هیئت مجازی نینوا
jeem.ir

هیئت مجازی نینوا

نویسنده : مدیر سایت

محرم چند روزی است از راه رسیده و مثل پارسال بروبچه‌های سایت جیم، دور هم یک هئیت مجازی راه انداخته‌اند. هیئتی که صفر تا صد کارهایش بر عهده کاربران عزیز است. برنامه هر روزه هئیت شامل انتشار سه مطلب از کاربران، دو مداحی، یک سخنرانی و یک مطلب موضوعی در مورد عزاداری حضرت اباعبدا... (ع) می‌باشد. منتظر قلم‌های کربلایی شما در هیئت نینوا هستیم.

 

به وزن من گیر نده!

sm_shekofte

تاریخ انتشار:29/7/93

ساعت: 15

سعی کنید هی به وزن انسان‌های دوروبرتان گیر سه پیچ ندهید که چرا لاغر شدی، چرا چاق نمی‌شوی، چرا وزنت فلان است و بهمان! چون وقتی به این جای آن انسان محترم برسد (الان دست بنده روی گلوی مبارکم است) دست به کارهایی می‌زند که شاید پشیمانی تنها نتیجه‌اش باشد.

کارهایی مثل این‌که یک شب در یک مهمانی عظیمی با دیدن افراد چاق در سر میز شام، طی صحبت‌های درونی به خودش بد و بیراه بگوید و در نهایت تصمیمی به این شکل بگیرد: اگر این‌ها می‌توانند این همه بخورند، چرا من نتوانم؟! و تمام ظرف برنج را با کباب و جوجه و سالاد و ماست و نوشابه حتی، ببلعد. وقتی هم به خانه برسد تا صبح از دل درد خوابش نبرد و همه آن خوردنی‌ها، به جای گوشت، زهر شود به تنش. تا شما باشید به وزن اطرافیان‌تان نگاه چپ بیندازید!

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – به وزن من گیر نده!

 

 

جشن ازدواج یا فرهنگ ستیزی؟!

rafie.r

تاریخ انتشار : 1/8/93

ساعت: 18

وقتی در گزارشی خواندم که پیرایش داماد 2 میلیون تومان، آرایش عروس بدون همراه 5 میلیون تومان، سرویس جواهرات عروس 85 میلیون تومان، حلقه ازدواج داماد 25 میلیون تومان، کت و شلوار داماد 15 میلیون تومان، لباس عروس30 میلیون تومان، کارت عروسی دانه‌ای 200 هزار تومان، فیلم برداری مراسم و آتلیه20 میلیون تومان، منوی کامل شام برای هر نفر 250 هزار تومان، کرایه ماشین عروس برای یک شب 4 میلیون تومان و... با خودم گفتم این جشن است یا فرهنگ ستیزی؟! این بر پا ساختن یک کانون گرم است یا بر هم زدن کانون ارزش‌ها؟! به راستی به کدام سو در حرکتیم؟! آیا این در جامعه اسلامی که چه عرض کنم، حتی در یک جامعه فرهنگی و انسانی، این رفتار مناسب است؟! آیا رواج اشرافی‌گری وتجمل‌گرایی به صلاح جامعه است؟! آن هم در جامعه‌ای که قشر قابل توجهی زیر خط فقرند و هزار سؤال بی پاسخ دیگر...

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – جشن ازدواج یا فرهنگ ستیزی؟!

 

 

جمعه یعنی روز نظافت!

همتا

تاریخ انتشار : 03/8/93

ساعت: 18

خیلی قدیم‌ترها که هنوز دانش‌آموز بودم تهِ تهِ معنی «جمعه» برایم خلاصه شده بود در این‌که لباس‌ها را بریزم جلوی ماشین لباس‌شویی و بقیه کارها را بسپارم دست مادر گرامی و الباقی ماجرا!

اما حالا دنیا آن‌قدر چرخیده و چرخانده که همان دختر، حالا صبح جمعه وقتی از خواب بیدار می‌شود، اول می‌افتد به جان اتاق و حسابی برق می‌اندازتش، بعد سانت به سانت اتاق را با جارو برقی حسابی تمیز می‌کند، بعدش می‌رود روی بالکن و همینجوری که از نسیم خنک سر ظهر پاییز لذت می‌برد، لباس‌هایش را که دیشب شسته از روی رخت آویز جمع می‌کند و دانه دانه با حوصله تا می‌کند و می‌گذارد توی کمدش، بعد تازه می‌افتد به صرافت این‌که نهار درست بکند!

زندگی گاهی آن‌قدر می‌رقصاندت که تا به خود بیایی می‌بینی چیزی شدی که شاید چند سال پیش حتی در خواب شبت هم نمی‌دیدی‌اش! خیلی وقت‌ها معنی کلمه‌ها برایت عوض می‌شوند! مثل همین کلمه: جمعه.

صفحه اصلی- جزیره – یادداشت کاربران – جمعه یعنی روز نظافت!

 

غم مترسک‌ها...

saiideh70

تاریخ انتشار : 29/7/93

ساعت : 16

من/ دعا کردم تو را/ وقتی که ابر چشمانت/ رخ آسمان را گرفته بود

من/ دعا کردم تو را/ وقتی که ماه شب/ قصه تنهایت را/ برای ستاره‌ها می‌خواند...

من/ دعا کردم تو را/ جایی میان مرگ برگ/ و دلتنگی درخت

من دعا کردم/ برای قلب کاهیت/ برای چشمان غمگینت/ برای گندم زار و کلاغ‌هایت/ و برای این‌که از یاد ببری/ لبخند/ آن پرنده سبک بال را...

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران – زن رویاهای من...

 

 

ماهی که می‌شود به آن دخیل بست

c_ghasemi

تاریخ انتشار : 04/08/93

ساعت: 18

حال و هوایش که می‌آید دلت جار می‌زند بی‌قراریش را و قلبت فریاد می‌زند دلتنگیش را و حس می‌کند این ماه را باید قدر دانست، باید توبه کرد، باید کوله بار را برای کل سال بست.

حس می کند شاید این آخرین فرصتش باشد، حس می‌کند شاید سال دیگری نباشد تا برای محرمش سیاه بپوشد و کل ماه را احرام ببند و کل ماه حس کند نزدیک‌تر از همیشه است.

حس مي‌کند شاید این بار نظر شده است یا شاید قرار است اتفاقی بیفتد و از ترس این اتفاق دلتنگیش را بین همه تقسیم می‌کند تا شاید تسکین یابد این غم دیرینه، اما غافل از آن که این غمی است که با تقسیم شدن تسکین که نمی‌یابد هیچ، افزون نیز می‌شود...

دلم تنگ است؛ دلم تنگ محرم است؛ تا باز مثل هر سال برایش سیاه بپوشم و کل ماه را احرام ببندم.

صفحه اصلی- جزیره – یادداشت کاربران – ماهی که می شود به آن دخیل بست

 

نظرات کاربران
کد امنیتی