، «بدرود بغداد»، «33 روز»، «برلین منهای 7»، «استرداد»، «لاله»، «ملک سلیمان»، «چ» و «فرزند چهارم». هر چند می‌‌توان فیلم «محمد (ص)» مجید مجیدی و «عقاب صحرا» را هم منتسب به این جریان دانست، اما این روزها با ورود «برلین منهای 7» و «فرزند چهارم» به شبکه نمایش خانگی و پایان اکران بدنه اصلی این فیلم‌‌ها بهتر می‌‌توان راجع به این اتفاق سینمایی صحبت کنیم که قرار بود کل سینمای ایران و به دنبالش فرهنگ و هنر کشور و حتی جهان را تکان دهد. پروژه «لاله» که هنوز دستخوش حاشیه است و بعد از حدود 3 سال از کلید خوردنش بلاتکلیف است. «راه آبی ابریشم» که حدود یک دهم بودجه چند میلیاردی‌‌اش فروخت و به‌ خاطر ضعف‌‌های آشکار مورد توجه قرار نگرفت، اما خوشبختانه فاجعه هم محسوب نمی‌‌شد. «بدرود بغداد» که دیگر معرف حضور همه هست. فیلمی که حتی تماشایش هم برای مخاطب دشوار بود و شگفتا که نماینده ایران در اسکار هم شد! «33 روز» پدیده این آثار فاخر بود چون با بودجه‌‌ای سنگین و در خارج از کشور و با عوامل خارجی تهیه شد و مخاطب نداشت هیچ، جزو کم فروش‌‌ترین آثار سال خودش هم شد و بعد هم بازیگر خارجی فیلم حاشیه‌‌های عجیبی ایجاد کرد. «استرداد» که مقداری از بقیه فیلم‌‌ها خوش ساخت‌‌تر بود، متهم به تحریف تاریخ شد. «ملک سلیمان» که قرار بود فیلمی چند قسمتی باشد در همان گام اول متوقف شد و بودجه میلیاردی‌‌اش هم باعث نشد این فیلم در زمان خودش حتی به اندازه آثار مستقل و بی‌‌ادعایی مثل «طلا و مس» بفروشد. این فیلم که از موفق‌‌ترین آثار این طیف فیلم‌‌ها در گیشه بود فقط 500 هزار نفر بیننده داشت. «فرزند چهارم» هم در سومالی فیلمبرداری شد و سانحه سقوط هواپیمای عوامل و حاشیه‌‌های هزینه هتل و ... پررنگ‌‌تر از محتوای فیلم بود. در نهایت «برلین منهای 7» می‌‌ماند که رقابتی آشکار با «بدرود بغداد» در اسکی روی اعصاب مخاطب دارد و توسط کارگردانی ناشناخته و بی‌‌تجربه در آلمان تهیه شد. جالب‌‌تر این‌‌که هر دو فیلم با بودجه دولتی گزافی ساخته شدند و لوکیشین و عوامل پرخرجی هم داشتند، اما داستان هیچ کدام درباره ایران و ایرانی‌‌ها هم نبود! «چ» هم که مشخصاً پروژه فاخر دولتی نبود و شاید راز موفقیتش همین بود و گرنه مشخص نبود نتیجه دخالت‌‌های مسئولان وقت در ازای بودجه‌‌ای که دادند چه فیلمی از کار در می‌‌آمد!! نکته جالب این فیلم‌‌ها اين بود که بیشترشان در خارج از کشور تولید شدند و شخصیت‌‌های خارجی فیلم هم فارسی صحبت می‌‌کردند. دوبله‌‌های فیلم‌‌ها ضعیف بود. تقریباً همگی بیشتر از 4 میلیارد تومان هزینه داشتند و به‌ خاطر بذل و بخشش به عوامل باعث افزایش تعرفه‌‌های سینمایی هم شدند. عوامل اصلی بیشتر این فیلم‌‌ها نه براساس توانمندی بلکه به‌‌خاطر تعلق خاطر سیاسی و ... انتخاب شدند و احساس می‌‌شد در مواردی تعمداً عوامل کم تجربه انتخاب شدند تا حرف شنوی بیشتری داشته باشند. با این حساب جای خوشحالی است که سینمای ما دیگر پروژه فاخر ندارد، ‌‌چون می‌‌دانیم وقتی خروجی فرهنگی و هنری از این پروژه‌‌ها نداشتیم لااقل حالا بودجه فرهنگی کشور اسراف نمی‌‌شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی