شجاع باش!
با ترس نمي‌شود زندگي کرد

شجاع باش!

نویسنده :

يکي از گربه مي‌ترسد يکي از موش يکي از رئيسش مي‌ترسد يکي از کنکور. يکي از زندگي کردن ترس دارد و يکي ديگر از مرگ. هميشه توي زندگي ما چيزهايي براي ترسيدن وجود دارد ترس‌هايي که مي‌توانند جسم، روان و ذهن ما را درگير خودشان بکنند و حتي زندگي ما و تصميم‌هاي ما را تحت تاثير قرار بدهند و مي‌توانند خيلي از موقعيت‌هاي خوب را از ما بگيرند. ترس و ترسيدني‌ها، سد راه خيلي از آدم‌هاست.

اين پيشي ترسناک!
وقتي ترس به سراغ ما مي‌آيد ضربان قلبمان تند مي‌شود، نبضمان هم سريع‌تر مي‌زند، نمي‌توانيم خوب تمرکز کنيم و دچار سردرد و رنگ پريدگي مي‌شويم. آدم‌هاي ترسو آدم‌هاي ضعيفي هستند يعني هميشه يک چيزهايي هست که جلوي موفقيت ما را مي‌گيرد و نمي‌گذارد به چيزهايي که به آن علاقه داريم برسيم و يا موجب شکست در زندگي ما مي‌شود. ترس يک واکنش احساسي در مقابل يک خطر است. واکنشي که به نظر روان‌شناسان اگر زيادي غير عادي باشد و به آن توجه کنيم بيشتر شبيه يک بيماري است تا يک احساس معمولي! يعني گاهي وقت‌ها ما از ديدن يک فيلم ترسناک رنگمان مي‌پرد گاهي از اين‌که مثلا شماره صندلي‌مان در جلسه امتحان ۱۳ است دست و پاي‌مان شروع به لرزيدن مي‌کند و يا اين‌که از بچگي از پاي تخته رفتن مي‌ترسيديم. راستش هر کدام از اين ترس‌ها زمين تا آسمان با هم فرق مي‌کنند، يعني ممکن است بعضي ترس‌ها بين خيلي آدم‌ها مشترک باشد و البته گاهي طبيعي و بعضي‌هايش اصلا نباشد. مثلا براي همه ما پيش آمده است در بچگي از گربه بترسيم اما بعد‌ها که بزرگ شده‌ايم اين ترسمان برطرف شده باشد که طبيعي است، اما اگر ترس از گربه تا همين سن، ادامه داشته باشد غير طبيعي مي‌شود و البته نگران کننده. وقتي ما از چيزي براي مدت طولاني بترسيم هم مي‌تواند جسم ما را تحت تأثير خود قرار بدهد و بيمار کند و هم فکر و روحمان درگير آن باشد و آن وقت انجام خيلي از کار‌ها و رو به رو شدن با خيلي از موقعيت‌ها براي‌مان سخت مي‌شود. اما مي‌شود براي همه اين ترس‌ها که توي ذهن ما شکل گرفته‌اند چاره‌اي پيدا کرد و با آن خداحافظي کرد.

چرا مي‌ترسيم؟!
دليل اين‌که ما از صحبت کردن در جمع مي‌ترسيم و برادرمان مثل بلبل حرف مي‌زند اين است که ما تجربه خوبي از صحبت کردن در جمع نداشته‌ايم، دليل اين‌که ما از کنکور وحشت داريم اين است که تا به حال کنکور نداده‌ايم، دليل اين‌که ما از مرگ مي‌ترسيم، اين است که نه ما آن را تجربه کرده‌ايم و نه ديگران و نسبت به آن هيچ اطلاعاتي نداريم و از همه مهم‌تر خارج از کنترل ما است. همه اين‌ها دلايل اصلي ترس‌هاي ما است. يعني ريشه اصلي ترس در وجود ما موارد زير است:

* نداشتن اطلاع و آگاهي از يک موقعيت:

وقتي ما قرار است توي يک جلسه‌اي شرکت کنيم که نه موضوع آن را مي‌دانيم و نه افرادي که قرار است در آن شرکت کنند ابتدا دچار اضطراب و بعد دچار ترس مي‌شويم. يعني ناآگاهي ما از جزئيات يک موقعيت و اطلاع نداشتن ما از يک موضوع باعث مي‌شود که دچار ترس شويم اما اگر ما هم موضوع جلسه را بدانيم و هم کساني که در آن شرکت کرده‌اند، هيچ تصور منفي در ذهن خود ايجاد نمي‌کنيم که مثلا ممکن است موضوع جلسه موضوع سختي باشد يا آدم‌هاي توي جلسه خيلي از من بيشتر بدانند تا آن وقت دچار ترس شويم.

* داشتن تجربه منفي:

اگر مثلا توي کودکي دخترخاله عزيزمان وقتي خواب بوده‌ايم يک عدد ملخ روي ما پرت کرده يا مثلا معلم رياضي کلاس سوم ابتدايي‌مان معلم خوبي نبوده، مابه دليل اين تجارب منفي که داريم در حال حاضر هم از ملخ مي‌ترسيم هم با ديدن معلم‌هاي رياضي دست و پايمان را گم مي‌کنيم.

* عدم کنترل ما بر موقعيت:

موضوعاتي که از کنترل ما خارج باشند و ما نتوانيم بر آن‌ها دخل و تصوري داشته باشيم باعث ترس ما مي‌شوند مثل زلزله يا همين مرگ خودمان! چون نمي‌دانيم کي اتفاق مي‌افتند تا بتوانيم با آن‌ها مقابله کنيم دچار ترس مي‌شويم.

پيش به سوي پسر شجاع
ترسيدن باعث افسردگي، کسالت، نااميدي، بي‌قراري و عدم شکوفايي استعدادهاي ما مي‌شود و البته در مواردي ترس‌هاي شديد موجب ضعيف شدن سيستم‌ عصبي و بيماري‌ جسمي در ما مي‌شود و از همه اين‌ها مهم‌تر اين است که ترس باعث ايجاد عدم اعتماد به نفس مي‌شود و اين خودش مهم‌ترين سد براي موفقيت‌هاي مختلف ما است. يعني اگر از امتحان کنکور بترسيم حتما آن را خراب مي‌کنيم، اگر از ازدواج کردن بترسيم استرس‌ها و اضطراب‌هاي آن باعث مي‌شود نتوانيم درست تصميم‌گيري کنيم و... پس بهتر است همين اول کاري قبل از اين‌که گندي به زندگيمان بزنيم با آن مقابله کنيم. براي مقابله با ترس‌هايي که ما را احاطه کرده‌اند چند راهکار پيشنهاد مي‌کنيم:

* روبه‌روشدن با ترس

يکي از بهترين راه‌هاي مقابله با ترس ايستادن در برابر آن است، يعني خيلي از آدم‌ها وقتي مثلا از صحبت کردن سر کلاس مي‌ترسند به هر طريقي از آن فرار مي‌کنند و حاضرند ۱۰۰ صفحه براي استادشان تحقيق بياورند اما نيم ساعت کنفرانس ندهند! در اين مواقع بهتر است همين امروز تصميم بگيريد که ارائه يکي از درس‌‌هايتان را قبول کنيد درست است که شايد بار اول صداي‌تان بلرزد و بعضي چيز‌ها را فراموش کنيد، اما اين خودش يک موفقيت بزرگ براي شماست. چون در ارائه بعدي مطمئنا بهتر از اين عمل مي‌کنيد. اما اگر هميشه از آن فرار کنيد هيچ وقت ترستان از بين نمي‌رود. امتحان کنيد اتفاق بدي نمي‌افتد.

* تقويت اعتماد به نفس

اين‌که دائم در هر کاري بگوييد من نمي‌توانم يعني شما توانايي‌ها و استعدادهاي خودتان را در نظر نگرفته‌ايد و بي‌خيال آن شده‌ايد و خودتان را با خاک يکسان کرده‌ايد در اين مواقع خوب معلوم است که وقتي احساس کنيد شما هيچ چيز نمي‌دانيد و توانايي هيچ کاري را نداريد، اگر قرار باشد مسئوليت يک کار را قبول کنيد مي‌ترسيد و بي‌خيال قبول کردن آن مي‌شويد. قبل از هر کاري خودتان را قبول داشته باشيد وقتي براي امتحان درستان را کامل خوانده‌ايد، يعني شما مي‌توانيد نمره خوبي بگيريد، پس دليلي براي ترسيدن وجود ندارد.

* بازسازي تصورات ذهني

به دليل آموزش‌هاي غلط خانواده يا مدرسه ممکن است شما از يک فرد مثل آدم‌هاي سيگاري يا يک موقعيت مثل تنهايي ترسيده باشيد، يعني در کودکي دائم به شما گفته باشند که آدم‌هاي سيگاري لو‌لو هستند و يا هر وقت تنها باشيد دزد مي‌آيد. اين تصورات توي ذهن شما ايجاد شده است بهتر است اين تصورات را با واقعيت موجود عوض کنيد اين‌که همه آدم‌هاي سيگاري ترسناک و خطرناک نيستند يا خيلي از مواقع آدم‌ها تنها هستند و دزدي وجود ندارد مي‌تواند به شما در مقابله با ترس کمک کند. تمرين کردن براي تغيير محتواي ذهنيمان مهم‌ترين راهکار است.

* تقويت ايمان

اين‌که احساس کنيم خدا هميشه و در همه موقعيت‌هاي زندگي کنار ماست احساس امنيت مي‌کنيم و روح ترس از وجودمان خارج مي‌شود. اگر توي سخت‌ترين شرايط و بد‌ترين مشکلات زندگيمان بدانيم که تنها نيستيم و يک نيروي بزرگ ما را هدايت و حمايت مي‌کند هيچ وقت دچار ترس نمي‌شويم. پس تقويت ايمان و توجه به حضور خدا و توکل به او در موقعيت‌هاي مختلف زندگي مهم‌ترين راه مقابله با هر ترسي است.

نظرات کاربران
کد امنیتی