آخرين ديدار

آخرين ديدار

نویسنده :

صبح يک روز زمستاني بود. از صورت‌هاي قرمز شده و سرهاي در گريبان فرو رفته مردم مشخص بود که هوا خيلي سرد است. تنم يخ بود اما خودم خيس عرق بودم!

* پسر نگاهي عاشقانه به دختر انداخت. دختر کمي مکث کرد و سپس همان جمله تکراري را گفت. همان جمله‌اي که همه دخترها آرزوي گفتنش را دارند. پدر دختر لبخند زد و آرام گفت: «اميدوارم خوشبخت بشي دخترم» و بعد دست‌هايشان را به هم گره زد...

* زن لحظه‌اي آرام و قرار نداشت. مدام گريه مي‌کرد. براي پسرش. پسر نوجواني که بي‌رمق در دامن مادر افتاده بود.

* ناگهان يک نفر را ديدم که او هم خيس عرق بود. خداي من چطور مي‌شود در اين هواي سرد...؟! هنوز نزديکش نرسيده بودم که فرياد کشيد: «تو هم مثل من مردي مگه نه؟!»

* صداي آونگ ساعت مرا به خودم آورد. دوباره آن زن را ديدم. فرياد مي‌کشيد. پسر نوجوانش کنارش نشسته بود. بوي عطرش هوش از سر آدمي مي‌برد. مردم شيون مي‌کشيدند.

* روحاني طفل شير خوار را بغل گرفت. طفل گويي در دنياي ديگري بود. آرام و بي‌حرکت. قنداق را که کنار زد، چشم‌هاي کوچکش از سوزش آفتاب بهم لرزيد و گنبد طلا را ديد. روحاني سرش را کنار صورت طفل برد...

«اشهد ان لا اله الي...»

* صداي آونگ ساعت دوباره در گوشم پيچيد. راست مي‌گفت من مرده بودم. تنم يخ بود اما خودم خيس عرق! يک نفر براي آخرين بار کفن را کنار زد. اين بار آفتاب کاري به چشم‌هايم نداشت. در ميان تشييع کنندگان صداي پيرمردي را شنيدم که از سرما به خود مي‌لرزيد. «زودتر جنازه را برداريد خوبيت نداره ميت معطل بشه» دوباره روي دست رفتم.

«بلند بگو لا اله... »

* تابوت را روي زمين گذاشتند. تشييع کنندگان به احترام آقا دست‌ها را روي قلب نهادند و قامت‌هايشان را شکستند. لحظه خداحافظي بود. اما من گره پيچ بودم، دستم به قلبم نمي‌آمد.

دلم براي حرم پرکشيد. مي‌خواست دوباره برگردد.

مثل آن روز که همين جا توي گوشم اذان گفتند، مادرم شفايم را گرفت، همسرم بله را گفت، کار پيدا کردم و ...

و در تمام اين سال‌ها يک چيز را گم کرده بودم.

دلم مي‌خواست برگردم و براي يک بار هم که شده «زيارت» کنم...

«السلام عليک يا علي بن موسي الرضا»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨