ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:

«چه سیب‌های قشنگی، حیات، نشئه تنهایی‌ست.»

و میزبان پرسید: «قشنگ یعنی چه؟»

ــ «قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال 

و عشق، تنها عشق، تو را به گرمی یک سیب می‏کند مأنوس.

و عشق، تنها عشق، مرا به وسعت اندوه زندگی‏ها برد... »

سهراب سپهری/ 1307-1359

***

از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است،

کاری ندارم به جز راه رفتن!

راه می‌روم تا فراموش کنم

راه می‌روم، می‌گریزم، دور می‌شوم

دوستم دیگر برنمی‌گردد،

اما من حالا، دونده دوی استقامت شده‌ام!

شل سیلور استاین/ 1930-1999  

*** 

هی نکن گریه، نکش آه!  دلم می‌شکند

من به آسانی یک کاه، دلم می‌شکند

ای پرستو، به زمین‌گیری این کوه نخند!

با همین خنده‌ی کوتاه، دلم می‌شکند...

فصل پرواز تو نزدیک‌تر از نزدیک است

ماه من! آخر این ماه... دلم می‌شکند

محسن نظری/ 1369

*** 

امشب تمام حوصله‌ام را

در یک کلام کوچک

در «تو»، خلاصه کردم:

ای کاش می‌شد

یک بار، تنها همین

یک بار، تکرار می‌شدی!

تکرار...

قیصر امین پور/ 1338-1386

*** 

* زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی‌رود.

* گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می‌کند.

* ستارگان سکه‌هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده‌اند.

* دلم برای ماهی‌ها می‌سوزد که در ایام کودکی نمی‌توانند خاک بازی کنند.

* با این که گل‌های قالی خار ندارند، مردم با کفش روی آن پا می‌گذارند.

پرویز شاپور / 1302-1378 

* فقر یعنی هم سن کفش‌های پدرت باشی.   جواد سنجری 

*********

قطعه ای از کتاب: پیر شدن صرفا زوال و تحلیل رفتن نیست. رشد هم هست. چیزی بیشتر از نزدیکتر شدن به مرگ است. همه‌اش جنبه منفی نیست، جنبه مثبت هم دارد. میفهمی که باید بمیری و با این علم و اطلاع بهتر زندگی میکنی.» گفتم: بله، اما اگر پیر شدن تا این اندازه ارزشمند است، چرا مردم همیشه میگویند: «آه، اگر می‌توانستم روزی دوباره جوان شوم.» کسی را ندیدم که بگوید: «کاش شصت و پنج ساله بودم.» تبسمی کرد. «می‌دانی این نشان دهنده چیست؟ زندگی ناموفق. زندگی به دور از معنا. زیرا اگر به معنا برسی، دیگر دلت نمی‌خواهد که به عقب بازگردی. می‌خواهی جلو بروی...»

سه‌شنبه‌ها با موری، میچ البوم 

*** 

محمد: معلم‌مون میگه خدا شما نابیناها رو بیشتر دوست داره چون نمی‌بینید.

 من گفتم خانم اگه ما رو بیشتر دوست داشت چرا مارو نابینا کرد تا اونو نبینیم؟

 بعد گفت: خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست می‌تونید اونو حس کنید. گفت شما با دست‌هاتون می‌بینید. حالا من همه جا رو می‌گردم که بالاخره یه روزی دستم به خدا بخوره اونوقت بهش میگم... هر چی تو دلم هست بهش میگم...

به رنگ خدا، مجید مجیدی

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
جارچی

فی‌ المناقب جنجال مردان 95

٩٥/١٢/٢٦
آنتن

ما و قسط‌های آخر سالی...

٩٥/١٢/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 479

٩٥/١٢/٢٦
پایان‌نامه

وعده‌هایی برای سال جدید!

٩٥/١٢/٢٦

پاسخ نویسندگان جیم به ۳سوال و انتخاب ایموجی سال 95

٩٥/١٢/٢٦
سال جدید در پس سالی پـــراز حادثه و اتفاق می‌رسد سال گذشته را در قالب رخـداد مهم جور دیگری مرور کرده‌ایم

خوب بد جلف95

٩٥/١٢/٢٦
مینیمال

و اما عید دیدنی!

٩٥/١٢/٢٦
محرمانه مستقیم

چه روزگاری داشتیم!

٩٥/١٢/٢٦
مروری متفاوت و شیرین بر 20 فیلم‌ برتر اکران 95 سینمای ایران

از برفوش‌ترین تا بی‌اعصاب‌ترین

٩٥/١٢/٢٦
پیشنهادهایی برای آغاز فصل جدید

از سیر تا پیاز نوروزانه!

٩٥/١٢/٢٦
لچکی‌های موضوع ویژه

سال پول ساز سینما

٩٥/١٢/٢٦
بررسی اتفاقات جالب و به یادماندنی ورزش در سال 95

سالی که خوش گذشت!

٩٥/١٢/٢٦
در ستایش 8 چهره تاثیرگذار و شایسته ورزش ایران در سال 95

بچه‌ها مچکریم!

٩٥/١٢/٢٦
کافه جهان نما

نجف، دیار مهمان‌ شدن‌های بی‌شمار

٩٥/١٢/٢٦
جالباسی

باغ‌های پر گل و میوه روی سر خانم‌های اروپایی!

٩٥/١٢/٢٦
تبلیغات
تبلیغات