اندر حکایت ابن جیم و قلب تیم فوتبال
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و قلب تیم فوتبال

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

* آورده‌اند که روزی مریدان در بادیه مشغول تفرج بودند؛ به ناگاه شی‌العجابی دیدند که در دشت به سرعت می‌دوید و گرد و خاک زیادی به پا کرده است. نخست گمان بردند که میگ میگ است، لیک چون گرد و خاک بر زمین نشست، پیرنا و خفن‌نا ابوجارچی ابن جیم خراسانی از میان آن پدیدار گشت. مریدان با دیدن این کرامت استاد، نعره‌ها زدند و جامه دریدند و سپس این فعل استاد را سبب پرسیدند.

ابن جیم گفت: همانا پیرنا و استادنا کارلوس کی‌روش بگفته که جای خالی بازی‌های تدارکاتی را با قلب بزرگ‌مان پر می‌کنیم.

مریدان گفتند: یا خفن؛ خب این چه ربطی به حال شما داشت؟!

خفن‌نا گفت: من ترسم از آن است که این قلب‌ها آنقدر بزرگ شود که تیم از چند نقطه سوراخ شود و ایضا در مسابقات لوله!

مریدان چون این حکمت شنیدند، جامه‌ها برکندند و نعره‌ها زدند و سر و صورت بر خار بیابان ساییدند تا این‌که یک تن از آنان گفت: یا استاد؛ ما که به سوراخ بودن فوتبال‌مان عادت داریم، چرا جو الکی می‌دی؟

مریدان با شنیدن این سخن؛ از تکاپو ایستادند و کمی فکر کردند و سپس از دور ابن جیم متفرق گشتند و پیرنا که دید حكمت‌هايش دیگر خریدار ندارد، به خانه رفت و نیم کیلو تخمه جاچنی گرفت و به تماشای والیبال نشست!

نظرات کاربران
کد امنیتی