اندک اندک جمع مستان می رسد!
jeem.ir

اندک اندک جمع مستان می رسد!

نویسنده : مدیر سایت

پس از جشن جیم و آشنایی بسیاری از کاربران با سایت، تعداد شاعران و ادبی‌نویسان سایت جیم به طور قابل توجهی افزایش یافت. تقریبا هر ماه شاهد ظهور یک استعداد جدید در این زمینه هستیم. بی خود نیست که فرموده‌اند: هنر نزد ایرانیان است و بس... اگر گاه گاهی دست به قلم می‌شوید و برای دلتان می‌نویسید، آن را از دوستان دوستدار ادب در سایت جیم دریغ نکنید.

 

برای یک قطره آب...

Dokhtare Mashreghi

تاریخ انتشار:

24/7/93

ساعت:  14

زمانی که بحثی با موضوع «چالش آب یخ» رونق گرفته بود و هرکسی در هر جای دنیا در آن شرکت می‌کرد و سطل و سطل آب یخ بر خود خالی نمود و دیگران را نیز دعوت به این کار می‌کرد؛ تعدادی هم با جدیت بحران کمبود آب را فریاد می‌زدند.

صبح با روشن کردن تلویزیون و گشتن در شبکه‌ها، مصاحبه تلفنی برنامه شبکه یک مرا به فکر فرو برد. مصاحبه با بنیان‌گذار کمپین «یک قطره آب». انجمنی برای تلنگر زدن. در این کمپین کسی آب بر سرش نمی‌ریزد؛ بلکه به هرکسی هم که آب را بی‌دلیل مصرف می‌کند، نهیب می‌زند. نهیب برای زندگی آیندگان. نهیب برای خشکسالی‌ها و بی‌بارانی‌های اخیر. نهیب برای سدهایی که پشت‌شان دیگر آبی نیست و شهرهایی که از کم آبی رنج می‌برند.

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – برای یک قطره آب...

 

یک فنجان ذهن بی مشغله لطفا!

محدثه عارفی

تاریخ انتشار : 

22/7/93

ساعت: 15

دلم یک فنجان ذهن می‌خواهد، بی‌مشغله. که وقتی عصرها کنار پنجره می‌نشینم، غروب را نظاره می‌کنم، خورشید را می‌بینم، یک فنجان ذهنِ بی‌مشغله را جرعه جرعه بنوشم. بنوشم و از نوشیدن این فنجانِ گرمِ ذهنِ بدون مشغله لذت ببرم.

چه لذتی بالاتر از تماشای غروب، نشستن کنار پنجره، دیدن خورشید، درک پرواز پرنده‌ها، پیوستن نگاه تا افق، خیره شدن به تردد کسانی که دوست می‌داری، شنیدن صدای دلنشین مادرت، لمس دست‌های مهربان پدرت، شنیدن جملات دلنواز برادرت، نگاه به همسایه‌های انبوه پیرامونت، درک حس خوبِ بودن و داشتن حسِ زیبای خندیدن و دل را تا کرانه‌های افق به روی محبت باز نگاه داشتن؟!

آری، هیچ لذتی بالاتر از این‌ها نیست، اگر بشود همان طور که لب پنجره نشسته‌ای کسی را صدا کنی و با صدای بلند یک فنجان ذهن بی‌مشغله سفارش بدهی تا بتوانی با ذهنی آرام تمام این لذت‌ها را زندگی کنی.

  صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – یک فنجان ذهن بی مشغله لطفا!

 

جای خالی غیرت...

faezeh76

تاریخ انتشار : 

27/7/93

ساعت: 17

یک زمان‌هایی هست که کنار یک مطلب، یک کلیپ یا یک عکس، نوشته اگر غیرت داری باز نشر کن! اما نیست کسی که یک موقع‌هایی درست سر وقتش توی دل‌مان یا مقابل روی‌مان بهمان بگوید: اگر غیرت داری نبینش! اگر غیرت داری دانلود نکنش! اگر غیرت داری نخوانش! اگر غیرت داری بازنشر نکنش! اگر غیرت داری به دوستات خبر نده! اگه غیرت داری، فقط یک ذره...

امروز به این نتیجه رسیدم -یعنی مطمئن شدم- جایش در زندگی‌مان گم است! به قول حسین پناهی عزیز این روزها به جای شرافت از مردم فقط «شر» و «آفت» می‌بینی...

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – جای خالی غیرت...

 

زن رویاهای من...

k_shamshiri

تاریخ انتشار : 

24/7/93

ساعت : 10

همین اول کاری صادقانه بگویم که من رویایی‌ترین مرد زمینم و به همین دلیل حق خودم می‌دانم که پارامترهای یک زن رویایی و ایده‌آل را (با توجه به تجربه زندگی مشترک 10 ساله‌ای که دارم) با همه به اشتراک بگذارم.

زن رویاهای من حتی یک گرم اضافه وزن ندارد. زن رویاهای من همیشه لبخند روی لبانش است. زن رویاهای من اصولا تنهاست، نه مادر زن معنا دارد و نه خواهر زن. زن رویاهای من اصلا از من پول نمی‌خواهد! زن رویاهای من از من توقع ندارد ظرف بشویم، لباس بشویم، غذا بپزم، خانه جارو کنم... زن رویاهای من اصولا کم حرف است. زن رویاهای من گوشی‌ام را چک نمی‌کند! زن رویاهای من اجازه می‌دهد با دوستانم، مجردی بروم بیرون شهر. زن رویاهای من... وجود دارد اصلا؟

آره! من زن رویاهایم را دارم کنارم، زن رویاهای من وجود دارد؛ فقط تنها چیزی که به وجودش شک دارم رویاهایم است!

صفحه اصلی- پایان نامه – یادداشت کاربران – زن رویاهای من...

 

خواب

raha_sl

تاریخ انتشار : 

22/7/93

ساعت: 16

هی شعر می‌خوانی و من پشت تو پنهانم/ هی با خودت می‌گویی: آخر من که می‌دانم!

من را به اسمم در غزل آورده‌ای، گفتی: / من عاشق نجوای اسمت زیر بارانم

من در کنارت بودم و گویا نمی‌دانی! / با شیطنت گفتی که «این‌جا باش مهمانم»

گفتی که: تفسیرِ بهارم شکل پاییز است / وقتی که بی‌تابِ غروب سرخ آبانم

طاقت نیاوردم، تو را غمگین صدا کردم / یک لحظه ماتت برد و گفتی: آمدی جانم؟

گفتی: کجا بودی عزیزم، هرشب اینجایم / هرشب برای دیدنت مهمان ایوانم

آرام بودم، دست‌هایت توی دستم بود / گفتی که: با من باش، من هم با تو می‌مانم

آن لحظه‌ها مردند در یک خواب لذت‌بخش/ تا صبح اشعار تو را با درد می‌خوانم

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – آسمان آن طرف پنجره صاف و آبی است

نظرات کاربران
کد امنیتی