من زندهام تا پیامآور باشم
یادی از کتابهایی که پیامآور حماسههای بودند

من زندهام تا پیامآور باشم

نویسنده : سید مصطفی صابری

حتماً شنیدهاید که «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود»، و میدانیم رسالت پیامبری نهضت حسینی از همان غروب غمبار عاشورا در جلوههای رفتاری و کلام حضرت زینب سلام علیها نمایان بود و اینچنین بود که انوار خورشید وجود سیدالشهدا (ع) به وسعت تاریخ گرمابخش حیات یخ‌زده بشر شد تا خون ظلم ستیزی و مبارزه در راه حق در مقاطع مختلف حیات انسان به مدد و تاسی از نهضت امام حسین (ع) پیکره تاریخ را وجود متلاطم بخشد و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برگهای زرینی از تاثیرپذیری بودند. در این دو مقطع تاریخی هم بودند زنانی که در کنار مردان مبارزه کردند، رنج کشیدند، حماسه آفریدند و بعدها هم سعی کردند پیامآور آن روزها باشند. به بهانه روزهایی که یادآور صبر زینبی است به سراغ آثار مکتوبی میرویم که هم گویای نقش زنان در انقلاب و دفاع مقدس است، هم از رسالت زینبی آنها برای نسلهای بعدی میگوید، 3 اثر اول آثاری هستند که حتماً با آنها آشنا هستید لذا گذرا به آنها میپردازیم، اما اثر آخر را چون ماجرای اسارت است با تامل بیشتری بررسی میکنیم. 

 

 خاطرات مبارزی بی‌بدیل 

حدود یک دهه قبل به همت انتشارات سوره مهر و به قلم «محسن کاظمی» اثری منتشر شد به نام «خاطرات مرضيه حديدچي» که بازگوی زندگی شیر زنی بود که در سال 1318 در همدان به دنیا آمده و از کودکی متفاوت از هم سن و سالانش بوده است. در جوانی از محضر آیت‌ا... سعیدی استفاده می‌کند و طی دیداری کوتاه با امام خمینی (ره) انگیزه‌هایش برای مبارزه با رژیم پهلوی بیشتر می‌شود و بعد از سال‌ها مبارزه، زندان، شکنجه و... در سال 1353 به‌رغم وابستگی زیاد به همسر و 8 فرزندش، از بیم اعدام شدن توسط رژیم با گذرنامه‌ای جعلی از کشور خارج می‌شود و در کشورهایی مثل انگلستان، عربستان، سوریه، لبنان و فرانسه بعد از مبارزه با رژیم و همکاری با نهضت‌های آزادی بخش در نوفل‌لو‌شاتو و در مقطع حساسی از تاریخ کشور خدمت امام می‌رسد و به حلقه یاران خاص و مورد اعتماد ایشان اضافه می‌شود. بعد از انقلاب هم فرمانده سپاه در استان‌های غربی کشور می‌شود و با کومله‌ها و ضد انقلاب مبارزه می‌کند. نامش «مرضیه دباغ» است کسی که یکی از 3 نماینده امام برای ابلاغ پیام معروف ایشان به گورباچف بوده است. زنی که چند دوره نماینده مجلس بوده و درباره پایان نمایندگی‌اش گفته است: «در دوره دوم نمایندگی مجلس برای حل مشکلات اقتصادی چند خانواده، هر ماه مبلغی به آن‌ها کمک می‌‌کردم. وقتی دوره نمایندگی‌ام به پایان رسید، دیگر پولی نداشتم به آن‌ها کمک کنم. شب‌‌ها وقتی که بچه‌‌ها و همسرم می‌‌خوابیدند، با ماشین به فرودگاه یا میدان آزادی می‌‌رفتم و مسافرکشی می‌‌کردم. البته فقط افرادی که با خانواده بودند را سوار ماشین می‌‌کردم.» کتاب خاطرات ایشان 342 صفحه است.

 

بهترین خاطرهنگاری دفاع مقدس

کمتر کسی است که کتاب «دا» را نخوانده باشد یا درباره آن چیزی نداند. کتابی که خاطرات سیده زهرا حسینی را روایت میکند و تاکید خاصی روی روزهای اشغال خرمشهر توسط دشمن بعثی دارد. «دا» اولین کتاب خاطرهنگاری دفاع است که اینقدر مبسوط و در خلال زندگینامه یک نفر به دفاع مقدس پرداخته بود و زمینهساز انتشار آثار مشابهی شد. از طرفی از آنجایی که «دا» از منظر یک زن به وقایع میپردازد که برادر و پدرش را در جنگ از دست میدهد و خودش هم در نقش یک داوطلب درگیر ماجراهایی عمیقاً انسانی است و خاطراتش هم بسیار دقیق نقل شده، شاید بتوان آنرا بهترین خاطره نگاری از دفاع مقدس هم دانست که زن بودن راوی بیشک در جلب و حفظ نگاه مخاطب بیتاثیر نبوده است، طوریکه کتاب طبق آخرین آمارها به چاپ 137 هم رسیده و در چند کشور از جمله آمریکا ترجمه شده است. 

 

نامههای زینبی

کتاب «نامههای فهیمه» یک فرق اساسی با دیگر آثار این مطلب دارد. شخصیت اصلی کتاب یعنی «فهیمه بابائیانپور» که متولد سال 1343 شمسي بوده، سالها پیش از انتشار کتاب در سال 1367 در یک سانحه از دنیا میرود. کتاب به همت علیرضا کمری نویسنده نام آشنای عرصه دفاع مقدس جمعآوری شده و شامل نامههای پر احساس فهیمه بابائیانپور به همسرش در جبهههاست. نوع نگاه فهیمه به جنگ و رسالت یک زن مسلمان در تشویق و تقویت روحیه همسر برای حضور در جبهه در این کتاب به حدی ارزشمند و ناب است که میتوان به این اثر بهعنوان یک سند تاریخی دربرگیرنده نوع نگاه زنان ایرانی متاثر از نهضت عاشورا به مقوله عمل به تکلیف نگاه کرد. حجم این کتاب به نسبت دیگر آثاری که در این مطلب به آن میپردازیم کمتر است. 

 

احساس دوگانه اندوه و افتخار

دختر جوانی را تصور کنید که از کودکی عزیزدل پدرش بوده، برادرانش آنقدر روی او حساس بودند که وقتی برای یادگرفتن حرفه آرایشگری بنا به نظر مادر به یک آرایشگاه زنانه میرود برادران از بیم آنکه مبادا خواهر کاری کند که جلوی چشم نامحرم باشد به اتفاق به آن آرایشگاه میروند و سروصدا راه میاندازند. دختری را تصور کنید که در نوجوانی بهخاطر مبارزه با رژیم پهلوی از مدرسه اخراج میشود و بعد از انقلاب محور چند حرکت فرهنگی بزرگ در شهرشان میشود. در سن 17 سالگی بهعنوان نماینده فرماندار موظف میشود تا کودکان بی سرپرست شهر را از زیر آتش توپخانه دشمن از آبادان به شیراز منتقل کند، اما طی اتفاقی غیر منتظره در بازگشت به آبادان اسیر میشود و صلابتش آنچنان است که در عین جثه کوچک و ظاهر غیر نظامی به صرف یک نامه از فرماندار، عراقیها خوشحال میشوند که یک ژنرال زن ایرانی را اسیر کردهاند! حتی در اسارت مرگ را به جان میخرد تا جان آدمها را نجات دهد. از دیگر اسرا پرستاری میکند و خود در کنار 3 دختر دیگر ایرانی «زینبوار» روزهای سخت زندان الرشید بغداد را پشت سر میگذارند اما تسلیم نمیشوند و اجازه نمیدهند دشمن تصور کند روحیه آن‌ها را شکسته است. میترسند، میگریند و... اما جلوی دشمن کم نمیآورند. آن دختر «معصومه آباد» است که حالا عضو شورای شهر تهران است. پیش از او فاطمه ناهیدی بههمت موسسه شهید آوینی خاطرات روزهای اساراتش در کنار معصومه آباد را منتشر کرده بود، اما وجه تمایز کتاب «من زندهام» با کتاب مربوط به فاطمه ناهیدی و حتی «دا»، «خاطرات مرضیه دباغ» و حتی دیگر آثار ارزشمند انقلاب و دفاع مقدس مثل خاطرات «عزت شاهی»، «بابانظر» و... در این است که «من زندهام» به قلم خود معصومه آباد است. کتابی که حدود یک سال قبل منتشر شد و در مدت کمی حتی به چاپ 42 هم رسید. این کتاب حدود 640 صفحه دارد و در شروعش تعریظی از مقام معظم رهبری را میبینیم که مرقوم کردهاند: «کتاب را با احساس دوگانه اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده اشک، خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا و بر این هنرمندی در مجسم کردن زیباییها و زشتیها و رنجها و شادیها، آفرین گفتم....» عبارت من زندهام بخشی از قراری بوده که معصومه با برادرش در روزهای اول جنگ و پیش از اسارت داشتند تا معصومه هر از گاهی در گوشهای از خانه کاغذی بگذارد و بگوید : من زندهام تا دیگران از سلامتش با خبر شوند. اما مقدمه کتاب بیشتر گویای عنوان کتاب است: من زندهام که فراموش نکنیم قصه 300 شهید غریب اردوگاهها و زندانهای عراق را... من زندهام که فراموش نکنیم ما آزادگان هنوز شبها با کابوس زندان الرشید و استخبارات از خواب میپریم....                    

   

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨