ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

من کیستم مگر، که بگویم تو کیستی

بسیار از تو گفته‌ام اما تو نیستی

من هرچه گریه می‌کنم آدم نمی‌شوم

ای کاش تو، به حال دلم می‌گریستی

دیگر چگونه روی دو پایم بایستم

وقتی به نیزه تکیه زدی تا بایستی

ای هرچه آب در به در ِ خاکِ پای تو

در این زمین خشک به دنبال چیستی؟

باید بمیرم از غم این زندگانی‌ام

وقتی که جز برای شهادت نزیستی

زهرا بشری موحد / 1366

****

این بار بی مقدمه از سر شروع کرد

این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد

مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را

از جای بوسه‌های پیمبر شروع کرد

از تل دوید مرثیه قتلگاه را

از لا به لای نیزه و خنجر شروع کرد

از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و

با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

این جا چقدر چشم حرامی به خیمه‌هاست!

طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد...

محسن ناصحی / 1357

***

 

به دل شور محرم داشت باران

هزاران قطره ماتم داشت باران

خودم دیدم، میان دسته آن شب

به روی شانه پرچم داشت باران

 سیدحبیب نظاری/1352 

****

شکر خدا که بوی محرم گرفته‌ام

در کوچه‌های سینه زنی دم گرفته‌ام

شکر خدا عبادت من روضه‌های توست

در دل دوباره هیئت ماتم گرفته‌ام

با تربت تو کام دلم را گشوده‌اند

عمری اگر که بوی محرم گرفته‌ام

یوسف رحیمی

****

در كوچه‌ها نسیم بهشت محرّم است

این شهر بی‌مجالس روضه جهنّم است

پیراهن سیاه عزاداری شما

زیباترین تجلّی عشق مجسّم است

شكر خدا كه هیئت‌مان باز دایر است

شكر خدا كه بر سر این كوچه پرچم است

پرواز می‌كنیم از این پیله‌های تنگ

فصل بلوغ شیعه یقیناً محرّم است

وحید قاسمی 

****

عاشورا به عاشورا

من هم کبوتر می‌شوم 

با هفتاد و دو پرنده پرپر 

می‌سوزم 

و آتش آن روزها را 

تا به امروز 

زبانه می‌کشم 

ناهید یوسفی/1338

****

واژه‌های تشنه 

در بیابان روح من

خیمه زده‌اند

برشی از فرات 

در دست‌های من 

تبخیر می‌شود

در ظهر شعرهایم 

عطر شهید می‌پیچد

محمدرضا مهدیزاده/1340

****

بالای تو مثل سرو آزاد افتاد

تصویری از آن حماسه در یاد افتاد

در حنجره گرفته صبح غریب

تا افتادی هزار فریاد افتاد 

سلمان هراتی/ 1338-1365

****

عادت به روضه کرده دلم، روضه‌خوان کجاست؟

صاحب عزای فاطمه، آن بی‌نشان کجاست؟

هر خیمه‌ای که مجلس روضه‌ست جای اوست

مردی که ذکرهای مصیبت برای اوست

از چشم‌هاش خون جگرها چکیده است

اندازه تمام جهان داغ دیده است 

با اشک او اگر دل ما شست و شو شود

شاید که روضه خواندن ما مثل او شود

سید حمیدرضا برقعی/ 1362

 

جملاتي از شهید آوینی درباره کربلا و امام حسین(ع):

* عالم همه در طواف عشق است و دایره‌دار این طواف حسین(ع) است.

* راه کاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد و هر کس در هر زمره که می‌خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

* بعضی‌ها ما را سرزنش می‌کنند که چرا دم از کربلا می‌زنید و از عاشورا؛ آن‌ها نمی‌دانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدای‌مان فتح کرده‌ایم، نه یک بار نه دو بار... به تعداد شهدای‌مان.

 ****

یاران ! این قافله، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می‌رسد، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می‌رسد كه:‌ الرحیل، الرحیل. از رحمت خدا دور است كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت فیضانی است كه علی الدوام، زمینیان را به سوی آسمان می‌كشد و... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن چشمه خورشید می‌جوشد و گوش كن كه چه خوش ‌ترنمی دارد در تپیدن؛ حسین، حسین، حسین،‌ حسین. نمی‌تپد، حسین حسین می‌كند. یاران! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن، كه گذرگاه است.... الرحیل، الرحیل! یاران شتاب كنید. (شهید آوینی/ کتاب فتح خون)

نظرات کاربران
کد امنیتی