کتـــــــــــاب  حــــــــــاضر کتاب‌خـــــــــوان غایــــــــــــــب
روزی که جـیم کتـــــــــــاب فروش شهر شد

کتـــــــــــاب حــــــــــاضر کتاب‌خـــــــــوان غایــــــــــــــب

نویسنده : علیرضا خورسندی

تا به حال به این فکر کرده‌اید که روزانه چقدر وقت‌تان در اتوبوس و مترو یا در صف‌های مارپیچ پمپ گاز، صف بانک، نوبت دکتر و ... هدر می‌رود؟ آیا تا به حال شده است به فکر پرکردن این وقت‌های خالی باشید؟ قطعا یکی از راه‌های مناسب برای پر کردن این وقت‌های پرت مطالعه کتاب است. خیلی از ما برای مطالعه نکردن‌مان بهانه‌های مختلف می‌آوریم، از جمله نبود کتاب مناسب، گران بودن کتاب و ... . اما ما در این گزارش به مناسبت هفته کتاب و کتاب‌خوانی، سعی کردیم این بهانه‌ها - که البته در برخی موارد درست است – را از پیش روی شما برداریم. برای همین کتاب‌های به درد بخور خودمان را در طبق اخلاص قرار دادیم و با قیمت‌های نازل 500 تومان و هزار تومان(!) به فروش گذاشتیم. ابتدا به سراغ چند بانک و درمانگاه رفتیم ولی نتوانستیم بساط خودمان را پهن کنیم، تا این که بالاخره در هوای زمستانی یکی از روزهای آبان ماه بساط کتاب فروشی خود را در کنار یکی از ایستگاه‌های پر تردد اتوبوس پهن کردیم ... 

 

مادرم مرا کتاب‌خوان کرد

بعد از این که کنار ایستگاه اتوبوس جای مناسبی برای پهن کردن بساط فروش کتاب‌هایم پیدا کردم، شروع کردم به چیدن کتاب‌ها روی زمین؛ هنوز کارم تمام نشده بود که دو پیرمرد مشغول نگاه کردن به کتاب‌ها شدند. من هم سریع باقیمانده کتاب‌ها را چیدم و بعد از چند دقیقه از آن دو پرسیدم: به خواندن چه نوع کتاب‌هایی علاقه دارید؟ یکی از آن‌ها که همان لحظه اول کنار رفت و جوابی نداد، اما نفر دوم با این جمله جوابم را داد «از ما که گذشته؛ کتاب خواندن مال شما جوان‌هاست»

پرسیدم: مگر کتاب خواندن پیر و جوان می‌شناسد؟ با خنده گفت: «من کتاب‌هایم را خوانده‌ام» موضوع برایم جالب ‌می‌شود و می‌خواهم بیشتر درباره خودش بگوید: «مصطفی ایزدپناه هستم، 69 ساله؛ فوق لیسانس کامپیوتر دارم و در خارج از کشور تحصيل كرده‌ام. درست یادم هست زمانی که جوان بودم، خیلی وقت‌ها روزی 15 تا 16 ساعت کتاب می‌خواندم و تفریحم شده بود کتابخوانی، تا جایی که حتی وقت خواب هم از کتاب خواندن دست نمی‌کشیدم و بر روی تختخواب هم کتاب می‌خواندم»

دلیل این همه علاقه بعضی از جوان‌های دیروز به کتاب‌خوانی را از او پرسیدم که پاسخ داد «زمانی که جوان بودم شرایط اصلا مثل امروز نبود، خانواده‌ها خیلی به ندرت در خانه‌شان تلويزیون داشتند آن هم برای یک یا دو ساعت اجرای برنامه در روز! حرف رایانه و ... را هم نزنیم اصلا! خب من جوان چاره‌ای نداشتم جز این‌که هفته‌ای یک بار آن هم از صدقه سری داشتن سینما در شهرم، به سینما بروم و بقیه اوقات فراغت خودم را با کتاب پر کنم. آن زمان بیشتر رمان‌های روسی و اروپایی مُد بود و بعد از انقلاب کتاب‌هایي مثل جلال آل احمد روی کار آمد. من هم همیشه طرفدار این کتاب‌ها بودم. جدای از این یکی از اصلی‌ترین دلایل دیگرش هم ارزانی کتاب‌ها بود یادم می‌آید که با پول خیلی کمی می‌شد یک کتاب خیلی خوب گرفت اما الان اصلا شرایط مناسب جوانی که کلی خرج دارد نیست» پرسیدم: حالا اگر شما در شرایط فعلی جوان بودید و کلی برنامه سرگرم کننده برای شما بود، فکر می‌کنید باز هم کتابخوان می‌شدید؟ جواب داد: «تجربه کتابخوانی‌ام به من ثابت کرده هیچ چیزی جای کتاب خواندن را نمی‌گیرد ولی خب این تفریح‌ها هم بی‌تاثیر نبود، اما حتما کتابم را هم می‌خواندم چون از همان اول علاقه‌داشتم که کتاب بخوانم.»

با خودم گفتم نمی‌شود آدم همینطوری از اول به کتاب‌خوانی علاقه داشته باشد، حتما یک دلیل دیگری برای علا‌قه او وجود دارد. وقتی سوالم را می‌پرسم جواب می‌دهد: «همه‌اش از صدقه سری مادرم است و بدون شک یکی از مهم‌ترین دلایل ایجاد علاقه اولیه کتابخوانی در من مادرم بوده است. وقتی کودک بودم او برایم داستان می‌خواند و من از‌ همان روزها با کتاب و کتابخوانی آشنا شدم. بعدها که خواندن و نوشتن را یادگرفتم دوست داشتم کتاب‌هایم را خودم بخوانم و از همان دوران بود که علاقه من به کتاب‌خوانی بیشتر و بیشتر شد.» 

 

من یک کنکوری‌ام

یک نوجوان به من و کتاب‌هایم نزدیک می‌شود؛ خوشحال می‌شوم وقتی می‌بینم یک نوجوان اینقدر به کتاب علاقه دارد که حداقل بیاید و این کتاب‌ها را نگاه کند وقتی خوب نزدیک می‌شود می‌پرسد «می‌دانی ساختمان شرکت ... کجاست؟» من که تمام افکارم با این جمله از هم می‌پاشد بعد از این که راهنمایي‌اش می‌کنم می‌پرسم: کتاب نمی‌خواهی؟ 70 درصد تخفیف می‌دهم‌ها! نگاهی به کتاب‌هایم می‌اندازد و من سریع یکی از رمان‌ها را بر می‌دارم و می‌گویم: این یکی رویش زده 7 هزار تومان، آن را می‌دهم 2 هزار تومان! اصلا هزار تومان برای تو! به کتاب نگاهی می‌کند و می‌گوید «حالا بروم یک دوری بزنم بر می‌گردم.» از آنجایی که با دادن این وعده می‌دانم اگر برود دیگر پشت سرش را هم نگاه نمی‌کند؛ خودم را معرفی می‌کنم و گفت‌وگویمان شروع می‌شود:

 

 کتابی که پیشنهاد كردم واقعا برایت هزار تومان هم ارزش نداشت که ردش کردی؟

 من امسال کنکور دارم و از پس خواندن کتاب‌های درسی خودم برنمی‌آیم، چه برسد به کتاب غیر درسی! به خاطر همین بود كه گفتم بخرم و نخوانم چه فایده‌ای دارد!

 یعنی یک وقت خالی مثل وقتی که در اتوبوس هستی پیدا نمی‌کنی؟

 معمولا کتاب نمی‌خوانم ولی اگر هم بخواهم بخوانم، کتاب درسی را انتخاب می‌کنم!

 با این حساب بعد از کنکورت، فکر می‌کنی چقدر کتابخوان شوی؟

 به کتاب‌های داستان علاقه دارم و احتمالا اگر وقت خالی گیر بیاورم کتاب داستان می‌خوانم.

 

 

فقط مشتری، نه مصاحبه شونده!

هر چند وقت یک بار چند نفر می‌آیند و نگاهی به کتاب‌ها می‌کنند و می‌روند. در ایستگاه اتوبوس و اطراف آن 5 نفر خانم منتظر اتوبوس هستند. یکی از آن‌ها دختر خانمی است که پشت ایستگاه ایستاده، جلو می‌روم و می‌پرسم: اهل کتاب خواندن نیستید؟ کتاب‌هایم را حراج کرده‌ام! سری به نشانه تایید تکان می‌دهد و به طرف کتاب‌ها می‌رود. دوباره می‌پرسم: به خواندن چه کتاب‌هایی علاقه دارید؟ می‌گوید: «بیشتر رمان می‌خوانم» سریع رمان‌هایی که دارم را بر می‌دارم و یکی یکی نشانش می‌دهم، قیمت هر کدام را هم هزار ‌تومان می‌گویم. یکی از کتاب‌ها را انتخاب می‌کند و پولش را می‌دهد. بلافاصله خودم را معرفی می‌کنم اما هر چقدر برای گفت وگوی‌مان دلیل می‌آورم راضی به صحبت نمی‌شود و برمی‌گردد به ایستگاه اتوبوس!

 

سالی یک کتاب هم نمی‌خوانم

گفتم این بار بگذارم یک نفر خودش طرف کتاب‌هایم بیاید و منتظر ماندم تا اینکه جوانی با لباس کار و ظاهری که نشان می‌داد مشغول کار بوده به طرف کتاب‌هایم آمد و مشغول نگاه کردن شد؛ بعد از چند دقیقه پرسیدم: دنبال چه کتابی هستید؟ گفت «کتاب خاصی مدنظرم نیست، دارم نگاه می‌کنم» دیدم این‌طور فایده‌ای ندارد یک کتاب درست و حسابی برداشتم که رویش قیمت زده بود 12 هزار تومان، قیمت کتاب را به او نشان دادم و گفتم این کتاب را 3 هزار تومان می‌فروشم! کتاب را گرفت و چند دقیقه‌ای به آن نگاه کرد و بعد از آن دوباره کتاب را به من داد. پرسیدم نپسندیدی؟ جواب ‌داد: «وقت خواندن این کتاب را ندارم» دلیلش را پرسیدم که گفت: «کارم ساخت پنل‌های MDF است و وقت کتاب خواندن برایم نمی‌گذارد. از ساعت 7 صبح تا 9 شب سر کار هستم و الان هم که اینجا هستم برای انجام کاری است» خودم را معرفی می‌کنم و گفت وگویم را با علی‌اکبر صابری 31 ساله ادامه مي‌دهم: یعنی در بین فعالیت‌های روزمره‌ات یک وقت خالی هم برای کتاب خواندن پیدا نمی‌شود؟! انگشت کوچک دست راستش که یک بندش قطع شده را نشانم داد و گفت: «اگر سر کار بخواهم با کتاب خواندن حواسم را پرت کنم، تمام انگشتان دستم مثل این انگشتم ناقص می‌شوند، کار من شوخی ندارد و باید حسابی تمرکز داشته باشم.» پس یعنی اگر وقت آزاد داشتید کتاب می‌خواندی؟ «بیشتر ترجیح می‌دهم وقت‌های خالی‌ام را روزنامه بخوانم اما به کتاب خواندن هم علاقه دارم و اگر کتاب خوبی پیدا کنم حتما می‌خوانمش» سالی چند تا کتاب می‌خوانی؟ «زمانی که مجرد بودم خیلی کتاب می‌خواندم اما حالا شاید سالی یک جلد کتاب هم نخوانم» برایم سوال می‌شود که با این اوضاع، پسر کوچکش از چه کسی باید کتاب خواندن را یاد بگیرد!؟ جواب می‌دهد: «از مادرش یاد می‌گیرد. من اصلا خانه نیستم که بخواهم برایش کتاب بخوانم. من شام را با خانواده هستم و بعداز آن هم از شدت خستگی توانی برایم باقی نمی‌ماند.»

 

فقط 500 تومان!

نیم ساعتی می‌گذرد و هیچ یک از کسانی که در ایستگاه اتوبوس منتظر هستند طرف کتاب‌هایم نمی‌آیند تا این‌که دوباره خودم دست به کار می‌شوم و یک کتاب را بر می‌دارم و به طرف یکی از آقا پسرها می‌روم و اینطور شروع می‌کنم: همین طور که منتظر هستی می‌توانی این کتاب را هم بخوانی یا نگاهی به بقیه کتاب‌هایم بیندازی! کتابی که پیشنهاد دادم را رد می‌کند و می‌گوید «من رمان می‌خوانم» و به طرف کتاب‌هایم راه می‌افتد و ادامه می‌دهد «رمان داری؟» همان چند کتاب رمانم را نشانش می‌دهم و قیمت‌های قبلی‌ام را هم می‌شکنم. رمان «اتللو»ي شکسپیر فقط 500 تومان! او هم نگاهی به کتاب می‌کند و می‌پرسد: «دیگر چه داری؟» من هم می‌گویم: همین چند تا کتاب باقی‌مانده. بعد از چند لحظه می‌خواهد به طرف ایستگاه برود که خودم را معرفی می‌کنم و سوالاتم را از سجاد مقدم که دانشجوی رشته کامپیوتر است می‌پرسم:

 

 چرا کتاب 5 هزار تومانی را وقتی گفتم 500 تومان نخریدی؟ 

 چون آن‌قدر کتاب نخوانده دارم که این یکی را هم وقت نمی‌کنم بخوانم!

 الان مشغول خواندن چه کتابی هستی؟

 راستش را بخواهی الان بیشتر درس‌های دانشگاهم را می‌خوانم و وقت کافی برای کتاب خواندن ندارم.

 همین چند دقیقه‌ای که در ایستگاه منتظر اتوبوس هستی یا حتی داخل اتوبوس فکر نمی‌کنی وقت خوبی برای کتاب خواندن باشد؟

 راحت بگویم حس و حال کتاب خواندن در این شرایط را ندارم و فکر می‌کنم این کاملا سلیقه‌ای است اما من اگر بخواهم کتابی بخوانم باید شرایطی مثل وقت و حس کتاب خواندنش برایم فراهم باشد.

 این نداشتن حس و حال کتاب خواندنت چه دلایلی دارد؟

 شايد يك دليلش مميزي باشد، بعد از آن قیمت بالای کتاب‌هاست و این که کتابخوانی برای من جوان فرهنگ سازی نشده است.

 فرهنگ‌سازی کتابخوانی چه معنی دارد؟ چه کسی باید این کار را انجام دهد؟

مثلا پدر و مادر خود من یا کتاب نمی‌خوانند یا اگر هم بخوانند آنقدر کم هست که اصلا به حساب نمی‌آید. تازه من و امثال من که درس می‌خوانیم باز هم یک سر وگردن از دانشجویانی که حتی کتاب‌های درسی‌شان را نمی‌خوانند بالاتریم! کتاب خواندن باید از کودکی افراد شروع شود!

 

کتاب خواندن بدون تعطیلی

چند نفر با‌هم مشغول نگاه کردن به کتاب‌هایم می‌شوند، دو خانم و دو آقا که یکی از آن خانم‌ها که فردی میانسال است می‌پرسد: «کتاب درسی نداری؟» جواب می‌دهم: نه ندارم ولی کتاب‌های علمی و داستانی دارم! می‌گوید «برای پسرم می‌خواهم» و تشکر می‌کند و می‌رود. از آن دو نفر آقا هم یک نفر باقیمانده که نشسته است و یک کتاب را ورق می‌زند؛ بلند که می‌شود می‌پرسم: دنبال چه کتابی هستید؟ می‌گوید «من هر کتابی که از آن خوشم بیاید را می‌خوانم اما بیشتر به کتاب‌های روان‌شناسی علاقه دارم.» چند کتاب جیبی درباره راه و رسم زندگی خوب و راحت داشتم که به او نشان دادم و اوهم آن‌ها را انتخاب کرد بدون این‌که در مورد قیمتش حرفی بزنم. بعد از آن هم خودم را معرفی کردم و با محمد نعیمی 45 ساله که تحصیلاتش دیپلم است گفت‌وگو کردم:

 

 در سال چند کتاب می‌خوانید و چقدر مطالعه دارید؟

 مطالعه زیاد می‌کنم، اما تعداد کتاب‌هایی که در سال می‌خوانم را تا به حال نشمرده‌ام ولی حداقل ماهی 4 تا 5 کتاب می‌شود.

 دلیل این مطالعه و کتابخوانی‌تان چیست؟

 من دوست دارم همیشه حداقل اطلاعات عمومی‌ام به روز باشد پس تا جایی که می‌توانم مجله و روزنامه می‌خوانم. اما خیلی چیزها را نمی‌شود در مجله و روزنامه پیدا کرد به خاطر همین کتاب‌خوانی را هم همیشه در برنامه‌ام دارم، از طرفی وقت خالی هم در کار و برنامه‌ام زیاد است که از آن‌ها استفاده می‌کنم.

 اوقات بی‌کاریتان در اتوبوس و مترو را چطور پر می‌کنید؟

 فقط مطالعه می‌کنم و معمولا کتاب‌های کوچکی همراهم هست که برای اینطور مواقع کاربرد دارد.

 به فرزندان خودتان هم کتاب خواندن را یاد داده‌اید؟

 بله؛ وقتی سن‌شان کمتر بود، خودم برایشان کتاب می‌خواندم و الان هم اکثرا برای آن‌ها کتاب می‌خرم. 

 به نظر شما مشکل کتاب نخواندن بسیاری از مردم ما چیست؟

 من خودم از سال 1364 تا 1372 کتاب فروشی داشتم اما متاسفانه در جامعه ما شرایطی وجود دارد که اگر کوچکترین فشار اقتصادی به مردم وارد شود، اولین چیزی که اکثر قیدش را می‌زنند خرید کتاب است، من هم نتوانستم در این شرایط دوام بیاورم. به نظرم باید همه مردم به فکر کتابخوانی باشند، این که دم از  فرهنگ سازی بزنیم ولی در عمل خودمان هم کتاب نخوانیم هیچ دردی را دوا نمی‌کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/٢٣
٠
٠
خخخخ ایول آقا
پربازدیدتریـــن ها
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌و‌گو با «ساراسادات خادم‌الشریعه»

در آن لحظه به نتایجم فکر نکردم

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
چهره هفته

جینگولک بازی غربی‌ها

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
اینترنت و سر و شکل جدیدی که به بازار کالا و خدمات ایران داده است

#تقابل_مدرنیته_سنتی

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
نکاتی خواندنی درباره برترین بازیکن فوتسال آسیا در سال‌های 2014 و 2016

موفرفری خوش‌تکنیک!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨