40 سال بعد، همين روزها
در باب اندروني جلدهاي جيم 6

40 سال بعد، همين روزها

نویسنده :

چند وقت قبل ايميل عبرتآموزي با جملاتي تكاندهنده دست به دست شد. تصاويري از مقايسه جواني و پيري هنرپيشهها. بعضيها آنقدر عوض شده بودند كه به سختي ميشد نشانههايي از رنگ و روي جواني را درشان پيدا كرد. شايد هيچ كس دوست نداشته باشد در اوج زيبايي و سر كيف بودن به چهل سال بعدش فكر كند. حتي شايد كسي دوست نداشته باشد در اوج هيجان، به چهل سال بعد كسي كه در ذهنش جا گرفته اجازه ورود دهد. حس متناقضي است. در فيلم عشق (Amour) هانكه اين موقعيت جنونآميز را ميتوانيم خيلي با جزئيات و دقت تماشا كنيم. وقتي زن و شوهر موزيسين به بازنشستگي رسيدهاند و ديگر خبري از سرخوشي و شادابي روزهاي جواني نيست.  مرد سالها عاشق همسرش بوده است. اما كدام زن؟ زني شاداب يا زني بيمار كه در اثر داروهاي مسكن حتي قدرت تكلم عادياش را از دست داده. موقع طراحي جلد سعيد معروف به بعضي عكسالعملهاي عجيب و غريب مخاطبها فكر ميكردم. به طرفداراني كه به جاي اين كه سالها بعد و به رسم منطقي روزگار با چهره پر چين و چروك مواجه شوند، همين امروز اين اتفاق برايشان ميافتد. موضوع جلد مربوط به مطلبي ورزشي بود با تمركز بر تحليل و تفسيري درباره عمر مفيد تيم واليبال ايران. اين كه اين موفقيتها تا چند سال ديگر با اين تيم تكرار ميشود. من اما به دنياي ديگري پرتاب شده بودم. مانده بود پيدا كردن چهرهاي كه بشود با مختصات چهره ظريف جوان تركيبش كرد. كلينت ايستوود گزينه نهايي شد. 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی