نویسندهای که در قرعه کشی برنده شد
نگاهی به زندگی و آثار شرلی جکسن

نویسندهای که در قرعه کشی برنده شد

نویسنده : محیا فرجی

«صبح روز بيست و هفتم ژوئن هوا صاف و آفتابي بود و گرماي نشاط‌آور يک روز وسط تابستان را داشت؛ گل‌‌‌ها غرق شکوفه و علف‌ها سبز و خرم بودند. نزديکي‌هاي ساعت 10، مردم روستا رفته‌رفته در ميدان ميان اداره پست و بانک گرد مي‌آمدند؛ در بعضي شهرها آن قدر آدم جمع مي‌شد که قرعه‌کشي دو روز طول مي‌کشيد و ناچار کار را از روز بيست‌ و ششم شروع مي‌کردند؛ اما در اين روستا، که فقط سيصد نفري آدم داشت، کل قرعه‌کشي کم‌تر از دو ساعت وقت مي‌گرفت؛ بنابراين کار را در ساعت ده شروع مي‌کردند و طوري به‌موقع تمام مي‌کردند که مردم روستا، براي ناهار، ظهر توي خانه‌هاي‌شان بودند...»


اصل ماجرا

ما هم می‌توانیم برای تماشا برویم؟

صبح روز بيست و هفتم ژوئن سال 1948 هوا صاف و آفتابي بود و نزديکي‌هاي ساعت ده بود که خوانندگان وفادار هفته‌نامه‌ نیویورکر مثل همیشه مشتاقانه تصمیم داشتند داستان‌های جذاب نشریه محبوب‌شان را مطالعه کنند. یکی از داستان‌های این شماره اثری بود از یک نویسنده گمنام که با این پاراگراف آغاز می‌شد: «صبح روز بيست و هفتم ژوئن هوا صاف و آفتابي بود و گرماي نشاط‌آور يک روز وسط تابستان را داشت؛ گل‌‌‌ها غرق شکوفه و علف‌ها سبز و خرم بودند و ...»

داستان آن قدر ساده و روان است که تقریبا همه‌ خوانندگان یک نفس تا آخر آن پیش می‌روند. ماجرا در مورد دهکده‌ای بی نام است که مردمانش هر ساله در یک روز خاص برای تضمین رزق و روزی و برداشت ذرت‌های خوب در سال آینده، یک سنت دیرینه برگزار کرده و همه روستاییان از کوچک و بزرگ در آن شرکت می‌کنند. در پایان قرعه‌کشی یکی از افراد دهکده که برگه‌ای با خال سیاه به او می‌افتد برنده قرعه‌کشی خواهد شد، اما جایزه وی مقدار هنگفتی پول یا یک دستگاه ماشین لباس‌شویی نیست. فردی که قرعه به نامش افتاده برنده «مرگ» می‌شود و به دست مردم دهکده کشته می‌شود. 

فردای روزی که این داستان به چاپ رسید، سیل نامه‌ها به سمت دفتر مجله‌ نیویورکر سرازیر شد. نامه‌های خوانندگانی که وحشت زده، حیران و البته خشمگین درباره این داستان تکان‌دهنده توضیح می‌خواستند. بسیاری از آن‌‌ها نیز تهدید کردند که اشتراک خود را باطل خواهند کرد. تعداد نامه‌هایی که در آن روز، هفته نامه نیویورکر دریافت کرد در کل تاریخ این نشریه بی‌سابقه بود. خوانندگان بسیاری ابراز انزجار کردند اما در کمال شگفتی رایج‌ترین سوال مردم این بود که «چنین قرعه کشی کجا برگزار می‌شود؟ آیا ما هم می‌توانیم برای تماشا برویم؟»

این چنین بود که نویسنده جوانی به نام شرلی هاردی جکسن با داستانی کوتاه که نوشتن آن فقط 2 ساعت از زما‌نش را گرفته بود، نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت. او در 14 دسامبر سال 1916 در سان فرانسیسکو به دنیا آمد. پدر و مادرش کتابفروشی کوچکی را اداره می‌کردند و شرلی که در دوران کودکی و نوجوانی به دلیل ظاهر نه چندان همسازش همیشه زشت و چاق خطاب می‌شد، برای فرار از تمسخرهای اطرافیان و سرکوفت‌های افراد خانواده به همین کتابفروشی پناه می‌برد و همان جا بود که دروازه ورود به دنیای ادبیات و رمان به رویش گشوده شد، در سن 24 سالگی با یک منتقد ادبی به نام استنلی ادگار هایمن ازدواج کرد، این دو زندگی مشترک خود را در خانه‌ای در حاشیه ورمونت به دور از هیاهو و شلوغی شهر آغاز کردند. بنا به گفته خود شرلی زندگی او و استنلی دو دستاورد برای دنیای خارج داشت: کتاب‌ها و فرزندانشان. استنلی در یک کالج تدریس می‌کرد، به جلسات نقد ادبی می‌رفت و شرلی خرید می‌کرد، غذا می‌پخت، خانه را تمیز می‌کرد، به 4 فرزندشان رسیدگی می‌نمود و می‌نوشت. او 6 رمان به نام‌های «جاده‌ای از میان دیوار»، «هنگزمن»، «آشیانه پرندگان»، «ساعت آفتابی»، «تسخیر خانه‌ روی تپه» و «ما همیشه در یک قلعه زندگی کرده‌ایم» دارد. تعداد بسیار زیادی داستان کوتاه نیز به رشته تحریر در آورده است که به صورت مجموعه‌های داستانی در کتاب‌های «لاتاری و ماجراجویی‌های جیمز هریس»، «همراه من بیا»، «جادوی شرلی جکسن» و «فقط یک روز عادی» به چاپ رسیده‌اند. علاوه بر این دو کتاب «زندگی در میان وحشی‌ها» و «بزرگ کردن شیاطین» تجربیات خانم جکسن به عنوان یک مادر و خاطرات وی از شیطنت‌های فرزندانش می‌باشد که با زبانی طنزآمیز و شیرین نوشته شده‌اند و قدرت قلم نویسنده در این دو اثر، خوانندگانی که او را به عنوان نویسنده ژانر وحشت و گوتیک می‌شناختند را شگفت زده کرد. از میان آثار این نویسنده‌ مطرح آمریکایی مجموعه داستانی با عنوان «داستان‌های طنز» با ترجمه مهین ناصرالعدل منتشر شده که گزیده‌ای از داستان‌های وی از چند مجموعه‌ مختلف می‌باشد. داستان «جادوگر» نیز توسط نسرین مجیدی به فارسی برگردانده شده و انتشارات روزگار نو آن را به چاپ رسانده است. هم چنین داستان مطرح لاتاری با ترجمه جعفر مدرس صادقی در کتاب «لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر» که مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه چندین نویسنده بنام می‌باشد منتشر شده است. «ساعت آفتابی» نیز با ترجمه محمدرضا شکاری تابستان امسال روانه بازار کتاب شد. در حوزه ادبیات کودک کتاب «شکار جادوگران در دهکده سلیم» توسط شهرنوش پارسی‌پور به فارسی برگردانده شده است.  

 

آخرنوشت

برگ برنده‌ لاتاری

در روز هشتم آگوست سال 1965 قرعه لاتاری به نام شرلی هاردی جکسن در آمد و وی بر اثر حمله قلبی در خواب درگذشت. او که از درخشان‌ترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم می‌باشد توانست در عمر کوتاه خود الهام‌بخش بسیاری از داستان‌ نویسان باشد. استیفن کینگ طی چندین سخنرانی آثار خود را تاثیر پذیرفته از داستان‌های این خانم نویسنده معرفی کرده است. امروزه آثار جکسن در مدارس و دانشگاه‌ها تحلیل و تدریس می‌شوند و فقط داستان لاتاری به بیش از 12 زبان دنیا برگردانده شده است. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
ناصرخان آکتور سینما

عقب‌گردات قشنگه!

٩٦/٠٣/٢٥
برگزیده سایت

لُبّ مطلب را زود رو نکنید

٩٦/٠٣/٢٥

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

٩٦/٠٣/٢٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 490

٩٦/٠٣/٢٥
مینی

مینی 490

٩٦/٠٣/٢٥
آنتن

جان مدیر اجرایی در خطر است!

٩٦/٠٣/٢٥
شاخ هفته

این آینه دل نشکن

٩٦/٠٣/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر باب مریدان و احوال استادنا مایلی کهن

٩٦/٠٣/٢٥

لوگان، ابرقهرمانی بدون شنل و ناامید

٩٦/٠٣/٢٥
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 490

٩٦/٠٣/٢٥
جارچی

جارچی 490

٩٦/٠٣/٢٥
جانونی

به احترام نان! مادر غذاها...

٩٦/٠٣/٢٥
پایان‌نامه

یک یادآوری سخت

٩٦/٠٣/٢٥
درباره 4 صعود دشوار و سخت تیم ملی ایران به جام جهانی

معجزه تخصص ماست!

٩٦/٠٣/٢٥
گفت وگوی «جیم» با مریم نوابی‌نژاد، ایده‌پرداز سابق «ماه عسل» که حالا برنامه «هزارداستان» را برای شبکه ن

جامعه ما عشق و امید کم دارد

٩٦/٠٣/٢٥
کافه جهان نما

یاسوج، دیاری که بوی گل یاس می‌دهد

٩٦/٠٣/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 490

٩٦/٠٣/٢٥
مینیمال

رو دریافت اول دقت کنید

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات