ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

كاريكلماتور

* غم كلكسیون خندهام را به سرقت برد. 

* سایه درخت چون ریشه ندارد نمی‌تواند سرپا بایستد. 

* چون عمر شهاب کوتاه است شتاب دارد. پرویز شاپور

* آدم‌های با نمک، حرف‌های شیرین می‌زنند. 

* برای آن‌که آینده‌اش را خراب کنند حالش را گرفتند. سهراب گل‌هاشم 

 

بریده کتاب

فقط برای سی ثانيه چشمان خود را ببنديم، شايد كمی احساس كنيم كوری چه دردی است، و بيانديشيم آيا ما آن طور كه تصور می‌كنيم بينا هستيم؟!

کوری، ژوزه ساراماگو

 

دیالوگ

-   پسر تو چند سالته؟

- پارسال ۱۶ سالم بود بچه بودم، ۲ روز بعد بابام مرد بازم ۱۶ سالم بود، اما دیگه بچه نبودم!

(اتوبوس شب - کیومرث پوراحمد)

 

خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن

نبایستی نمود این روی و دیگر بار بنهفتن

گدایی پادشاهی را به شوخی دوست می‌دارد

نه بی او می‌توان بودن نه با او می‌توان گفتن

هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم

لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن

 سعدی / 606-691 ق


نمی‌خواهم ای دوست دلگیر باشی

در آیینه اشکی سرازیر باشی

مبادا از صمیمیت و عشق خالی

همیشه پر از سوء تعبیر باشی

زمان می‌رود چون قطاری قدیمی

مبادا گرفتار تاخیر باشی

محمدرضا ترکی/ 1341

 

همه آب می‌ریختند، من شعر تر

همه مسافران برگشته‌اند، تو نه 

در کوچه فقط من مانده‌ام و باران و

این چراغانی بی‌دلیل

و دفتری که رفتگر پیر محل، خواهد برد...

حمیدرضا شکارسری/ 1345

 

گرچه گفتی که ملول از من و دیدار منی

من گرفتار تو هستم، تو گرفتار منی 

گرچه گفتی، نگهت طرز دگر می‌فرمود

گفت با من که تو هم در تب دیدار منی

شورجان را به زبان ریز و بگو، تا به کجا

خسته از جنگ میان من و انکار منی

مصطفی محدثی خراسانی/ 1340

 

گلیم کهنه دلتنگی‌ام که تا شده‌ام 

و مدتی است که هم خانه شما شده‌ام 

چو کوه درد، بزرگم ولی نمی‌دانم 

چگونه در دل تنگ غروب، جا شده‌ام

تو رفته‌ای و در این باغ، مثل برگی خشک

به درد دوری خورشید، مبتلا شده‌ام

سعید بیابانکی/ 1347

نظرات کاربران
کد امنیتی